شمارهٔ ۱۶۷ سعدی
سعدی شیرازی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مردکی غرقه بود در جیحون
در سمرقند بود پندارم
بانگ میکرد و زار مینالید
که دریغا کلاه و دستارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
مردی در جیحون غرق شده بود و در سمرقند به سر میبرد. او با صدای بلند ناله میکرد و افسوس میخورد که کلاه و دستارش را گم کرده است.