غزلیات — دیوان اشعار صائب
فهرست شعرها
- غزل شمارهٔ ۱ — اگر نه مدِّ بسمالله بودی تاجِ عنوانها
- غزل شمارهٔ ۲ — آنچنان کز رفتن گل خار میماند به جا
- غزل شمارهٔ ۱۰ — گرچه جان ما به ظاهر هست از جانان جدا
- غزل شمارهٔ ۶ — خط نمیسازد مرا زان لعل جانپرور جدا
- غزل شمارهٔ ۵ — شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
- غزل شمارهٔ ۴ — جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدا
- غزل شمارهٔ ۸ — گرچه باشند آن دو زلف مشکبار از هم جدا
- غزل شمارهٔ ۷ — با خودی هرگز نگردد دل ز درد و غم جدا
- غزل شمارهٔ ۳ — نغمه آرام از من دیوانه میسازد جدا
- غزل شمارهٔ ۹ — میشوند از سردمهری دوستان از هم جدا
- غزل شمارهٔ ۱۳ — چشمِ روشن میدهد از کف دلِ بیتاب را
- غزل شمارهٔ ۱۲ — نیست از زخم زبان پروا دل بی تاب را
- غزل شمارهٔ ۱۵ — نم به دل نگذاشت خونم خنجرِ قصاب را
- غزل شمارهٔ ۱۴ — میتوان در زلفِ او دیدن دلِ بیتاب را
- غزل شمارهٔ ۱۸ — من ملایم کردم از آه آسمانِ سخت را
- غزل شمارهٔ ۱۱ — میرسد هر دم مرا از چرخ آزاری جدا
- غزل شمارهٔ ۱۶ — غوطه در دریا دهد آتشعنانی آب را
- غزل شمارهٔ ۱۷ — بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب را
- غزل شمارهٔ ۲۲ — رتبهٔ بالِ پری باشد پَرِ تیرِ تو را
- غزل شمارهٔ ۲۴ — سخت میخواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو را
- غزل شمارهٔ ۲۰ — از جهان تا رشتهتابی دسترس باشد ترا
- غزل شمارهٔ ۲۶ — تشنهٔ خون کرد مستی چشمِ فتّانِ ترا
- غزل شمارهٔ ۱۹ — تا توان کردن ز خونِ ما نگارین دست را
- غزل شمارهٔ ۲۱ — یک نظربازست نرگس چشمِ بیمارِ ترا
- غزل شمارهٔ ۲۳ — نیست چون بال و پری تا گِرد سر گردم تو را
- غزل شمارهٔ ۲۵ — نیست سنگِ کم اگر در پلهٔ میزان تو را
- غزل شمارهٔ ۳۲ — صوفیان بردند از ره چشمِ جادوی ترا
- غزل شمارهٔ ۲۹ — خوابِ ناز از حسنِ روزافزون نشد سنگین ترا
- غزل شمارهٔ ۳۴ — حسنِ بیپروا به فرمانِ هوس باشد چرا؟
- غزل شمارهٔ ۳۱ — نیست ممکن رامکردن چشمِ جادوی ترا
- غزل شمارهٔ ۳۳ — گرچه محجوب از نظر کرده است بیجایی ترا
- غزل شمارهٔ ۲۸ — خارِ ناسازست بویِ گل به پیراهن ترا
- غزل شمارهٔ ۳۰ — جنّتِ دربسته سازد مُهرِ خاموشی ترا
- غزل شمارهٔ ۲۷ — میکند گلگل نگه رخسارِ خندانِ ترا
- غزل شمارهٔ ۴۱ — نیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟
- غزل شمارهٔ ۳۶ — چشم میپوشی ازان رخسارِ جانپرور چرا؟
- غزل شمارهٔ ۴۰ — آهِ عالمسوز را در سینه دزدیدن چرا؟
- غزل شمارهٔ ۴۲ — مد احسان است بسم الله دیوان صبح را
- غزل شمارهٔ ۳۹ — در طلب سستی چو اربابِ هوس کردن چرا؟
- غزل شمارهٔ ۳۸ — در هوای کامِ دنیا میفشانی جان چرا؟
- غزل شمارهٔ ۳۵ — جانِ عرشی، فرشِ در زندانِ تن باشد چرا؟
- غزل شمارهٔ ۳۷ — غیر حق را میدهی ره در حریمِ دل چرا؟
- غزل شمارهٔ ۴۳ — گریهٔ مستانه میسازم شرابِ تلخ را
- غزل شمارهٔ ۴۷ — میگدازد خونِ گرمم نشترِ فَصّاد را
- غزل شمارهٔ ۴۵ — ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
- غزل شمارهٔ ۴۴ — غمزهاش افزود در ایامِ خط بیداد را
- غزل شمارهٔ ۴۶ — ره مده در خطِ مشکین، شانهٔ شمشاد را
- غزل شمارهٔ ۴۹ — چشمِ حیران ساخت رویش خطِ مُشکاندود را
- غزل شمارهٔ ۴۸ — از شکستِ ماست گردش، چرخِ بیبنیاد را
- غزل شمارهٔ ۵۰ — دل چِسان پیچد عنانِ آهِ دردآلود را؟
- غزل شمارهٔ ۵۲ — از عِذارِ او بپوشان دیدهٔ امید را
- غزل شمارهٔ ۵۳ — نالهٔ من میزند ناخن به دل ناهید را
- غزل شمارهٔ ۵۸ — نیست غیر از آه، دلسوزی دلِ افگار را
- غزل شمارهٔ ۵۴ — تنگدستی راست سازد نفسِ کجرفتار را
- غزل شمارهٔ ۵۱ — نیست حاجت دیدهبان حسنِ عتابآلود را
- غزل شمارهٔ ۵۷ — کم نسازد جامِ می زنگِ دلِ افگار را
- غزل شمارهٔ ۵۵ — کجروی بال و پرِ سِیرَست بد کردار را
- غزل شمارهٔ ۵۶ — آه میباشد مسلسل خاطرِ افگار را
- غزل شمارهٔ ۶۰ — عشق کو تا گرم سازد این دلِ رنجور را
- غزل شمارهٔ ۶۱ — نیست از سنگِ ملامت غم سرِ پر شور را
- غزل شمارهٔ ۵۹ — داد سیلِ گریهٔ من غوطه در گِل بحر را
- غزل شمارهٔ ۶۵ — سر به گردون میدهم این آهِ پُر تأثیر را
- غزل شمارهٔ ۶۳ — چون ز می افروختی آن عارضِ پر نور را
- غزل شمارهٔ ۶۴ — سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را
- غزل شمارهٔ ۶۲ — خط نسازد بی صفا آن عارضِ پر نور را
- غزل شمارهٔ ۶۶ — وصفِ زلفِ یار عاجز میکند تقریر را
- غزل شمارهٔ ۷۴ — نیست از رازِ نهانِ من خبر جاسوس را
- غزل شمارهٔ ۶۷ — مُهرِ خاموشی کند کوتهزبان تقریر را
- غزل شمارهٔ ۷۰ — شد غرورِ حسن از خط بیش آن طناز را
- غزل شمارهٔ ۷۳ — نعل در آتش گدازد، روی گرمت بوس را
- غزل شمارهٔ ۶۸ — خوب دارد زاهدِ شیاد، داروگیر را
- غزل شمارهٔ ۶۹ — چربنرمی میکند کوتهزبان شمشیر را
- غزل شمارهٔ ۷۱ — از فغان شد سرگرانی بیش آن طناز را
- غزل شمارهٔ ۷۲ — هر خسی قیمت نداند نالهٔ شبخیز را
- غزل شمارهٔ ۷۷ — پردهدارِ حرفِ دعوی کن لبِ خاموش را
- غزل شمارهٔ ۷۹ — چند بتوان خاک زد در چشم، عقل و هوش را؟
- غزل شمارهٔ ۷۸ — بر جگر تا خوردهام نیشِ خمارِ نوش را
- غزل شمارهٔ ۸۰ — نوشِ این غمخانه در دنبال دارد نیش را
- غزل شمارهٔ ۷۵ — ننگِ کفرِ من به فریاد آورد ناقوس را
- غزل شمارهٔ ۸۱ — از صفای دل نباشد حاصلی درویش را
- غزل شمارهٔ ۷۶ — عشق کو تا چاک سازم جامهٔ ناموس را
- غزل شمارهٔ ۸۲ — صرفِ بیکاری مگردان روزگارِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۴ — تر به اشکِ تلخ میسازم دِماغِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۵ — من گرفتم ساختی پوشیده سالِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۸ — حسن چون آرد به جنگِ دل سپاهِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۶ — من که خواهم محو از عالم نشانِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۹ — ساختم از قتل نادِم دلربای خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۷ — غنچهسان پر گل اگر خواهی دهانِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۸۳ — غوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش را
- غزل شمارهٔ ۹۰ — روح پاک من کند پاکیزه گوهر تیغ را
- غزل شمارهٔ ۹۵ — ساقیِ محجوب میباید شرابِ عشق را
- غزل شمارهٔ ۹۳ — آه باشد بِه ز زلفِ عنبرین عشاق را
- غزل شمارهٔ ۹۷ — مرکزِ خاک است گردون آسمانِ عشق را
- غزل شمارهٔ ۹۱ — چون کند آن غمزهٔ خونریز عریان تیغ را
- غزل شمارهٔ ۹۸ — نیست ماه و آفتابی آسمانِ عشق را
- غزل شمارهٔ ۹۲ — کِی نیامِ پوچ میسازد به تمکین تیغ را؟
- غزل شمارهٔ ۹۴ — از سیهبختی نگردد دیده گریان برق را
- غزل شمارهٔ ۹۶ — بر نمی آید مراد از کعبه گل عشق را
- غزل شمارهٔ ۱۰۴ — هر تُنُکظرفی ننوشد خونِ گرمِ تاک را
- غزل شمارهٔ ۱۰۳ — نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را
- غزل شمارهٔ ۱۰۱ — ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را
- غزل شمارهٔ ۹۹ — نیست در دورانِ من میخانه حاجت خلق را
- غزل شمارهٔ ۱۰۲ — غم ز خاطر می برد غمخانه من خلق را
- غزل شمارهٔ ۱۰۰ — با زمینگیری به منزل میرسانم خلق را
- غزل شمارهٔ ۱۰۵ — از بلندی مانع گردش شود افلاک را
- غزل شمارهٔ ۱۰۶ — مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم
- غزل شمارهٔ ۱۱۲ — گل نزد آبی بر آتش بلبلِ خودکام را
- غزل شمارهٔ ۱۰۷ — خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را
- غزل شمارهٔ ۱۱۱ — دامنِ دریایِ خونخوارست بالین سیل را
- غزل شمارهٔ ۱۱۳ — نیست از روی زمین سیری دل خود کام را
- غزل شمارهٔ ۱۰۸ — نعل در آتش نهد دیوانه من سنگ را
- غزل شمارهٔ ۱۱۴ — نیست فرق از تن دل افسرده خودکام را
- غزل شمارهٔ ۱۱۰ — بی کسی کِی خوار سازد زادهٔ اقبال را؟
- غزل شمارهٔ ۱۰۹ — جذبه مجنون سبک سازد ز تمکین سنگ را
- غزل شمارهٔ ۱۱۵ — کردهام بر خود گوارا تلخیِ دشنام را
- غزل شمارهٔ ۱۱۶ — نیست دلگیری ز دنیا بندهٔ تسلیم را
- غزل شمارهٔ ۱۲۰ — عشق خونگرم از محبت کرده ایجاد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۱ — خُلقِ خوش در نوبهار عافیت دارد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۱۸ — غوطه در گُل داده بود اندیشهٔ دنیا مرا
- غزل شمارهٔ ۱۱۷ — نیست از دردِ غریبی چون گهر پروا مرا
- غزل شمارهٔ ۱۱۹ — از نظر یک لحظه دوری نیست محبوب مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۲ — گرچه جا در دیده آن نورِ نظر دارد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۵ — شورِ عشقی کو، که رسوای جهان سازد مرا؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۳ — خواب وقتِ فیض در محراب میگیرد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۶ — چشمِ او چندان که مستِ خواب میسازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۸ — تنگ ظرفم، بادهٔ کم زور می سازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۷ — تَرزبانی معدنِ زَنگار میسازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۴ — التفاتِ زاهدانِ خشک، تر سازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۲۹ — دیدنِ لعلِ لبش خاموش میسازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۰ — تنپرستی زیردستِ خاک میسازد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۶ — سر به جیبِ خویش دزدیدم، کلاهی شد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۱ — نیست ممکن قُربِ آتش بال و پر سوزد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۲ — برگِ عیش آماده از فقر و قناعت شد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۷ — تا به کی بندِ گرانجانی به پا باشد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۴ — سنگِ طفلان از جنون رطلِ گرانی شد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۳ — از سرِ زلفِ تو بر دل، کار مشکل شد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۵ — عشقِ پنهان باعثِ روشنروانی شد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۸ — نیستم بلبل که بر گلشن نظر باشد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۱ — پردهدار و حاجب و دربان نمیباشد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۳ — بشکفد پروانه چون در انجمن بیند مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۵ — صبح از جانهای روشن یاد میآید مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۰ — بلبلِ خوش نغمهام، با گل سخن باشد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۲ — داغ عشق از سینهٔ روشن به دست آمد مرا
- غزل شمارهٔ ۱۳۹ — چون ز دنیا نعمتِ الوان هوس باشد مرا؟
- غزل شمارهٔ ۱۴۴ — چون به خاطر آن دو لعلِ آبدار آید مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۶ — شد مسلسل بوی گل، زنجیر میباید مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۳ — نیست ظرف باده توحید، مخمور مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۷ — زلف را نبود سرانجامی که میباید مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۴ — بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۱ — می کشد خاطر به جا و منزل دیگر مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۲ — داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۸ — نیست تاب درد غربت جان افگار مرا
- غزل شمارهٔ ۱۴۹ — گرچه سیمای خزان دارد رخ چون زر مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۰ — شد یکی صد شورش عشق از نصیحتگر مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۷ — شد گرفتاری فزون در روزگار خط مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۲ — چهره شد نیلوفری از سیلی اخوان مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۸ — از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۰ — کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۵ — می برد از هوش پیش از آمدن بویش مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۶ — نیست ممکن بر گرفتن دیده از رویش مرا
- غزل شمارهٔ ۱۵۹ — می کشد هر دم ز بی تابی به جایی دل مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۱ — نیست بر ابرِ بهاران، دیدهٔ پر نم مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۰ — سبز می گردد روان چون آب از ماندن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۳ — پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۴ — چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۹ — مشکل است از کوی او قطع نظر کردن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۵ — برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۶ — پیش تیغ و تیر ناچارست استادن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۷ — می پرد امشب ز شادی دیده روزن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۶۸ — نیست از دشمن محابا یک سر سوزن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۲ — ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۴ — کو می گرمی که در جوش آورد خون مرا؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۸ — چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۷ — شیشه ای، می بود اگر چون شمع بر بالین مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۵ — نان به خون دل شد از تیغ زبان رنگین مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۳ — در بهشت افکند آن رخسار گندم گون مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۶ — خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۱ — یارب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۵ — خواب غفلت شد گران از بس ز خودبینی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۳ — تر نسازد گریه های ابر نیسانی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۱ — باعثِ آزار شد ترکِ دلآزاری مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۲ — جلوهٔ برقی است در میخانه هشیاری مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۴ — نیست بر خاطر غباری از پریشانی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۰ — برگ عیشی نیست چشم از نوبهار او مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۶ — چشم مستش از نگاهی کرد سودایی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۷۹ — طاق کرد از هر دو عالم طاقِ آن ابرو مرا
- غزل شمارهٔ ۱۹۲ — ناتوانی از اجابت نیست مانع آه را
- غزل شمارهٔ ۱۸۹ — گر به این دستور خیزد، شمع ماتم می کند
- غزل شمارهٔ ۱۹۰ — جامه آزادگی چالاک باشد سرو را
- غزل شمارهٔ ۱۹۱ — دردمندی سر به گردون می رساند آه را
- غزل شمارهٔ ۱۹۳ — هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را
- غزل شمارهٔ ۱۹۴ — کاسه زانوست جام جم دل آگاه را
- غزل شمارهٔ ۱۸۷ — در دل هر قطره آماده است دریایی مرا
- غزل شمارهٔ ۱۸۸ — می کشد در خاک و خون مژگان دلجویی مرا
- غزل شمارهٔ ۲۰۰ — جا به عرش دوش خود دادم سبوی باده را
- غزل شمارهٔ ۱۹۶ — نیست پروای فنای خود دل وارسته را
- غزل شمارهٔ ۱۹۹ — بال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته را
- غزل شمارهٔ ۱۹۸ — از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را
- غزل شمارهٔ ۱۹۵ — دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را
- غزل شمارهٔ ۲۰۱ — نیست یک جو غم ز بی برگی دل آزاده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۲ — دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را
- غزل شمارهٔ ۱۹۷ — گو نباشد شمع بر خاک این به خون آغشته را
