شمارهٔ ۱۵۲ سعدی
سعدی شیرازی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
شجر مقل در بیابانها
نرسد هرگز آفتی به برش
رطب از شاهدی و شیرینی
سنگها میزنند بر شجرش
بلبل اندر قفس نمیماند
سالها، جز به علت هنرش
زاغ ملعون از آن خسیسترست
که فرستند باز بر اثرش
وز لطافت که هست در طاووس
کودکان میکنند بال و پرش
که شنیدی ز دوستان خدای
که نیامد مصیبتی به سرش؟
هر بهشتی که در جهان خداست
دوزخی کردهاند بر گذرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره شجر مقل است که در بیابانها رشد میکند و به آفات آسیب نمیبیند. این درخت با وجود سنگهایی که به سویش پرتاب میشود، رطب شیرین و خوشمزهای دارد. بلبلها به خاطر هنر و زیباییاش در قفس نمیمانند، و زاغها از ترس زشتتر از آن درختند. کودکان به لطافت طاووس بال و پر میدهند و دشمنان نمیتوانند به آن آسیب برسانند. در نهایت، به نیاز به ایمان اشاره میشود که افراد مؤمن از مصیبتها در امان خواهند ماند و بهشتی که در این دنیا وجود دارد، دوزخی برای ستمگران خواهد بود.