نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ سعدی

سعدی شیرازی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل مبند ای حکیم بر دنیا

که نه چیزیست جاه مختصرش

شکر آنان خورند ازین غدار

که ندانند زهر در شکرش

پیش ازان کز نظر بیفکندت

ای برادر بیفکن از نظرش

هیچ مهلت نمی‌دهد ایام

که نه برمی‌کند به یکدگرش

خرد بینش به چشم اهل تمیز

که بزرگی بود بدین قدرش

زندگانی و مردنش بد بود

که نماند و بماند سیم و زرش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر حکیم، از دنیا و مادیات پرهیز می‌کند و هشدار می‌دهد که دنیا چیزی پایدار نیست. او تأکید می‌کند که برخی افراد از جنبه‌های فریبنده و ظاهری دنیا غافلند و زهر را در شکر نمی‌شناسند. شاعر به برادر خود توصیه می‌کند که از دنیا چشم بپوشد و به ارزش‌های واقعی زندگی توجه کند، زیرا زمان به سرعت می‌گذرد و هیچ چیز دائمی نیست. در نهایت، بیان می‌کند که زندگی و مرگ هر دو بد هستند، چرا که هیچ چیز از ثروت و جواهرات باقی نمی‌ماند.