- غزل شمارهٔ ۲۰۵ — می کنم از سینه بیرون این دل افسرده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۷ — می کند پامال، تن آخر دل آسوده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۶ — دل سیه سازد در و دیوار، سودا کرده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۳ — عمر در تلخی سرآید در شراب افتاده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۹ — از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را
- غزل شمارهٔ ۲۱۰ — از خسیسان چاره نبود مردم بگزیده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۴ — پوست زندان است بر تن زاهد افسرده را
- غزل شمارهٔ ۲۰۸ — کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را
- غزل شمارهٔ ۲۱۴ — می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
- غزل شمارهٔ ۲۱۲ — در شکایت ریختی دندان نعمت خواره را
- غزل شمارهٔ ۲۱۵ — طی به ماهی سازد از کندی، ره یک روزه را
- غزل شمارهٔ ۲۱۷ — نیست از داغ جنون پروا دل غم پیشه را
- غزل شمارهٔ ۲۱۶ — چون دهد پیغام تسکین بی قرار بوسه را؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۱ — از هوا گیرد سر دیوانه سنگ خاره را
- غزل شمارهٔ ۲۱۸ — هر که دید از باده لعلی به سامان شیشه را
- غزل شمارهٔ ۲۱۳ — می کنم از سینه بیرون این دل غمخواره را
- غزل شمارهٔ ۲۲۱ — نیست در طالع قدوم میهمان این خانه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۲ — می کند عشق گران تمکین، سبک جانانه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۳ — سنگ طفلان مومیایی شد دل دیوانه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۶ — بیش شد از چوب گل سودا من دیوانه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۴ — از خرابی چون نگه دارم دل دیوانه را؟
- غزل شمارهٔ ۲۱۹ — دید تا در آتش تعجیل، نعل لاله را
- غزل شمارهٔ ۲۲۰ — سخت دشوارست پیچیدن عنان ناله را
- غزل شمارهٔ ۲۲۵ — کرد سودا آسمان سیر این دل دیوانه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۳ — هست یک نسبت به نیک و بد دل بی کینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۴ — از غباری خانه گردد بی صفا آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۰ — از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۲ — صاف کن ای سنگدل با دردمندان سینه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۸ — شمع چندانی که سوزد بال و پر پروانه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۱ — آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را
- غزل شمارهٔ ۲۲۷ — از سر و سامان چه می پرسی من دیوانه را؟
- غزل شمارهٔ ۲۲۹ — کوکب سعدی بود از هر شرر پروانه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۶ — چهره ات بال سمندر می کند آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۴۱ — از سرشک تلخ خود باشد شراب ناب ما
- غزل شمارهٔ ۲۳۷ — چهره ات گل در گریبان می کند آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۴۲ — چون ندارد حرف ره در خلوت محجوب ما
- غزل شمارهٔ ۲۳۸ — یک نفس گر دور سازی از کنار آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۵ — چهره ات خورشید سیما می کند آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۴۰ — گر زند آتش به جان رویش چنین آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۳۹ — شوق دیدار تو می بخشد نظر آیینه را
- غزل شمارهٔ ۲۴۳ — داغ برگ عیش گردد در دل ناشاد ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۸ — از ملامتگر نیندیشد دل افگار ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۰ — حاجت دام و کمندی نیست در تسخیر ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۶ — در گذر ای آسمان از وادی آزار ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۴ — از کمر بیرون نیامد تیشه فرهاد ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۵ — صبح بر خورشید می لرزد ز آه سرد ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۹ — می نماید پایکوبان دار را منصور ما
- غزل شمارهٔ ۲۴۷ — از ته دل نیست در میخانه استغفار ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۱ — تن به بیماری دهد چشمش پی تسخیر ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۵ — تا خرام قامت او برد از سر هوش ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۴ — گر نظربازی به بال خود کند طاوس ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۳ — پنبه دامن می کشد از داغ مرهم سوز ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۷ — آهوان را در کمند آورد چشم پاک ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۲ — در نظر واکردنی گردید طی پرواز ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۶ — شد چو گل از روی خندان، خرده زر رزق ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۸ — قرعه و تسبیح را محرم نداند حال ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۶ — ناامیدی بر دهد اشکی که میباریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۱ — چون حباب از یکدلان باده نابیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۴ — نه ز خامی نقش ها را خام می بندیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۲ — با طلب مطلوب را همخانه می یابیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۵ — یاد ایامی که با هم آشنا بودیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۳ — راز دل ها را ز لوح سینه می یابیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۵۹ — از نصیحت خامتر گردد دل خودکام ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۰ — مهر خاموشی که گیرد از دهان زخم ما؟
- غزل شمارهٔ ۲۷۱ — شیوه های چشم او را در نظر داریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۸ — در نظرها گرچه بیکاریم در کاریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۷ — با زمین گیری سپهر گرم رفتاریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۶۹ — دیده سیر و دل بی مدعا داریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۰ — از غبار کاروان چون چشم برداریم ما؟
- غزل شمارهٔ ۲۷۲ — از حیات بی وفا یاری طمع داریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۴ — پیش آن آیینه رو راه سخن داریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۳ — یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۵ — گرچه ما را نیست بر روی زمین ویرانهای
- غزل شمارهٔ ۲۷۷ — اشک پیش مردم فرزانه می ریزیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۶ — از تحمل خصم را هموار می سازیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۲ — بی کسی را کعبه مقصود می دانیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۸ — خار در پیراهن فرزانه می ریزیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۷۹ — گر به ظاهر چون لب پیمانه خاموشیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۰ — چشم مست یار شد مخمور و مدهوشیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۱ — جان به لب داریم و همچون صبح خندانیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۶ — نور معنی در جبین تاک می بینیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۵ — گرچه از عقل گران لنگر فلاطونیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۷ — زیر شمشیر حوادث پای بر جاییم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۳ — آسمان را خانه زنبور می دانیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۴ — خون دل را باده گلفام می دانیم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۸ — صبر و طاقت از دل بی تاب می جوییم ما
- غزل شمارهٔ ۲۸۹ — تا شد از صدق طلب چون صبح، روشن جان ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۰ — فارغ است از سیر گل مجنون سرگردان ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۶ — راز دل را می توان دریافت از سیمای ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۸ — زخم پنهانم اگر بیرون دهد خونابها
- غزل شمارهٔ ۲۹۷ — می کشد هر لحظه بزم تازه ای بر روی ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۵ — درنمی آید به چشم از لاغری مجنون ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۴ — نیست بر سبزان گلشن، دیده پر خون ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۱ — سرخ رو می گردد از ریزش کف احسان ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۲ — خنده ها بر شمع دارد دیده گریان ما
- غزل شمارهٔ ۲۹۳ — دلبر محجوب می خواهد دل پر خون ما
- غزل شمارهٔ ۳۰۵ — پخته میگردند از سودای زلفش خامها
- غزل شمارهٔ ۳۰۲ — ای ترا در سینه هر ذره پنهان رازها
- غزل شمارهٔ ۳۰۶ — ای در آتش از گل روی تو نعل لالهها
- غزل شمارهٔ ۳۰۱ — ای زبون در حلقه زنجیر زلفت شیرها
- غزل شمارهٔ ۳۰۴ — تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جامها
- غزل شمارهٔ ۳۰۰ — ای ز مژگان تو در چشم گلستان خارها
- غزل شمارهٔ ۳۰۳ — ای ره خوابیده را از نقش پایت بالها
- غزل شمارهٔ ۲۹۹ — ای دل بیدار را از چشم مستت خوابها
- غزل شمارهٔ ۳۱۰ — مشو از نفس ایمن تا توانی آرمید آنجا
- غزل شمارهٔ ۳۰۷ — سر نمیپیچند از تیغ اجل دیوانهها
- غزل شمارهٔ ۳۱۳ — نه هر کس سر برون با تیغ و خنجر می برد اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۰۸ — متصل گردد فلک را بر یک آیین آسیا
- غزل شمارهٔ ۳۰۹ — در بهاران از چمن ای باغبان بیرون میا
- غزل شمارهٔ ۳۱۴ — کدامین برق جولان گوشه ابرو نمود اینجا؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۲ — مرو چون غافلان ای طالب منزل به خواب اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۱ — به قدر رم ازین عالم، توانی آرمید آنجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۵ — چه گردیدی گره، تخمی پی فردا بکار اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۶ — گهر نشمرده می ریزند بر کوته زبان اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۱۷ — منال از نقش کم گر شد قمارت بدنشین اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۲۰ — ز سختی های دوران دیده بینا شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۲ — که را می گشت در دل کز زمین انسان شود پیدا؟
- غزل شمارهٔ ۳۱۹ — دگر با نوخطی دارد دل من در میان سودا
- غزل شمارهٔ ۳۱۸ — فقیری پیشه کن، از اغنیا حاجت مخواه اینجا
- غزل شمارهٔ ۳۲۱ — مرا آن روز راه حرف با دلبر شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۶ — اگر در دل ز سوز عشق داغی می شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۴ — در آن زلف سیه دلهای خونین میشود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۷ — عتاب و لطف می گردد ز ابروی بتان پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۹ — ز سیما می شود روشندلان را مهر و کین پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۵ — هَزاران همچو بلبل هر بهاری میشود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۳۰ — سپند از مردم چشم است حسن عالم آرا را
- غزل شمارهٔ ۳۲۳ — ز زلف آه آخر روی جانان می شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۲۸ — به عریانی نگردد از لطافت آن بدن پیدا
- غزل شمارهٔ ۳۳۲ — به هر نوعی که می خواهد دلت بشکن دل ما را
- غزل شمارهٔ ۳۳۷ — نه بوی گل، نه رنگ لاله از جا می برد ما را
- غزل شمارهٔ ۳۳۵ — به خاموشی محیط معرفت کن جان گویا را
- غزل شمارهٔ ۳۳۸ — اگر غفلت نهان در سنگ خارا میکند ما را
- غزل شمارهٔ ۳۳۳ — چه می آری به گردش هر نفس آن چشم شهلا را؟
- غزل شمارهٔ ۳۳۶ — چنان دانسته می باید درین دنیا نهی پا را
- غزل شمارهٔ ۳۳۴ — نمی گردد کف بی مغز مانع سیر دریا را
- غزل شمارهٔ ۳۳۱ — ز سرسبزی حیات جاودان بخشد تماشا را
- غزل شمارهٔ ۳۴۱ — ندارد بحر و کان سرمایه دست و دل ما را
- غزل شمارهٔ ۳۴۲ — خدایا درپذیر این نعره مستانه ما را
- غزل شمارهٔ ۳۴۶ — زبان برگ بود از ذکر خامش بوستانها را
- غزل شمارهٔ ۳۴۰ — نگردید آتشین رخساره ای فریادرس ما را
- غزل شمارهٔ ۳۴۴ — ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟
- غزل شمارهٔ ۳۴۵ — دهن بستن ز آفتها نگهبان است دلها را
- غزل شمارهٔ ۳۴۳ — نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما را
- غزل شمارهٔ ۳۳۹ — اگرچه نیست غیر از کوه غم فریادرس ما را
- غزل شمارهٔ ۳۵۰ — چه پروا از غبار خط مشکین است آن لب را؟
- غزل شمارهٔ ۳۵۳ — به دست خود کند بیدادگر بنیاد دولت را
- غزل شمارهٔ ۳۴۷ — سبک جولان کند شوق سبکروحش گرانها را
- غزل شمارهٔ ۳۴۹ — اگر چه گریه سرشار من، تر کرد دریا را
- غزل شمارهٔ ۳۵۱ — بزرگانی که مانع می شوند ارباب حاجت را
- غزل شمارهٔ ۳۵۴ — نهان کرده است رویت در نقاب حشر جنت را
- غزل شمارهٔ ۳۵۲ — اگر از اهل ایمانی مهیا باش آفت را
- غزل شمارهٔ ۳۴۸ — که دارد این چنین سرگشته و بی تاب دریا را؟
- غزل شمارهٔ ۳۶۰ — ازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود را
- غزل شمارهٔ ۳۶۱ — خوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود را
- غزل شمارهٔ ۳۶۲ — فرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود را
- غزل شمارهٔ ۳۵۹ — مزن بر سنگ پیش سخت رویان گوهر خود را
- غزل شمارهٔ ۳۵۵ — مهیا شو دلا در عشق انواع ملامت را
- غزل شمارهٔ ۳۵۸ — سبک از حرف بی مغزان نسازم گوهر خود را
- غزل شمارهٔ ۳۵۶ — ز چشم خلق پنهان دار کنج عزلت خود را
- غزل شمارهٔ ۳۵۷ — ندارد در خور من باده ای گردون مینایی
- غزل شمارهٔ ۳۶۶ — نسوزد دل به آه گرم من چرخ بد اختر را
- غزل شمارهٔ ۳۶۸ — زبان کوتاه باشد آشنای بحر گوهر را
- غزل شمارهٔ ۳۶۴ — به زور خود شدی مغرور تا انداختی خود را
- غزل شمارهٔ ۳۶۳ — برآتش می گذارم خرقه پشمینه خود را
- غزل شمارهٔ ۳۶۹ — ز آه سرد پروا نیست عشاق بلاکش را
- غزل شمارهٔ ۳۶۵ — خط از سنگین دلی گفتم برآرد لعل دلبر را
- غزل شمارهٔ ۳۶۷ — لب یاقوت او تا داد از خط عرض لشکر را
- غزل شمارهٔ ۳۷۰ — بلند آوازه سازد شور عاشق عشق سرکش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۲ — گلاندامی که میدادم به خون دیده آبش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۱ — ز خط عنبرین زیبد نقاب آن روی دلکش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۳ — ز روی آتشینش حیرتی رو داد آتش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۴ — به مژگان خارخار از سینه می رویاند آتش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۷ — چمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۶ — به عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۸ — ز دست یکدگر شکرلبان گیرند سنگش را
- غزل شمارهٔ ۳۷۵ — به ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش را
- غزل شمارهٔ ۳۸۰ — به زلف عنبرین روبند خوبان جلوه گاهش را
- غزل شمارهٔ ۳۸۱ — کنم نظاره چون بی پرده رخسار نکویش را؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۶ — سفیدی های مو بیدار کی سازد سیه دل را؟
- غزل شمارهٔ ۳۸۲ — نگاه عجز باشد گر زبانی هست عاشق را
- غزل شمارهٔ ۳۷۹ — چه خوش باشد در آغوش آورم سرو روانش را
- غزل شمارهٔ ۳۸۳ — نه از گل می گشاید دل، نه از گلزار عاشق را
