نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا

موج را نتوان شمرد از بحر بی پایان جدا

از جدایی قطع پیوند خدایی مشکل است

گر شود سی پاره، از هم کی شود قرآن جدا؟

می‌شود بیگانگان را دوری ظاهر حجاب

آشنایان را نمی‌سازد ز هم هجران جدا

زود می‌پاشد ز هم جمعیت بی نسبتان

دانه را از کاه در خرمن کند دهقان جدا

دل به دشواری توان برداشت از جان عزیز

می‌شود یا رب سخن چون از لب جانان جدا

تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته‌ای

دست افسوسی‌ست هر برگی در این بستان جدا

هست با هر ذره خاک من جنون کاملی

می‌کند هر قطره از دریای من طوفان جدا

عشق هیهات است در خلوت شود غافل ز حسن

نیست در زندان زلیخا از مه کنعان جدا

می‌توان از عالم افسرده دل برداشت زود

از تنور سرد می‌گردد به گرمی نان جدا

کم نگردد آنچه می‌آید به خون دل به دست

نیست از دامان دریا پنجهٔ مرجان جدا

قانع از روزی به تلخ و شور شو صائب که ساخت

پسته را آمیزش قند از لب خندان جدا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تم جدایی و پیوندهای عاطفی پرداخته و بیان می‌کند که اگرچه ظاهراً ما از معشوق خود جدا هستیم، اما جدایی واقعی ممکن نیست. شاعر به رابطه‌ی عمیق بین انسان‌ها و وجود الهی اشاره می‌کند و می‌گوید حتی اگر در ظاهر از هم جدا باشیم، پیوندهای عمیق‌تری وجود دارد که ما را به هم مرتبط می‌سازد. همچنین تأکید می‌کند که جدایی باعث بیگانگی نمی‌شود و عشق در خلوت و دوری نیز وجود دارد. شاعر با استفاده از تصاویری مانند طوفان و دریا نشان می‌دهد که عشق و ارتباطات انسانی غیرقابل تجزیه‌اند و حتی اگر در مراحل سختی باشیم، این پیوندها و تجربیات ارزشمند باقی خواهند ماند.