نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸ سعدی

سعدی شیرازی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ناگهان بانگ در سرای افتد

که فلان را محلِّ وعده رسید

دوستان آمدند تا لبِ گور

قدمی چند و باز پس گردید

وآن کَـ‌زو دوست‌تر نمی‌داری

مال و مِلک و قباله بُرد و کلید

وین‌که پیوسته با تو خواهد بود

عملِ توست؛ نَفْسِ پاک و پلید

نیک دَریاب و بَد مَکُن، زنهار

که بَد و نیک باز خواهی دید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ناگهان از مرگ و فرا رسیدن وقت وعده سخن می‌گوید. دوستان در کنار گور تجمع می‌کنند، اما به سرعت برمی‌گردند. او اشاره می‌کند که در برابر مرگ، مال و ملک چه ارزشی دارند و تنها چیزی که دائماً با ما خواهد بود، اعمال و نفس ماست، چه پاک و چه آلوده. در پایان، نویسنده به خواننده هشدار می‌دهد که باید خوب را درک کند و بد نکند، چرا که در نهایت میوه اعمال خود را خواهد چشید.