- غزل شمارهٔ ۳۸۴ — مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان
- غزل شمارهٔ ۳۸۵ — معلم نیست حاجت در تپیدن کشته دل را
- غزل شمارهٔ ۳۸۷ — به دنیای دنی بگذار جسم پای در گل را
- غزل شمارهٔ ۳۹۰ — اگر آزاده ای بگذار اسباب تجمل را
- غزل شمارهٔ ۳۹۲ — درین گلشن نباشد نعل در آتش چسان گل را؟
- غزل شمارهٔ ۳۹۱ — به دنیا ساختم مشغول چشم روشن دل را
- غزل شمارهٔ ۳۸۸ — مهیا در دل تنگ است برگ عیش بلبل را
- غزل شمارهٔ ۳۸۹ — نکرد از ناله شبخیز با خود گرمخون گل را
- غزل شمارهٔ ۳۹۴ — نه آسان است بر گردن گرفتن کار عالم را
- غزل شمارهٔ ۳۹۳ — ز ارباب تجرد نیست بر دل بار عالم را
- غزل شمارهٔ ۳۹۷ — مکن یارب گران در منتهای عمر گوشم را
- غزل شمارهٔ ۴۰۲ — ز باران جمع گردد خاطر آشفته مستان را
- غزل شمارهٔ ۳۹۸ — به وحدت می توان کردن سبک غم های عالم را
- غزل شمارهٔ ۴۰۰ — نظر کن در ترازو داری آن خورشید تابان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۱ — به هم پیچد خط مشکین بساط حسن خوبان را
- غزل شمارهٔ ۳۹۶ — مسوز ای سنگدل از انتظار می کبابم را
- غزل شمارهٔ ۳۹۵ — به جوش آورد باد نوبهاران خون عالم را
- غزل شمارهٔ ۳۹۹ — مکن بی بهره یارب از قبول دل بیانم را
- غزل شمارهٔ ۴۰۶ — مسخر کرد خط عنبرین رخسار جانان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۵ — چه داند آن ستمگر قدر دل های پریشان را؟
- غزل شمارهٔ ۴۱۰ — ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را
- غزل شمارهٔ ۴۰۷ — فروغ حسن از خط بیش گردد لاله رویان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۹ — ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را
- غزل شمارهٔ ۴۰۸ — ز سرو و گل چمن مینا و جام آورد مستان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۴ — مکن کوتاه در ایام خط زلف پریشان را
- غزل شمارهٔ ۴۰۳ — ز روی لاله گون متراش خط عنبرافشان را
- غزل شمارهٔ ۴۱۴ — نباشد الفتی با جسم، جان سینه ریشان را
- غزل شمارهٔ ۴۱۶ — محابا نیست از برق حوادث خوشه چینان را
- غزل شمارهٔ ۴۱۷ — ز رنجش نیست خوشتر هیچ خلقی تندخویان را
- غزل شمارهٔ ۴۱۵ — زبان لاف رسوا می کند ناقص کمالان را
- غزل شمارهٔ ۴۱۲ — نمی خواهیم روی تلخ ابر نوبهاران را
- غزل شمارهٔ ۴۱۳ — نسازد رویگردان کثرت لشکر دلیران را
- غزل شمارهٔ ۴۱۱ — فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
- غزل شمارهٔ ۴۱۸ — گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را
- غزل شمارهٔ ۴۲۱ — ز مهر و ماه سازد سیر، رویت چشم روزن را
- غزل شمارهٔ ۴۲۴ — نگه دار از لب پیمانه آن لبهای میگون را
- غزل شمارهٔ ۴۱۹ — متاب از کشتن ما ای غزال شوخ گردن را
- غزل شمارهٔ ۴۲۰ — بدل زان با تپیدن های دل کردم دویدن را
- غزل شمارهٔ ۴۲۶ — ز بس اندیشه لیلی به هم پیچید مجنون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۵ — شکوه حسن لیلی آنچنان پر کرد هامون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۳ — نبردم زیر خاک از عجز با خود دعوی خون را
- غزل شمارهٔ ۴۲۲ — به چشم کم مبین ای کج نظر دلهای پر خون را
- غزل شمارهٔ ۴۳۳ — صفای ساعدت نیلی شمارد دست موسی را
- غزل شمارهٔ ۴۲۹ — اگر چه رنگ آن گل می برد از کار گلچین را
- غزل شمارهٔ ۴۳۴ — سمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی را
- غزل شمارهٔ ۴۲۸ — طلایی شد چمن ساقی بگردان جام زرین را
- غزل شمارهٔ ۴۳۲ — تهی چشمان چه میدانند قدر روی نیکو را
- غزل شمارهٔ ۴۲۷ — خموشی مهر خاموشی زند بر لب سخن چین را
- غزل شمارهٔ ۴۳۰ — چه پروا از عتاب و ناز عشاق بلاجو را
- غزل شمارهٔ ۴۳۱ — به هر تردامنی منمای آن آیینه رو را
- غزل شمارهٔ ۴۳۶ — دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۵ — هوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۹ — ز اسرار حقیقت بهره ور کن عشقبازی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۰ — گر آن شیرین سخن تلقین کند گفتار طوطی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۷ — مده در جوش گل چون لاله از کف میگساری را
- غزل شمارهٔ ۴۴۱ — تکلف نیست در گفتار رند لاابالی را
- غزل شمارهٔ ۴۳۸ — خوش آن آزاده کز مردم نهان دارد فقیری را
- غزل شمارهٔ ۴۴۲ — به عصیان مگذران زنهار ایام جوانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۳ — مده از دست در پیری شراب ارغوانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۵ — نه هر چشمی سزاوارست رخسار معانی را
- غزل شمارهٔ ۴۵۰ — خرابی باعث تعمیر باشد بینوایی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۶ — کسوفی هست دایم آفتاب زندگانی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۸ — زر و سیم جهان در پرده دارد عمر کاهی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۷ — غنیمت دان درین وحشت سرا خلوت گزینی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۹ — رسانیده است حسن او به جایی بی وفایی را
- غزل شمارهٔ ۴۴۴ — به آهی می توان از خود برآوردن جهانی را
- غزل شمارهٔ ۴۵۳ — ندارد حاجت مشاطه روی گلعذار ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۵ — نباشد چون تن آسانان ز خورد و خواب عیش ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۶ — فلک پرواز سازد آه را درد گران ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۴ — ز خط سبز شد فیروزه ای لعل نگار ما
- غزل شمارهٔ ۴۵۲ — به دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشا
- غزل شمارهٔ ۴۵۷ — رموز سرگذشت عاشقان گر دیدنی دارد
- غزل شمارهٔ ۴۵۸ — ز تأثیر دل بیدار، چشم تر شود بینا
- غزل شمارهٔ ۴۵۱ — کند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحرا
- غزل شمارهٔ ۴۶۴ — زهی ز اندیشه لعل تو پرخون جام فکرتها
- غزل شمارهٔ ۴۶۰ — اگر این بار می آید به دستم گردن مینا
- غزل شمارهٔ ۴۶۵ — مدار از منزلآرایان طمع معماری دلها
- غزل شمارهٔ ۴۶۳ — ز سختیهای عالم قانعان را هست لذتها
- غزل شمارهٔ ۴۵۹ — می جان بخش اگر چه جام زر می گیرد از مینا
- غزل شمارهٔ ۴۶۶ — به یک پیمانهٔ می، کرد ساقی حل مشکلها
- غزل شمارهٔ ۴۶۲ — ندارد خواب چشم عاشق دیوانه در شبها
- غزل شمارهٔ ۴۶۱ — مدار از دامن شب دست وقت عرض مطلبها
- غزل شمارهٔ ۴۷۱ — ترا پر چون صدف شد گوش از سیماب در دریا
- غزل شمارهٔ ۴۶۷ — اگر مردی مرو در پرده ناموس چون زنها
- غزل شمارهٔ ۴۷۴ — چسان گردد تهی از عقد گوهر سینه دریا؟
- غزل شمارهٔ ۴۷۳ — نماند از نارسایی مدی از احسان درین دریا
- غزل شمارهٔ ۴۷۰ — ز خرمن صلح کن با دانهای از دوربینیها
- غزل شمارهٔ ۴۷۲ — به هر شورش مده چون موج از کف دامن دریا
- غزل شمارهٔ ۴۶۸ — زهی از غیرت رویت گریبان چاک گلشنها
- غزل شمارهٔ ۴۶۹ — مباش ای رهنورد عشق نومید از تپیدنها
- غزل شمارهٔ ۴۷۸ — هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۸۲ — فتنه روز جزا خانه نشین است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۶ — من و مصری که شکرخیز بود خاک آنجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۷ — صاف گشتن ز خودی باده ناب است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۵ — محمل شوق کجا، کعبه امید کجا
- غزل شمارهٔ ۴۷۹ — سخن از صلح مگو، عالم جنگ است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۸۰ — مستی و بی خبری رتبه عام است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۸۱ — همه کس طالب آن سرو روان است اینجا
- غزل شمارهٔ ۴۸۸ — دست شستن ز بقا آب حیات است ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۰ — خون ما گر سبب چهره آل است ترا
- غزل شمارهٔ ۴۸۷ — گریه سوختگان اشک کباب است ترا
- غزل شمارهٔ ۴۸۳ — خام ماندم ز می کهنه کشیدم تا دست
- غزل شمارهٔ ۴۸۵ — آرزو چند به هر سوی کشاند ما را؟
- غزل شمارهٔ ۴۸۹ — چه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟
- غزل شمارهٔ ۴۸۶ — می شود راز دل از جبهه نمایان ما را
- غزل شمارهٔ ۴۸۴ — نیست در دیده ما منزلتی دنیا را
- غزل شمارهٔ ۴۹۳ — کیست گردن ننهد دام جهانگیر ترا؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۲ — حسن اگر جلوه دهد بر سر بازار ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۵ — نه به چشم و دل تنها نگرانیم ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۸ — نمک خال بود داغ تمنای ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۱ — ای که از عالم معنی خبری نیست ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۷ — گر نبینیم به خلوت رخ چون ماه ترا
- غزل شمارهٔ ۴۹۴ — طالعی کو، که کشم مست در آغوش ترا؟
- غزل شمارهٔ ۴۹۶ — باغبان در نگشوده است گلستان ترا
- غزل شمارهٔ ۵۰۶ — نیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش را
- غزل شمارهٔ ۵۰۵ — ما که در خم ننمودیم فلاطون خود را
- غزل شمارهٔ ۵۰۲ — حسن کی در دل چون سنگ نماید خود را؟
- غزل شمارهٔ ۵۰۳ — راه خوابیده رسانید به منزل خود را
- غزل شمارهٔ ۴۹۹ — گل ازان زود به بازار رساند خود را
- غزل شمارهٔ ۵۰۰ — هر که چون شیشه به پیمانه رساند خود را
- غزل شمارهٔ ۵۰۴ — چشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود را
- غزل شمارهٔ ۵۰۱ — در سفر زود خجالت کشد از دعوی خویش
- غزل شمارهٔ ۵۰۸ — تا به حدی است لطافت رخ پرتابش را
- غزل شمارهٔ ۵۱۰ — سخن آن است که از جای درآرد دل را
- غزل شمارهٔ ۵۰۹ — شانه گر باز کند زلف گرهگیرش را
- غزل شمارهٔ ۵۰۷ — از نظر کرد نهان خط رخ آن مهوش را
- غزل شمارهٔ ۵۱۱ — عشق سازد ز هوس پاک دل آدم را
- غزل شمارهٔ ۵۱۴ — تلخیِ عالمِ ناساز شراب است مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۲ — فقر بی قدر کند سلطنت عالم را
- غزل شمارهٔ ۵۱۳ — وحشتی داده ز اوضاع جهان دست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۶ — نفس سوخته روشنگر جان است مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۸ — دل پریخانه آن روی چو ماه است مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۱ — دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۰ — چون خم از کوی مغان پای سفر نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۹ — گلِ داغ است اگر تاجِ زری هست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۷ — نوخطی سلسله جنبان جنون است مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۲ — رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۱۵ — هر نفس تازه گلی زیبِ کنارست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۵ — آن که سوز جگر و دیده تر داد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۶ — آنچنان عشق تو بدخوی برآورد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۷ — نخل قد تو هم آغوش بلا کرد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۳ — در بیابان طلب، راهبری نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۴ — چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟
- غزل شمارهٔ ۵۲۹ — نیم آن شعله که خاموش توان کرد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۲۸ — سبک از عقل به یک رطل گران کرد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۰ — عزلت از عالمِ دلگیر برآورد مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۲ — تا دل از روی تو شد مطلع انوار مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۱ — می کند وقت خوش از عمر برومند مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۴ — از گلستان نشود غنچه دل باز مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۷ — هوش نگذاشت به سر آن لب می نوش مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۸ — دل سیه شد ز سیه خانه افلاک مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۳ — برسانید به خاک قدم یار مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۵ — می کند گرم طلب شعله آواز مرا
- غزل شمارهٔ ۵۳۶ — چون می کهنه چه شد گر نبود جوش مرا؟
- غزل شمارهٔ ۵۴۵ — شد ز زنجیر فزون شور جنون مجنون را
- غزل شمارهٔ ۵۴۰ — می پرد چشم به خال لب جانانه مرا
- غزل شمارهٔ ۵۴۱ — وصل و هجرست یکی چشم و دل حیران را
- غزل شمارهٔ ۵۴۶ — نیست آسودگی از سیر و سفر مجنون را
- غزل شمارهٔ ۵۳۹ — آشنایی به کسی نیست درین خانه مرا
- غزل شمارهٔ ۵۴۲ — تازه دارد دل من خار و خس مژگان را
- غزل شمارهٔ ۵۴۳ — مژه مانع نشود اشک سبک جولان را
- غزل شمارهٔ ۵۴۴ — میزبانی که ز جان سیر کند مهمان را
- غزل شمارهٔ ۵۴۹ — غم مردن نبود جان غم اندوخته را
- غزل شمارهٔ ۵۵۲ — صلح در پرده بود یار به جنگ آمده را
- غزل شمارهٔ ۵۴۸ — گل به صد دیده شبنم نگران است او را
- غزل شمارهٔ ۵۵۱ — گریه بسیار بود نو به وجود آمده را
- غزل شمارهٔ ۵۵۰ — گر به گلزار بری آن رخ افروخته را
- غزل شمارهٔ ۵۵۴ — نشد از روی تو سیراب نظر آینه را
- غزل شمارهٔ ۵۴۷ — تندی خوی ضرورست سخن آیین را
- غزل شمارهٔ ۵۵۳ — شوق اگر قافله سالار شود قافله را
- غزل شمارهٔ ۵۶۱ — حلقه هر در باغی نشود دیده ما
- غزل شمارهٔ ۵۵۵ — چند بر کوردلان جلوه دهم معنی را؟
- غزل شمارهٔ ۵۵۶ — لب میگون تو خمار کند تقوی را
- غزل شمارهٔ ۵۶۰ — هست پیوسته به دریای کرم گوهر ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۲ — گرچه از درد خزانی شده رخساره ما
- غزل شمارهٔ ۵۵۷ — گریه از دل نبرد کلفت روحانی را
- غزل شمارهٔ ۵۵۸ — خوش کن از لاله رخان زلف پریشانی را
- غزل شمارهٔ ۵۵۹ — تا به کی در ته زنگار بود خنجر ما؟
- غزل شمارهٔ ۵۶۵ — آب حیوان زند آب در میخانه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۷ — روشن است از دل بی کینه ما سینه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۸ — گرد اندوه پذیرد ز طرب سینه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۴ — هست چون تاک پر از باده رگ و ریشه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۹ — مشرق مهر بود سینه بی کینه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۳ — تا چه گل ریشه دوانیده در اندیشه ما؟
- غزل شمارهٔ ۵۷۰ — چرخ پر گوهر شب تاب شد از گریه ما
- غزل شمارهٔ ۵۶۶ — سیل را گنج شمارد دل ویرانه ما
- غزل شمارهٔ ۵۷۲ — علم نصرت ما آه سحرگاهی ما
- غزل شمارهٔ ۵۷۳ — دل نگردید شب وصل تهی از گلهها
- غزل شمارهٔ ۵۷۵ — به مجلسی که کشی از نقاب بند آنجا
- غزل شمارهٔ ۵۷۸ — رسیدگی ز مطالب گذشتن است اینجا
- غزل شمارهٔ ۵۷۶ — به محفل تو که خاموش بود سپند آنجا
- غزل شمارهٔ ۵۷۷ — نگاه دار سر رشته حساب اینجا
- غزل شمارهٔ ۵۷۴ — کمال حسن کجا، دیده پر آب کجا؟
- غزل شمارهٔ ۵۷۱ — از بساط فلک آن سوی بود بازی ما
- غزل شمارهٔ ۵۸۲ — عجب که یک دلِ خوش در جهان شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۵۸۴ — فکنده ایم به امروز کار فردا را
- غزل شمارهٔ ۵۸۶ — کجا نظر به گل و یاسمن بود ما را؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۳ — چه می کنند حریفان عشق صهبا را؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۵ — چه نسبت است به گردنکشی مدارا را؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۱ — عیار حسن ز صاحب نظر شود پیدا
- غزل شمارهٔ ۵۷۹ — به تیغ کج نشود راست هیچ کار اینجا
- غزل شمارهٔ ۵۸۰ — خوش آن که از دو جهان گشت بی نیاز اینجا
- غزل شمارهٔ ۵۸۹ — مبین ز موج تهیدست خوار دریا را
- غزل شمارهٔ ۵۹۱ — چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟
- غزل شمارهٔ ۵۸۸ — نداد عشق گریبان به دست کس ما را
- غزل شمارهٔ ۵۹۰ — مبر به جای اطاعت به کار طاعت را
