نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶ سعدی

سعدی شیرازی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه گنج‌ها بنهادند و دیگری برداشت

چه رنج‌ها بکِشیدند و دیگری آسود

به تازیانه‌ی مرگ از سرش به‌در کردند

که سلطنت به سرِ تازیانه می‌فرمود

نَفَس که نَفْس بَر او تکیه می‌کُند، باد است

به وقتِ مرگ بداند که: باد می‌پیمود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر نابرابری‌ها و بی‌عدالتی‌های زندگی است. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که عده‌ای زحمت می‌کشند و گنج‌ها و نعمت‌ها را به دست می‌آورند، اما دیگران آن را برداشت می‌کنند و از آن بهره‌مند می‌شوند. همچنین، به ناگزیری مرگ و سلطه آن بر زندگی اشاره می‌شود، که در نهایت همه انسان‌ها باید با آن روبرو شوند. در واقع، نفس انسان در برابر مرگ بی‌ارزش می‌شود و در لحظه آخر می‌فهمد که زندگی فقط نوعی گذر بوده است.