- غزل شمارهٔ ۵۹۲ — مده به چشم و دل خویش راه، غفلت را
- غزل شمارهٔ ۵۹۳ — چنین که عقل کشیده است زیر بند ترا
- غزل شمارهٔ ۵۸۷ — به شاهراه توکل بود سفر ما را
- غزل شمارهٔ ۵۹۴ — ز دوزخ است چه پروا نیازمند ترا؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۵ — به صید شیر نر ای بی جگر چه کار ترا؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۹ — چه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟
- غزل شمارهٔ ۶۰۲ — ز آه سرد چه پرواست حسن سرکش را؟
- غزل شمارهٔ ۵۹۶ — اگر به بندگی ارشاد می کنیم ترا
- غزل شمارهٔ ۶۰۱ — شکیب نیست ز معشوق، عشق سرکش را
- غزل شمارهٔ ۵۹۸ — مکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود را
- غزل شمارهٔ ۵۹۷ — خمار می نکند زرد ارغوان ترا
- غزل شمارهٔ ۶۰۰ — ز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟
- غزل شمارهٔ ۶۱۰ — ز خاک کوی تو پرواز مشکل است مرا
- غزل شمارهٔ ۶۰۳ — عرق به چهره نشسته است آن پریوش را
- غزل شمارهٔ ۶۰۹ — چو تار چنگ، فلک چون نمی نواخت مرا
- غزل شمارهٔ ۶۰۴ — ز گریه سرکشی افزود آن پریوش را
- غزل شمارهٔ ۶۰۶ — مکن به غنچه گره نوبهار عالم را
- غزل شمارهٔ ۶۰۷ — گداخت دیدن آن روی بی نقاب مرا
- غزل شمارهٔ ۶۰۸ — به خنده ای بنواز این دل خراب مرا
- غزل شمارهٔ ۶۰۵ — گذاشتیم به اغیار زلف پر خم را
- غزل شمارهٔ ۶۱۲ — ز عشق، سینه پر داغ گلشنی است مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۵ — همان کسی که به دستِ کَرَم سرشت مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۳ — به اعتبار جهان هیچ کار نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۶ — چو برگ بر سر حاصل نمی توان لرزید
- غزل شمارهٔ ۶۱۸ — زبان هر هرزه درایی به جان رساند مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۷ — اگر چه عشق به ظاهر خراب کرد مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۴ — اگر چه حوصله وصل یار نیست مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۱ — گرفتگی دل از چشمِ روشن است مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۳ — نمی توان ز سخن ساختن خموش مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۵ — کجا به دام کشد سایه نهال مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۴ — کنند تازه خطان مشکسود داغ مرا
- غزل شمارهٔ ۶۱۹ — ز درد و داغ محبت سرشته اند مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۶ — چه احتیاج دلیل است در رحیل مرا؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۱ — شد از رکاب تو پیدا هلال عید مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۲ — ز خود برآمده ام، با سفر چه کار مرا؟
- غزل شمارهٔ ۶۲۰ — ارگ چه سیل فنا برد هر چه بود مرا
- غزل شمارهٔ ۶۳۳ — بهار شد که ببندند در گلستان را
- غزل شمارهٔ ۶۳۱ — به هر که هر چه ضرورست داده اند آن را
- غزل شمارهٔ ۶۳۴ — لبت به خون جگر شسته روی مرجان را
- غزل شمارهٔ ۶۳۲ — احاطه کرد خط آن آفتاب تابان را
- غزل شمارهٔ ۶۲۹ — به خاک و خون نکشد خصمیِ زمانه مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۸ — نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا
- غزل شمارهٔ ۶۳۰ — شکست، نقشِ مرادست بوریای مرا
- غزل شمارهٔ ۶۲۷ — ز خامشی دل روشن شود سیاه مرا
- غزل شمارهٔ ۶۴۰ — چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟
- غزل شمارهٔ ۶۴۲ — ز هوش برد چنان حیرت تو گلشن را
- غزل شمارهٔ ۶۴۱ — ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیست
- غزل شمارهٔ ۶۳۷ — ز اشک گرم خطر نیست خار مژگان را
- غزل شمارهٔ ۶۳۹ — گل است باده گلرنگ باده خواران را
- غزل شمارهٔ ۶۳۸ — گرفت خط تو دلهای بی قراران را
- غزل شمارهٔ ۶۳۵ — ببین به دور لبش خط عنبرافشان را
- غزل شمارهٔ ۶۳۶ — بود به حفظ خدا دل قوی ضعیفان را
- غزل شمارهٔ ۶۴۵ — ز داغ نیست محابا به درد ساخته را
- غزل شمارهٔ ۶۴۴ — بس است تیغ تغافل من بلاجو را
- غزل شمارهٔ ۶۴۷ — رساند ابر به جایی گهرفشانی را
- غزل شمارهٔ ۶۴۹ — به کوی عشق مبر زاهد ریایی را
- غزل شمارهٔ ۶۴۸ — دوام نیست چو ایام گل جوانی را
- غزل شمارهٔ ۶۴۳ — چه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟
- غزل شمارهٔ ۶۴۶ — ز حرف سرد چه پروا روان سوخته را؟
- غزل شمارهٔ ۶۵۰ — اگر به لاله شوی هم پیاله در صحرا
- غزل شمارهٔ ۶۵۱ — ازان دو سلسله عنبرین گره بگشا
- غزل شمارهٔ ۶۵۲ — چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۳ — رسیده است به آفاق صیت دولت ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۵ — شدیم پیر و نشد تر دو چشم بی نم ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۴ — به هر ترنمی از جای می رود دل ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۸ — ز عمر باج ستاند می دو ساله ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۶ — چراغ راه ندارد به بزم روشن ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۷ — ز خون شکفته شود چون شراب شیشه ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۲ — رسیده است به معراج اوج پستی ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۴ — رسید صبر به فریاد بینوایی ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۰ — ز نوبهار شود چون شکفته لاله ما؟
- غزل شمارهٔ ۶۶۵ — هزار حیف که گل کرد بینوایی ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۳ — شکست رنگ می از ترک میگساری ما
- غزل شمارهٔ ۶۵۹ — حدیث خام مجویید در رساله ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۶ — مرا ز نشأه می ساخت کامیاب هوا
- غزل شمارهٔ ۶۶۱ — ز هم نمی گسلد عیش جاودانه ما
- غزل شمارهٔ ۶۶۷ — زهی به غمزه جانسوز برق مذهبها
- غزل شمارهٔ ۶۶۹ — به دور کاکل و زلف تو سنبلستانها
- غزل شمارهٔ ۶۶۸ — چنان که از نمک افزون شود جراحتها
- غزل شمارهٔ ۶۷۳ — به خرج رفت حیاتم ز هرزهکوشیها
- غزل شمارهٔ ۶۷۱ — اگر چه خوش نبود سیر بوستان تنها
- غزل شمارهٔ ۶۷۲ — غم حساب ندارم ز میْپرستیها
- غزل شمارهٔ ۶۷۴ — زهی نقاب جمالت برهنهروییها
- غزل شمارهٔ ۶۷۰ — شکوفه شور فکنده است در گلستانها
- غزل شمارهٔ ۶۸۲ — می سوزد آرزو دل پراضطراب را
- غزل شمارهٔ ۶۷۷ — بلبل نمی شود به قفس از چمن جدا
- غزل شمارهٔ ۶۸۱ — هر کس نکرده در گرو می کتاب را
- غزل شمارهٔ ۶۷۵ — آن را که نیست وسعت مشرب درین سرا
- غزل شمارهٔ ۶۷۶ — آسان چسان شود ز وطن دیده ور جدا؟
- غزل شمارهٔ ۶۷۸ — چشمی که شد ز دیدن حسن آفرین جدا
- غزل شمارهٔ ۶۸۰ — روی تو غنچه ساخت گل آفتاب را
- غزل شمارهٔ ۶۷۹ — می می کند خیال تنک ظرف آب را
- غزل شمارهٔ ۶۸۴ — دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را
- غزل شمارهٔ ۶۸۶ — فصل بهار کرد مصور بهشت را
- غزل شمارهٔ ۶۸۵ — از دل بپرس نیک و بد هر سرشت را
- غزل شمارهٔ ۶۹۰ — هم ناله رباب نباشد کسی چرا؟
- غزل شمارهٔ ۶۸۳ — در ششدرست مهره اسیر جهات را
- غزل شمارهٔ ۶۸۹ — بی آب ساخت خط، لب جان پرور ترا
- غزل شمارهٔ ۶۸۷ — می فارغ از جهان مکرر کند ترا
- غزل شمارهٔ ۶۸۸ — سرگشته چند فکر پریشان کند ترا؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۷ — افسردگی است چاره دل دردمند را
- غزل شمارهٔ ۶۹۸ — وادید کرده است به من تلخ، دید را
- غزل شمارهٔ ۶۹۱ — در جوش گل شراب ننوشد کسی چرا؟
- غزل شمارهٔ ۶۹۲ — ترجیح می دهد به پدر اوستاد را
- غزل شمارهٔ ۶۹۵ — خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را
- غزل شمارهٔ ۶۹۶ — عشق است غمگسار دل دردمند را
- غزل شمارهٔ ۶۹۳ — قید عیال، پست کند رای مرد را
- غزل شمارهٔ ۶۹۴ — بادام تلخ نیست سزاوار قند را
- غزل شمارهٔ ۷۰۱ — دیوانه کرد سبزه خطت بهار را
- غزل شمارهٔ ۷۰۳ — در آتش است نعل، نسیم بهار را
- غزل شمارهٔ ۶۹۹ — یک بار بی خبر به شبستان من درآ
- غزل شمارهٔ ۷۰۵ — مستی ز خط زیاده شد آن دلنواز را
- غزل شمارهٔ ۷۰۴ — از شرم، حرص دلبری افزود ناز را
- غزل شمارهٔ ۷۰۲ — دریاب صبح فیض نسیم بهار را
- غزل شمارهٔ ۷۰۶ — دانسته ام غرور خریدار خویش را
- غزل شمارهٔ ۷۰۰ — روی تو سوخته است دل لاله زار را
- غزل شمارهٔ ۷۰۸ — کوتاه ساز رشته آمال خویش را
- غزل شمارهٔ ۷۰۹ — پوشیده گر به زلف کنی روی خویش را
- غزل شمارهٔ ۷۱۰ — حاجت به خون گرم جگر نیست داغ را
- غزل شمارهٔ ۷۱۴ — نتوان به خواب کرد مسخر خیال را
- غزل شمارهٔ ۷۱۲ — تیغ زبان لاف نباشد کمال را
- غزل شمارهٔ ۷۱۱ — پیوسته دل سیاه بود خلق تنگ را
- غزل شمارهٔ ۷۱۳ — هست از زوال نعل در آتش کمال را
- غزل شمارهٔ ۷۰۷ — از کینه پاک کن دل افگار خویش را
- غزل شمارهٔ ۷۲۲ — سودا به کوه و دشت صلا میدهد مرا
- غزل شمارهٔ ۷۱۸ — پیچیده است دست تو دست کلیم را
- غزل شمارهٔ ۷۲۱ — می در پیاله خون جگر می شود مرا
- غزل شمارهٔ ۷۱۷ — در گردش آورید می لعل فام را
- غزل شمارهٔ ۷۱۶ — عارف متابعت نکند قال و قیل را
- غزل شمارهٔ ۷۱۵ — در کوی عشق ره نبود جبرئیل را
- غزل شمارهٔ ۷۲۰ — غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
- غزل شمارهٔ ۷۱۹ — شد استخوان ز دورِ فلک توتیا مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۴ — ابروی او نرفت ز مد نظر مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۶ — از گرد خط، فزود محبت به دل مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۳ — از آفتاب عشق نگردید رنگ من
- غزل شمارهٔ ۷۲۹ — افسرده دل اگر چه ز واسوختن مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۷ — از بس گرفت تنگی دل در میان مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۵ — پیچیده درد هجر تو بر یکدگر مرا
- غزل شمارهٔ ۷۲۸ — از بس گرفت تنگی دل در میان مرا
- غزل شمارهٔ ۷۳۰ — گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
- غزل شمارهٔ ۷۳۸ — با زلف کار نیست رخ یار دیده را
- غزل شمارهٔ ۷۳۱ — از کار رفته دست چو دست سبو مرا
- غزل شمارهٔ ۷۳۴ — رویت ز هاله حلقه کند نام ماه را
- غزل شمارهٔ ۷۳۷ — مشمر ز عمر خود نفس ناشمرده را
- غزل شمارهٔ ۷۳۶ — رفتم ز راه دل خس و خار گناه را
- غزل شمارهٔ ۷۳۲ — سرگشته ساخت خالِ دلارای او مرا
- غزل شمارهٔ ۷۳۳ — از باده چون کند عرق آلود ماه را
- غزل شمارهٔ ۷۳۵ — طاعت کند سرشک ندامت گناه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۰ — خال لب تو راهنمایی است بوسه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۶ — از خصم کجروست چه غم راست خانه را؟
- غزل شمارهٔ ۷۳۹ — طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟
- غزل شمارهٔ ۷۴۲ — دل خود به خود شکسته شود عشق پیشه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۱ — گیرم چگونه زان بت طناز بوسه را؟
- غزل شمارهٔ ۷۴۴ — مگذار بر زمین دل شبها پیاله را
- غزل شمارهٔ ۷۴۵ — دادم ز شور عشق به سیلاب خانه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۳ — دایم ز نازکی است دل افگار شیشه را
- غزل شمارهٔ ۷۵۰ — بشنو ز من ترانه غیرت فزای را
- غزل شمارهٔ ۷۵۱ — چون پای خم به دست فتادت کمر گشا
- غزل شمارهٔ ۷۴۹ — روشن ز داغ های نهان ساز سینه را
- غزل شمارهٔ ۷۵۳ — چون شعله سر مکش ز دل سینه تاب ما
- غزل شمارهٔ ۷۴۷ — افتادگی برآورد از خاک دانه را
- غزل شمارهٔ ۷۴۸ — پروای مرگ نیست گدای برهنه را
- غزل شمارهٔ ۷۵۲ — شد بی صفا ز خاک سیه کاسه آب ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۴ — آماده است از دل پر خون شراب ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۶ — در داغ غوطه خورد دل غم سرشت ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۸ — بیگانگی شده است ز عالم مراد ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۷ — ای جبهه تو آینه سرنوشت ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۹ — یاقوت کهربا شود از آه سرد ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۱ — دود از نهاد خلق برآرد گزند ما
- غزل شمارهٔ ۷۵۵ — از نان و آب نیست بقا و ثبات ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۲ — داغ است لاله زار دل دردمند ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۰ — چون نی ز ناله نیست تهی بندبند ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۵ — منگر به چشم کم به دل داغدار ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۷ — با اختیار حق چه بود اختیار ما؟
- غزل شمارهٔ ۷۷۰ — آشفتگی ز عقل پذیرد دماغ ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۸ — دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۶ — آمیخته است مستی ما با خمار ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۳ — عالم ختن شد از قلم مشکسود ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۹ — برق جلال، عین جمال است پیش ما
- غزل شمارهٔ ۷۶۴ — دایم شکفته است دل داغدار ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۳ — هرگز تهی ز خون جگر نیست جام ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۷ — از جنبش نسیم کرم زنده ایم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۶ — خون در دل هوا و هوس کرده ایم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۴ — دل از خدا به صنع خدا بسته ایم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۵ — دل از قضا به دست رضا دادهایم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۸ — عمری است حلقه در میخانه ایم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۲ — دست فلک کبود شد از گوشمال ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۱ — در سیر و دور می گذرد ماه و سال ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۲ — از گریه خاک دام چمن می کنیم ما
- غزل شمارهٔ ۷۷۹ — خجلت ز عشق پاک گهر می بریم ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۱ — دایم ز خود سفر چو شرر میکنیم ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۳ — تا چند نقشبند تمنا شویم ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۰ — دل را ز قید جسم رها می کنیم ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۴ — رنگین تر از حناست بهار و خزان ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۶ — روشن چسان شود به تو سوز نهان ما؟
- غزل شمارهٔ ۷۸۵ — لرزید بس که دل به تن ناتوان ما
- غزل شمارهٔ ۷۹۲ — آمد خزان و تر نشد از می گلوی ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۷ — بر رو چو برگ گل ندویده است خون ما
- غزل شمارهٔ ۷۸۸ — از بس سترد گرد ملال از جبین ما
- غزل شمارهٔ ۷۹۴ — ای حسن پردهسوز تو برق نقابها
- غزل شمارهٔ ۷۸۹ — رحمت گرفته روی ز گرد گناه ما
- غزل شمارهٔ ۷۹۳ — دستی که شد به گردش پیمانه آشنا
- غزل شمارهٔ ۷۹۱ — رزق ملایک است نوای رسای ما
- غزل شمارهٔ ۷۹۰ — صبح جهان بود نفس غم زدای ما
- غزل شمارهٔ ۸۰۲ — در زلف مده راه دگر باد صبا را
- غزل شمارهٔ ۷۹۹ — وقت است سربرآورد از خاک، لاله ها
- غزل شمارهٔ ۷۹۷ — نتوان به بیمثال رسید از مثالها
- غزل شمارهٔ ۸۰۰ — از دست و تیغ عشق فگارند لالهها
- غزل شمارهٔ ۷۹۸ — در آتشم ز دیده شوخ ستارهها
- غزل شمارهٔ ۷۹۵ — وقت است جوش باده زند لاله زارها
- غزل شمارهٔ ۸۰۱ — گر صافدلی هست شراب است در اینجا
- غزل شمارهٔ ۷۹۶ — ای روشن از فروغ تو چشم چراغها
- غزل شمارهٔ ۸۱۰ — گمراه کند غفلت من راهبران را
- غزل شمارهٔ ۸۰۴ — اندیشه ز طوفان نبود دیده تر را
- غزل شمارهٔ ۸۰۵ — از بدگهری می شکند گوهر رز را
- غزل شمارهٔ ۸۰۳ — از خویش برآورد تمنای تو ما را
- غزل شمارهٔ ۸۰۷ — تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را
- غزل شمارهٔ ۸۰۹ — استاد چه حاجت بود آن سرو روان را؟
- غزل شمارهٔ ۸۰۶ — از زخم زبان نیست گزیر اهل رقم را
- غزل شمارهٔ ۸۰۸ — از خلق خبر نیست ز خود بی خبران را
- غزل شمارهٔ ۸۱۳ — تسکین ندهد خوردن می سوز درون را
- غزل شمارهٔ ۸۱۵ — گلگونه چه حاجت بود آن روی نکو را؟
- غزل شمارهٔ ۸۱۱ — ما نبض شناس رگ جانیم جهان را
- غزل شمارهٔ ۸۱۸ — بی برگی ما برگ نشاط است چمن را
- غزل شمارهٔ ۸۱۲ — دلگیر کند غنچه من صبح وطن را
- غزل شمارهٔ ۸۱۶ — فانوس حجاب است چراغ سحری را
- غزل شمارهٔ ۸۱۷ — بر چرخ محیط است فروغ نظر ما
- غزل شمارهٔ ۸۱۴ — نه کفر شناسد دل حیران و نه دین را
- غزل شمارهٔ ۸۲۵ — ای خانه زنبور ز فکر تو جگرها
- غزل شمارهٔ ۸۱۹ — در قلزم می همچو حباب است دل ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۳ — خوابیده تر از راه بود راحله ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۲ — از خون جگر رنگ پذیرد سخن ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۴ — فریاد نخیزد ز دل پر گله ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۰ — درمانده این جسم نزارست دل ما
- غزل شمارهٔ ۸۲۶ — کم نیست جگرداری پیران ز جوانها
- غزل شمارهٔ ۸۲۱ — کوشش نبرد راه به مأوای دل ما
- غزل شمارهٔ ۸۳۰ — چشم همیشه مستت خمار کرد ما را
- غزل شمارهٔ ۸۲۸ — آن کس که داد پیوند با کاه کهربا را
- غزل شمارهٔ ۸۲۹ — از سوز عشق چون شمع راحت کجاست ما را؟
- غزل شمارهٔ ۸۳۴ — وحشت بود ز مردم از خویش بی خبر را
- غزل شمارهٔ ۸۳۲ — بسته است چشم روشن از سیر، بال ما را
- غزل شمارهٔ ۸۲۷ — ای خار و خس بحر ثنای تو سخنها
- غزل شمارهٔ ۸۳۳ — از آه روز گردان شبهای تار خود را
- غزل شمارهٔ ۸۳۱ — بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
- غزل شمارهٔ ۸۳۸ — ز موج خویش بود تازیانه ریگ روان را
- غزل شمارهٔ ۸۴۰ — ز جوش عشق شود با قوام، شیره جانها
- غزل شمارهٔ ۸۳۵ — از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را
- غزل شمارهٔ ۸۴۲ — دارند اگر سررشتهای در کف به ظاهر چنگها
- غزل شمارهٔ ۸۴۱ — اندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرها
- غزل شمارهٔ ۸۳۶ — برق سبک عنان را پروای خار و خس نیست
- غزل شمارهٔ ۸۳۷ — زهی به ساعد سیمین شکوفه ید بیضا
- غزل شمارهٔ ۸۳۹ — ز راستی نبود خجلتی گشاده جبین را
- غزل شمارهٔ ۸۴۴ — به دوش توکل منه بار خود را
- غزل شمارهٔ ۸۴۶ — فروغی است یکرنگی از گوهر ما
- غزل شمارهٔ ۸۴۵ — منه بر دل زار بار جهان را
- غزل شمارهٔ ۸۴۷ — بیخودی رفتن است دلها را
- غزل شمارهٔ ۸۴۸ — به ادب نوش، جام دولت را
- غزل شمارهٔ ۸۵۰ — شانه زند چو کلک من طره مشکفام را
- غزل شمارهٔ ۸۴۳ — ای دفتر حسن ترا فهرست خط و خالها
- غزل شمارهٔ ۸۴۹ — دل ز هر نقش گشته ساده مرا
- غزل شمارهٔ ۸۵۵ — دید ز خون دلم لاله ستان خاک را
- غزل شمارهٔ ۸۵۶ — نیست غم نان و آب، گوشه نشین را
- غزل شمارهٔ ۸۵۷ — هر که با ما می کند بیگانگی
- غزل شمارهٔ ۸۵۸ — پیوسته خورد دل خون از بیغمی جانها
- غزل شمارهٔ ۸۵۱ — ای ز تو شور در جگر کلک شکر نوای را
- غزل شمارهٔ ۸۵۴ — غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را
- غزل شمارهٔ ۸۵۳ — ای حسن تو برق خانمانها
- غزل شمارهٔ ۸۵۲ — ای فکر تو نقشبند جانها
- غزل شمارهٔ ۸۶۲ — حسن آن لبهای میگون بیش گردد در عتاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۴ — می نماید چشم شوخ از پرده شرم و حجاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۳ — صبح روشن شد، بده ساقی می چون آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۵ — بس که افکنده است پیری در وجودم انقلاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۶ — گرچه با هر موجه ای دام دگر می دارد آب
- غزل شمارهٔ ۸۵۹ — باده روشن کز او شد دیده ساغر پر آب
- غزل شمارهٔ ۸۶۱ — از تهیدستی است در مغز چنار این پیچ و تاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۰ — از لطافت بس که دارد چهره او آب و تاب
- غزل شمارهٔ ۸۷۰ — نیست بحر پاک گوهر را خصومت با حباب
- غزل شمارهٔ ۸۶۸ — سوز عاشق کم نگردد از فرو رفتن در آب
- غزل شمارهٔ ۸۷۴ — گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۹ — موج را هر چند آماده است بال و پر ز آب
- غزل شمارهٔ ۸۷۲ — گر به ظاهر بادپیماییم ما همچون حباب
- غزل شمارهٔ ۸۷۳ — بس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۶۷ — دست و پا گم می کند موج سبک لنگر در آب
- غزل شمارهٔ ۸۷۱ — در محیط عشق باشد از سر پر خون حباب
- غزل شمارهٔ ۸۷۸ — از شفق هر صبح سازد چهره خونین آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۷۷ — اوست روشندل که با چندین زبان چون آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۸۱ — کی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟
- غزل شمارهٔ ۸۷۵ — در شب وصل تو می لرزد دلم چون آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۸۰ — در هوای ابر لازم نیست در مینا شراب
- غزل شمارهٔ ۸۸۲ — چشم عاشق خاک کوی دلستان بیند به خواب
- غزل شمارهٔ ۸۷۶ — از شفق هر چند شوید چهره در خون آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۷۹ — چون چراغ روز، با آن روشنایی آفتاب
- غزل شمارهٔ ۸۸۸ — بیا کز دوریت مژگان به چشمم سوزن است امشب
- غزل شمارهٔ ۸۹۰ — دیده از خط بدیع آب دهید ای احباب
- غزل شمارهٔ ۸۸۶ — پا منه زنهار بی اندیشه در جای غریب
- غزل شمارهٔ ۸۸۳ — گرچه افکندم به روغن، نان خلق از خوی چرب
- غزل شمارهٔ ۸۸۷ — مگر از خانه بیرون آمد آن گل بی حجاب امشب؟
- غزل شمارهٔ ۸۸۹ — خانه از خویش تهی کن که ز نظاره آب
- غزل شمارهٔ ۸۸۴ — مد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شب
- غزل شمارهٔ ۸۸۵ — بی قراران را ازان یکتای بی همتا طلب
- غزل شمارهٔ ۸۹۷ — بی خبر شو ز دو عالم، خبر یار طلب
- غزل شمارهٔ ۸۹۴ — تو که بی پرده رخ خود ننمایی در خواب
- غزل شمارهٔ ۸۹۵ — به نگاهی دل خون گشته ما را دریاب
- غزل شمارهٔ ۸۹۳ — روز روشن گل و شمع شب تارست شراب
- غزل شمارهٔ ۸۹۶ — چهره نوخط آن تازه جوان را دریاب
- غزل شمارهٔ ۸۹۱ — نکند باده شب، سوختگان را سیراب
- غزل شمارهٔ ۸۹۸ — دست کوته مکن از دامن احسان طلب
- غزل شمارهٔ ۸۹۲ — نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب
- غزل شمارهٔ ۹۰۴ — بهشت بر مژه تصویر می کند مهتاب
- غزل شمارهٔ ۹۰۱ — زهی ز عارض گلرنگ، خونی می ناب
- غزل شمارهٔ ۸۹۹ — رو نگهداشتن از صاف ضمیران مطلب
- غزل شمارهٔ ۹۰۵ — مریز آب رخ خود مگر برای شراب
- غزل شمارهٔ ۹۰۶ — ز بس به می شدم آلوده چون سبوی شراب
- غزل شمارهٔ ۹۰۰ — ز خط رحیم نشد حسن یار با احباب
- غزل شمارهٔ ۹۰۳ — هوا چکیده نورست در شب مهتاب
- غزل شمارهٔ ۹۰۲ — سبکسری که اسیر هواست همچو حباب
- غزل شمارهٔ ۹۰۷ — بهار نغمه تر ساز می کند سیلاب
- غزل شمارهٔ ۹۰۸ — ندیده چشم چنین آهوی ختا در خواب
- غزل شمارهٔ ۹۰۹ — غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب
- غزل شمارهٔ ۹۱۲ — آمد سحر به خانه من یار، بی حجاب
- غزل شمارهٔ ۹۱۰ — عرقفشانی آن گلعذار را دریاب
- غزل شمارهٔ ۹۱۴ — ای خوشه چین سنبل زلف تو مشک ناب
- غزل شمارهٔ ۹۱۳ — از اشک بلبل است رگ تلخی گلاب
- غزل شمارهٔ ۹۱۱ — درون گنبد گردون فتنه بار مخسب
- غزل شمارهٔ ۹۲۱ — از لعل و گهر گرچه گرانسنگ شود آب
- غزل شمارهٔ ۹۲۲ — طی شود در یک نفس آغاز و انجام حیات
- غزل شمارهٔ ۹۱۹ — بردار دل ز عالم خاکی، صفا طلب
- غزل شمارهٔ ۹۱۷ — از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب
- غزل شمارهٔ ۹۱۵ — تا گل ز عکس عارض او چیده است آب
- غزل شمارهٔ ۹۲۰ — آیینه شو وصال پری طلعتان طلب
- غزل شمارهٔ ۹۱۶ — جای صدف بود ز گرانی زمین در آب
- غزل شمارهٔ ۹۱۸ — صبح گشادهروی بوَد در حجاب شب
- غزل شمارهٔ ۹۲۴ — از چه و زندان برآمد هر که روح از تن شناخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۹ — کوته اندیشی که گل در خوابگاه یار ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۵ — روی گرم مهر اگر ذرات عالم را نواخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۶ — هر که را اینجا به سیلی آسمان خواهد نواخت
- غزل شمارهٔ ۹۳۰ — باده تلخی که از بویش دل منصور ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۷ — دست و پا بسیار زد تا عشق ما را پاک سوخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۳ — عالمی را روی شرم آلود او دیوانه ساخت
- غزل شمارهٔ ۹۲۸ — آن که رنگ خط به رخسارش ز مشک ناب ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۳۱ — در علاج درد ما رنگ از رخ تدبیر ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۳۸ — در غبار خط صفای آن پری طلعت بجاست
- غزل شمارهٔ ۹۳۳ — چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۳۲ — پیش ساقی هر که آب رو درین میخانه ریخت
- غزل شمارهٔ ۹۳۴ — روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت
- غزل شمارهٔ ۹۳۶ — هر که پیوندد به اهل حق ز مردان خداست
- غزل شمارهٔ ۹۳۷ — دیده های پاک را با حسن، کشتی آشناست
- غزل شمارهٔ ۹۳۵ — گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۰ — شکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۲ — از دو عالم فارغم، آزاده ای چون من کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۹۴۴ — روزگارم تیره شد خورشید سیمایی کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۹۳۹ — چرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۵ — از دل سخت بتان از ناله ای فریاد خاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۶ — کی سری بردم به جیب خود که طوفان برنخاست
- غزل شمارهٔ ۹۴۱ — تا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۹۴۳ — خشک شد کشت امیدم ابر احسانی کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۹۴۷ — رفت تا مجنون ز دشت عشق مردی برنخاست
- غزل شمارهٔ ۹۵۳ — جام ما دریاکشان مهر لب خاموش ماست
- غزل شمارهٔ ۹۴۹ — گر بسوزد ز آتش می شرم جانان مفت ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۲ — دامن صحرای وحشت خاک دامنگیر ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۴ — روی مطلب در نقاب یأس از ابرام ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۱ — آنچه می دانند ماتم تن پرستان سور ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۰ — از تهیدستی ز بی برگان خجالت کار ماست
- غزل شمارهٔ ۹۴۸ — هر که رو تابد ز عاشق، خط مشکینش سزاست
- غزل شمارهٔ ۹۵۶ — در پریشان خاطری جمعیت مجنون ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۷ — خاکساری برگ عیش خاطر آگاه ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۹ — لنگر از صاحبدلان، شوخی ز خوبان خوشنماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۵ — کوثر بیداربختی دیده گریان ماست
- غزل شمارهٔ ۹۵۸ — صیقل آیینه ما گوشه ابروی ماست
- غزل شمارهٔ ۹۶۱ — خال یا در گوشه چشم است یا کنج لب است
- غزل شمارهٔ ۹۶۰ — درد بی درمان پیری منتهای دردهاست
- غزل شمارهٔ ۹۶۲ — من به دوزخ می روم، زاهد اگر در جنت است
- غزل شمارهٔ ۹۶۵ — هر که را دیدیم در عالم گرفتار خودست
- غزل شمارهٔ ۹۶۷ — رزق ما روشندلان چون مه ز پهلوی خودست
- غزل شمارهٔ ۹۶۶ — دوربین خونین جگر از نظم احوال خودست
- غزل شمارهٔ ۹۶۹ — نعمت الوان دنیا مایه دردسرست
- غزل شمارهٔ ۹۶۸ — حفظ دولت در پریشان کردن سیم و زرست
- غزل شمارهٔ ۹۶۳ — اهل معنی را تماشا مانع جمعیت است
- غزل شمارهٔ ۹۶۴ — حیرت شبنم درین گلزار عین حکمت است
- غزل شمارهٔ ۹۷۰ — عاشق پروانه مشرب را چه پروای سرست؟
- غزل شمارهٔ ۹۷۶ — گوش تا گوش زمین از گفتگوی من پرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۸ — از نظرها درد و داغ عشق پنهان خوشترست
- غزل شمارهٔ ۹۷۵ — جای غم خالی بود تا ساغر از صهبا پرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۲ — دل چنین زار و نزار از اختر بد گوهرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۱ — در شب مهتاب می را آب و تاب دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۳ — عشرت روی زمین در چرب نرمی مضمرست
- غزل شمارهٔ ۹۷۴ — روز ما با شب یکی زان آفتاب انورست
- غزل شمارهٔ ۹۷۷ — عیب نادان در زمان خامشی گویاترست
- غزل شمارهٔ ۹۸۱ — پیش ما دشنام جانان از شکر شیرین ترست
- غزل شمارهٔ ۹۸۳ — گوش بی دردان گران از خواب باشد بهتر است
- غزل شمارهٔ ۹۸۴ — در طریق عشق هر جا می گذاری پا، سرست
- غزل شمارهٔ ۹۸۰ — از نسیم آن زلف مشک افشان سبک جولانترست
- غزل شمارهٔ ۹۷۹ — عکس ساقی در شراب ناب دیدن خوشترست
- غزل شمارهٔ ۹۸۲ — حلقه اطفال بهر اهل سودا بهترست
- غزل شمارهٔ ۹۸۵ — هر نقاب روی جانان را نقاب دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۸۶ — صبح محشر آن پریرو را نقاب دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۰ — عرض نادادن کمال خود، کمال دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۳ — هر نگاه حسرت عشاق آه دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۲ — حسن بالادست را هر روزشان دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۸۹ — مهر را در چشم تنگ ذره نور دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۸۷ — در خم آن زلف دلها را سرود دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۱ — هر نفس دولت طلبکار مقام دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۸۸ — حسن را با بی قراران گیر و دار دیگرست
- غزل شمارهٔ ۹۹۴ — عشق را بی دست و پایی دست و پای دیگرست
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۰ — شاهد مستوری گل قطره شبنم بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۱ — گوش گیران قفس را نکهت گلشن بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۲ — باده مرد افکن من معنی روشن بس است
- غزل شمارهٔ ۹۹۵ — ای نگه مشق شنا در چشم خونپالا بس است
- غزل شمارهٔ ۹۹۷ — خاکساری پشتبان ویرانه ما را بس است
- غزل شمارهٔ ۹۹۸ — تلخی عالم شراب خوشگوار ما بس است
- غزل شمارهٔ ۹۹۹ — چار دیوار قفس عشرت سرای ما بس است
- غزل شمارهٔ ۹۹۶ — نوخطی از تازه رویان جهان ما را بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۶ — گردش پرگار ما را حلقه مویی بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۷ — گرچه در دفع کدورت هر نوایی دلکش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۵ — مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۰ — هر که چون پروانه بی باک، مست آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۹ — پرده شرم و حیا را باده ناب آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۴ — گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۸ — جان روشن را جهان در چشم بینا آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۰۳ — مهر لب غماز را دامان پاک من بس است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۵ — عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۷ — از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۴ — از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۳ — گر نباشد حسن معنی، خط زیبا هم خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۶ — هر که شد با درد قانع از مداوا فارغ است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۸ — شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۱ — شهپر پروانه ما را جلا در آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۲ — با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۳ — چشم خواب آلودگان در انتظار منزل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۱۹ — در دل هر کس بود درد طلب در منزل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۴ — سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۶ — از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۰ — این ز همت خالی و آن از طبع پر می شود
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۲ — نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۵ — با کمال قرب، از جانان دل ما غافل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۱ — صفحه رخسار تا ساده است فرد باطل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۸ — پیش آن لب بر جگر دندان فشردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۰ — خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۹ — جمع دل در عالم اسباب کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۴ — عندلیب مست را خاموش کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۳ — هرزه گو را خامش از تقریر کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۲ — داستان شوق را تحریر کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۲۷ — از تن خاکی به جد و جهد رستن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۱ — وقت خط پهلو تهی از یار کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۵ — با لب خاموش حفظ آه کردن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۷ — خط به گرد عارض دلدار دیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۹ — خط به گرد آن لب چون نوش دیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۸ — عشق را در پرده ناموس دیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۰ — باده بی لعل لب دلبر کشیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۲ — توبه از می در بهار نوجوانی مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۳۶ — دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۱ — از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۰ — در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۴ — سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۳ — هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۵ — حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۸ — نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۹ — در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۶ — زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است
- غزل شمارهٔ ۱۰۴۷ — ریشه ما در زمین خاکساری محکم است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۷ — از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۶ — مجلس امشب از فروغ لاله رویان روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۴ — در تعلق کوه آهن در شمار سوزن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۳ — حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۵ — اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۱ — جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۲ — هستی دنیای فانی انتظار مردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۸ — تن چون شد از زخم جوهردار، حصن آهن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۵۹ — مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۶ — خنده دزدیدن به دل گل در گریبان کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۰ — در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۵ — عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۳ — بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۴ — جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۲ — حقپرستی، قطره را در کار دریا کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۱ — وجد بال شاهباز جان ز هم وا کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۷ — نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۲ — خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۸ — تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۱ — بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۶۹ — سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۳ — دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۴ — چشم من از گریه مستانه من روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۰ — خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۶ — شبچراغ اهل معنی چشم بیدار من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۷ — لطف او با دیگران ناز و عتابش بر من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۵ — دل چو کشتی، جان روشن عالم آب من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۸ — هر چه دارد در خم سربسته گردون از من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۷۹ — نوبهار آیینه طبع سخنساز من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۱ — آبروی حسن از مژگان نمناک من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۰ — کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۲ — کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۴ — عالم مکار با ارباب عقبی دشمن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۹ — آن که چاک سینه ام از غمزه بیباک اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۰ — آن که داغ لاله زار از روی آتشناک اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۸ — نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۳ — خاکساری تا دلیل جان آگاه من است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۶ — مردم بیدرد را دل از شکستن ایمن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۷ — هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۸۵ — با حجاب جسم خاکی جان روشن دشمن است
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۲ — افسر سر گرمی مهر از فروغ جام اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۵ — آفتاب آتشین رخسار، داغ حسن اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۷ — زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۶ — چرخ را خون شفق در دل ز استغنای اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۸ — آتش افروز شکر شیرینی پیغام توست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۴ — خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۱ — دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۳ — نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۱ — تا ز رخ زلف آن بهشتی روی دور انداخته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۰ — کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۲ — ناز تا اسباب دل بردن مهیا ساخته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۳ — باز از معموره دلها فغان برخاسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۶ — تاک بالا دست من بیعت به طوبی بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۴ — زلف گرد عارض او رشته گلدسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۵ — جویبار شیشه با دریای خم پیوسته است
- غزل شمارهٔ ۱۰۹۹ — گریه مستانه من از خمار چشم توست
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۸ — یار راه شکوه ام از چین ابرو بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۱ — سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۲ — دور باش از خط رخ دلدار هم می داشته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۹ — از غبار جسم حایل ها به هم پیوسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۴ — هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۰۷ — هر که بست از گفتگو لب جنت دربسته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۳ — چهره روشن خط شبرنگ هم می داشته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۰ — هر که از داغ تو در دل لاله زاری داشته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۵ — چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۷ — نامه از قاصد دل مغرور ما نگرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۹ — لعل نسبت با لب یاقوت او بیجاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۸ — بی تزلزل نیست هرکس چون علم استاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۱ — خاکساری در بلندی ها رسا افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۱۶ — عالمی را از عمارت پای در گل رفته است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۰ — در بهاران بزم عیش میکشان آماده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۲ — تا ز روی آتشین او نقاب افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۸ — داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۹ — تاب در ناف غزالان ختن افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۵ — تا به فکر گوشوار آن سیمبر افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۶ — ساقی ما از می گلگون به دور افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۳ — سنبل زلف از رخش تا برکنار افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۷ — دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۰ — دست ما در بند چین آستین افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۲۴ — سیل در بنیاد تقوی از بهار افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۴ — نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۵ — آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۲ — هر که عاشق نیست خون در پیکرش افسرده ست
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۶ — داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۷ — سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۸ — خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۱ — روزگارم تیره و بختم سیاه افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۳ — از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۳۹ — تا که را قسمت شهید سنگ طفلان کرده است؟
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۰ — نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۲ — خضر را گر سبز آب زندگانی کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۳ — کوته اندیشی که طاعات ریایی کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۴ — کاو کاو منکران می آرد از چشمش برون
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۶ — از عرق تا چهره گلرنگ جانان تر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۱ — جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۵ — بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۴ — مردمی در طینت اهل جهان کم مانده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۰ — از شکوه عشق، میدان تنگ بر هامون شده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۷ — از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۳ — از جوانی داغ ها بر سینه ما مانده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۹ — شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۲ — بلبل رنگین نوایی بر سر کار آمده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۴۸ — بر من از پیری سرای عاریت زندان شده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۱ — ابر رحمت با دل و دست گهربار آمده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۸ — تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۹ — هر غباری گرده چابک سواری بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۷ — آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۰ — اشک ریز از مالش چرخ دغا آسوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۱ — آسمان از شور دلهای کباب آسوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۵ — سرکشی از قامت آن دلربا زیبنده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۲ — از کواکب آسمان روی حجاب آلوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۵۶ — خاکساری از بزرگان جهان زیبنده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۹ — هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۸ — عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۷ — آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۶ — در بهشت است آن که چشمش از جهان پوشیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۰ — شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۴ — من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۳ — دوستی های جهان با ریو و رنگ آلوده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۶۵ — مهربانی از میان خلق دامن چیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۳ — هر نظر بازی که آن لبهای خندان دیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۴ — بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۶ — رفتن گلزار کار مردم بیکاره است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۵ — رتبه آزادگی در بندگی پوشیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۲ — دل به سر رفته است تا آن نقش پا را دیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۱ — چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۷ — بحث با جاهل ، نه کارِ مردمِ فرزانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۸ — این که روزی بی تردد می رسد افسانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۰ — گردش گردون به چشمم گردش پیمانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۳ — شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۵ — بی غبار خط نگاهم توتیا گم کرده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۴ — دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۱ — هر که غافل را نصیحت می کند دیوانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۲ — شمع را بالین پر، بال و پر پروانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۷۹ — بوسه گاه جان ما آخر لب پیمانه است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۶ — بی اجابت آه مرغ آشیان گم کرده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۹ — با رخ خندان او گل چهره نگشوده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۲ — زان قد نازآفرین در هر دلی اندیشه ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۸ — بی جمالت مردمک آیینه نزدوده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۸۷ — صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۴ — روی کار دیگران و پشت کار من یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۰ — قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۱ — لب چو گردد خالی از عقد سخن، خمیازه ای است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۳ — شد چو عالمگیر غفلت، جاهل و دانا یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۹ — چشمم از خواب پریشان، چشمه پر سنبلی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۸ — راحت کونین در زیر سر بیگانگی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۲ — هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۰ — هر زمان در شهر بند عقل، سور و ماتمی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۷ — دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۶ — عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۱ — خاک با این رتبه تمکین، جناب آدمی است
- غزل شمارهٔ ۱۱۹۵ — در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۶ — بی محابا در میان نازکش انداخت دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۵ — مدتی شد کز حدیث اهل دل گوشم تهی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۸ — هر که دل در غمزه خونریز آن جلاد بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۹ — دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۳ — تا نپوشیده است روی خال را خط دیدنی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۰ — خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۷ — دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۰۴ — زیر پای سرو چون آب روان غلطیدنی است
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۶ — تا فشاندم دست بر دنیا جهان آمد به دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۸ — جای خود وا می کنند اهل صفا بر روی دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۷ — نیست جز غفلت مرا از عمر بی حاصل به دست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۵ — وقت آن کس خوش که لب را بر لب پیمانه بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۲ — هاله گرد ماه رخسارش خط شبرنگ بست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۳ — محتسب از عاجزی دست سبوی باده بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۱ — بس که از زهر شکایت لب دل افگار بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۴ — بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۲ — وقت آن کس خوش که با مینای می خرم نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۳ — دل به خون در انتظار وعده جانان نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۰ — عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۱۹ — سرنزد از بلبلم هر چند دستانی درست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۶ — خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۵ — تا به طرف سر کلاه آن شوخ بی پروا شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۴ — ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۱ — تا عرق از می بر آن رخسار جان پرور نشست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۳ — تیغ بر خورشید خواباند خم ابروی دوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۴ — توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۹ — باده خون مرده را ریحان کند در زیر پوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۸ — زلف یار از جلوه خط پریشانی شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۲۷ — پشتم از بار گنه بر یکدگر خواهد شکست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۲ — شکوه ام آتش زبان گردیده است از خوی دوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۰ — چون شود فربه، نماند روح پنهان زیر پوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۱ — ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۱ — دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۵ — حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۲ — حسن قدر دیده تر را چه می داند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۹ — شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۶ — جز پریشان خاطری در عالم ایجاد چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۸ — جان عاشق قدر داغ و درد میداند که چیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۳۷ — بادپیمایی مسلسل همچو آب از بهر چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۰ — حسن بی پروا ز شور عندلیبان فارغ است
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۶ — چهره خورشید زرد از درد بی زنهار کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۳ — معنی توفیق غیر از همت مردانه چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۵ — عارض او در نقاب از دیده گستاخ کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۰ — سنگ راهی شوق را چون چشم سنگین خواب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۹ — در حقیقت پرتو منت کم از سیلاب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۴ — شمع فانوس خیال آسمان پیداست کیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۷ — زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۲۴۸ — نیست چشمی کز فروغ روی او پر آب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۸ — (عشق عالمسوز را با حسن و ایمان کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۷ — نیست تا پاک از غرضها در سخاوت سود نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۴ — لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۲ — عشق خالص را تلاش دیدن محبوب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۶ — صیقل آیینه دل غیر آه سرد نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۳ — خط سبز از صفحه عارض ستردن خوب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۱ — عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۵ — روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۶ — کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۱ — عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۵ — کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۴ — رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۲ — افسر زرین سر آزاده را در کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۳ — گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۰ — پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۵۹ — توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۴ — وصل زلف او به دست کوشش تدبیر نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۰ — شسته ام از چشمه مه رو به آبم کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۸ — حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۱ — شیر مست ماهتابم با شرابم کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۳ — هر که از دل دور باشد در نظر منظور نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۲ — کوری خود گر نبینند اهل دنیا دور نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۷ — کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۶۹ — چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۱ — آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۷ — فکر جانسوز مرا یک نقطه بی انداز نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۲ — حاصل دنیای فانی جز غم و تشویش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۵ — روی سخت کوه را پروایی از شمشیر نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۹ — چهره گل چون بناگوش تو شبنم پوش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۸ — گرچه طبعم کم ز خورشید جهان افروز نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۰ — هیچ باری از سبو بر دوش اهل هوش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۷۶ — حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۴ — صحبت تردامنان با حسن یک دم بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۹ — آب کن در شیشه ساقی گر شراب صاف نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۳ — آه مظلومان برون آید ز لب بی اختیار
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۶ — آسمان در چشم ما دود و بخاری بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۰ — در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۵ — روزگار زندگی نقش بر آبی بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۷ — درگذر زین خاکدان، گرد سپاهی بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۸۸ — آسمان سفله بی برگ و نوایی بیش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۴ — هیچ نخلی همچو رز در بوستان چالاک نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۲ — در نگارستان تهمت دامن گل پاک نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۷ — روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۵ — باده بی درد در میخانه افلاک نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۳ — پاکدامان را غمی از تهمت ناپاک نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۱ — موج آب زندگی جز پیچ و تاب عشق نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۶ — غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۸ — عشق را حاجت به زور بازوی اقبال نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۰ — صبر بر زخم گرانسنگ ملامت سهل نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۱ — یک حباب قلزم توحید بی اکلیل ست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۴ — چشم شبنم محرم رخسار گلفام تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۳ — آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۶ — یک سر مو راستی در طاق ابروی تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۵ — داغ من ممنون شکرخند پنهان تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۲۹۹ — بار بر مجنون ما جمعیت اطفال نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۲ — خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۱ — طاعت ظاهر طریق مردم آزاده نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۲ — از هلاک ما سیه بختان کسی آزرده نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۰ — نیست یک شادی که انجامش به غم پیوسته نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۴ — پیچ و تاب آن کمر با موی آتش دیده نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ — دلبر از دل نیست غافل، دل اگر آگاه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۷ — هیچ لب زیر فلک بی ناله جانکاه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۰۹ — روی هفتاد و دو ملت جز در آن درگاه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۳ — در ریاض آفرینش خاطر آسوده نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۰ — در دل پر خون غبار لشکر اندیشه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۱ — سرو مینا را تذروی بهتر از پیمانه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۸ — سرو را چون لاله و گل احتیاج غازه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۲ — غفلت تر دامنان را حاجت پیمانه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۵ — ماه در گردون نوردی چون دل آواره نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۷ — غیر حسرت رزق من زان حسن بی اندازه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۹ — رزق من زان نرگس مستانه جز خمیازه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۱۶ — حسن بالادست را از شوخ چشمان چاره نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۵ — بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۶ — شورش سودای ما افلاک را معمور داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۸ — لنگر تن روح را نتواند از پرواز داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۷ — تا مرا عشق بلند اقبال در زنجیر داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۹ — کی حذر از خون خلق آن غمزه خونریز داشت؟
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۳ — عشق را دارالامانی چون دل دیوانه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۰ — یاد ایامی که دریای مروت جوش داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۲۴ — زان لب شیرین که در هر گوشه صد فرهاد داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۲ — تا دل از یاد تو می در ساغر اندیشه داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۳ — شب که مجلس روشنی از طلعت جانانه داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۴ — آن لب نو خط غباری از دل ما برنداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۶ — قامتت خم گشت و پشتت بار طاعت برنداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۷ — طفل بازیگوش ما زین خاکدان دل برنداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۱ — از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۸ — جان و دل را رایگان آن دشمن جان برنداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۵ — پاس یک بیدار دل گردون بد گوهر نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۵ — دست ما چون سرو هرگز بخت دامانی نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۶ — هر که بیخود شد، قدم در آستان دل گذاشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۱ — حاصلی غیر از تهیدستی دل روشن نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۰ — هرکه از عالم مجرد شد غم عالم نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۲ — تا دل آزاده برگ عیش در دامن نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۳ — زان کمان ابرو سر تسلیم پیچاندن نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۴ — ای ستمگر از نگاه دور رنجیدن نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۳۹ — یاد ایامم که در تن جان ما منزل نداشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۷ — در بهار نوجوانی هر که از صهبا گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۹ — می توان با همت سرشار از دنیا گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۴۸ — همت مردانه ما از می حمرا گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۲ — نرم نرم از خلق ناهموار می باید گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۰ — همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۴ — همچو آن رهرو که خواب آلود از منزل گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۱ — از سر این خاکدان چون گرد می باید گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۳ — در دلم هرگاه زلف آن پری پیکر گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۲ — از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۵ — می توان از گلشن فردوس دست افشان گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۶ — برق چون ابر بهار از کشت من گریان گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۸ — از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۱ — روزگار ما به غفلت از تن آسانی گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۷ — کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۰ — مد عمر من چو نی در ناله و زاری گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۵۹ — عمر من در سایه آن قامت دلجو گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۳ — پیش خط تازه آن سرو بستان بهشت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۶ — هر که خود را یافت، دولت در کنار خویش یافت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۴ — آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۰ — گرچه از بیداد خسرو زین جهان فرهاد رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۵ — هر که راهِ گفتگو در پردهٔ اسرار یافت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۸ — لفظ معنی شد، در آن تنگ دهن مأوا نیافت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۷ — از جهان تلخ نتوان با درشتی کام یافت
- غزل شمارهٔ ۱۳۶۹ — تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۶ — زهرخند ای دل که دور گریه مستانه رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۵ — دوش آن نامهربان احوال ما پرسید و رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۸ — قطره خونی شد از دست نگارینش چکید
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۷ — وقت خط دل کام خود زان لعل روح افزا گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۴ — بوی زلف او حواسم را پریشان کرد و رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۱ — آنچه از خط یار را بر غنچه مستور رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۳ — هر که عبرت حاصل از اوضاع دنیا کرد و رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۲ — چون قلم مد حیات من به قیل وقال رفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۵ — مردم هموار را از خاک برباید گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۳ — جای جام باده را تریاک نتواند گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۶ — حیف خود با آه گرم از آسمان باید گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۰ — زنگ خط آیینه رخسار جانان را گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۴ — آه سرم در تو ای آتش عنان خواهد گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۲ — صبر دامان دل بیتاب نتواند گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۷۹ — سبزه خط صفحه رخسار جانان را گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۱ — دامن فرصت دل بیتاب نتواند گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۹ — در خرابات مغان منزل نمیباید گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۳ — کام خود را کلک مشکین از سخن آخر گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۴ — تا غبار خط به گرد عارضش منزل گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۲ — گر چنین شمشیر آن بیباک خواهد بر گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۸ — وقت خط کام از لب چون نوش می باید گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۱ — وقت رندی خوش که کام از موسم گل برگرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۰ — خط گل روی عرقناک ترا در بر گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۸۷ — زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۶ — عمر اگر باقی است بوسی زان دهن خواهم گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۸ — خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۷ — از وصال ماه مصر آخر زلیخا جان گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۲ — دوش مجلس از زبان شکوه ام در می گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۵ — خط کافر لعل سیراب ترا کم کم گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۳۹۹ — تا عرق از چهره جانان تراویدن گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۱ — در گرفتاری بود جمعیت خاطر محال
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۰ — جوهر شمشیر غیرت پیچ وتاب از من گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۳ — پیش ازین جانان حساب دیگر از من می گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۶ — مشو از می گران، ترسم سبکدستان ربایندت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۵ — چون کند روی تو با خط سیاه از شش جهت؟
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۸ — غزالان را ز وحشت باز دارد دیدن چشمت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۹ — بر دلم نیست غباری ز سیه کاری بخت
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۰ — دست بر هر چه فشاندم به رگ جان آویخت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۴ — سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت
- غزل شمارهٔ ۱۴۰۷ — غم از دل می زداید چون صباح عید رخسارت
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۶ — نه خط از چهره آن آینه سیما برخاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۲ — ریخت دندان و هوای می و پیمانه بجاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۵ — فرح آباد من آنجاست که جانان آنجاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۴ — هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۱ — چهره صاف تو آیینه اندیشه نماست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۳ — تلخ شد عشرتم آن لعل شکربار کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۸ — خط سبزی که ز پشت لب جانان برخاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۷ — قد موزون تو روزی که به جولان برخاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۴ — در کمین این فلک سخت کمانی که تراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۵ — بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۶ — اشک لعلی است روان بر رخ چون زر که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۱۹ — از خط سبز نشد یک سر مو حسن تو کم
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۳ — شور در دل فکند لعل خموشی که تراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۲ — خط نارسته ازان چهره گلگون پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۱ — از لب خشک صدف ریزش نیسان پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۰ — خط نارسته ز لعل لب دلبر پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۰ — در لحد گل نکند شعله داغی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۸ — از زمین اوج گرفته است غباری که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۲ — دانه اشک بود توشه راهی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۳ — دل بی صبر به طوفان بلا رهبر ماست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۴ — عشرت روی زمین در دل ویرانه ماست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۹ — کار سرجوش کند درد ایاغی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۱ — قانع از صاف به دردست دماغی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۲۷ — پرده شب بود ایام شبابی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۰ — عشق بیتابی ذرات جهان را سبب است
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ — صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۲ — میوه و تخم و گل عالم امکان پوچ است
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۱ — پیش من ثابت و سیار فلک مرغوب است
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۵ — لاله روشنگر چشم و دل سودایی ماست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۸ — زان دم تیغ که از آب بقا سیراب است
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۶ — آن که از بال هما افسر دولت می خواست
- غزل شمارهٔ ۱۴۳۷ — غمگسار دل سودازده من شبهاست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۵ — هر که از درد طلب شکوه کند نامردست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۴ — شبنم غنچۀ بیداردلان چشم بدست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۶ — دل ازان نخل به امید ثمر خرسندست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۳ — شب هجران دلم از ناله حسرت شادست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۰ — ترک عادت همه گر زهر بود دشوارست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۷ — مستی حسن، هم از ساغر سرشار خودست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۸ — خواجه بیتاب در اظهار زر و مال خودست
- غزل شمارهٔ ۱۴۴۹ — تا ترا چون دگران دیدن ظاهر کارست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۳ — نیست آرام در آن دل که هوس بسیارست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۲ — نغمه را در دل عشاق اثر بسیارست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۶ — در ره عشق که در هر قدمش صد خطرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۸ — سنگ در دیده ارباب بصیرت گهرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۱ — دوری راه طلب بر دل کاهل بارست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۵ — خط شبرنگ کز او حسن بتان را خطرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۴ — از شکر چاشنی ناله نی بیشترست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۷ — لاله رویی که ازو خار مرا در جگرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۶ — سفر پر خطر عشق نه از تدبیرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۰ — در ره عشق، قضا کور و قدر بیخبرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۲ — لب لعلت ز می ناب رباینده ترست
- غزل شمارهٔ ۱۴۵۹ — راز من نقل مجالس ز صفای گهرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۳ — به تماشای تو از هر مژه راه دگرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۴ — شکوه از گردش گردون ز بصیرت دورست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۱ — هر که مست است درین میکده هشیارترست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۵ — عشق هر چند که در پرده بود مشهورست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۹ — زاده بد گهر از پاک گهر ممتازست
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۱ — عمر بگذشت و هوس در دل ما نیمرس است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۰ — چون به حیرت زدگان است مرا روی سخن
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۳ — ای که قصدت ز سفر یار صداقت کیش است
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۸ — معنی از لفظ سبکروح فلک پروازست
- غزل شمارهٔ ۱۴۶۷ — ساحل بحر پر آشوب فنا شمشیرست
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۴ — نوبهار خط آن غنچه دهن در پیش است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۲ — خواب و بیداری آن نرگس مخمور خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۲ — پشت دست تو به از آینه روی گل است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۷ — ناله سوخته جانان به اثر نزدیک است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۶ — هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۵ — از دل خونشده ام چهره جانان داغ است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۰ — سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۹ — در بهاران سر مرغی که به زیر بال است
- غزل شمارهٔ ۱۴۷۸ — عشق را از دل سودازده ما ننگ است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۱ — آنچنان بلبل من واله و حیران گل است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۵ — برق خاشاک گنه، روزه تابستان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۳ — دل ز خال لب منظور گرفتن ستم است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۴ — بزم عالم ز دل خون شده ما گرم است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۹ — خط نارسته که در لعل لب جانان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۶ — زنگ آیینه من صحبت بیدردان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۸ — از گرانخوابی ما عمر سبک جولان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۰ — گرچه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۸۷ — (جسم زاری است که با آه به هم پیچیده است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۵ — صدف بحر بقا سینه درویشان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۸ — شور شیرین سخنان در به هم آمیختن است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۷ — کلک من شعله برجسته این نه لگن است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۶ — لب خاموش نمودار دل پر سخن است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۲ — دل پر داغ گلستان سحرخیزان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۳ — خلوت فکر، پریخانه خاموشان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۴ — نمک عشق در آب و گل درویشان است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۱ — کوثر زنده دلی چشم تر مردان است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۲ — سیل درمانده کوتاهی دیوار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۴ — موج سنبل ز پریشانی پرواز من است
- غزل شمارهٔ ۱۴۹۹ — گریه ابر بهار از دل پر درد من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۰ — این چه لطف است که با یار وفادار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۵ — شور دریای سخن از دل پر جوش من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۳ — مانع مستی غفلت دل هشیار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۶ — نفس سوخته شمع سر بالین من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۱ — عشق سرمایه تسکین دل زار من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۲ — شوق را شهپر توفیق سبکباری توست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۳ — هر که دارد نظری واله زیبایی توست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۴ — در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۱ — چشم پر خون، صدف گوهر یکدانه اوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۸ — تا جنون انجمن افروز دل خونین است
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۰ — چشم بیدار چراغی است که در منزل اوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۷ — دخل و تحسین بجا باعث احیای من است
- غزل شمارهٔ ۱۵۰۹ — عقل نخلی است خزان دیده که ماتم با اوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۸ — عمر سرگرمی ارباب هوس کوتاه است
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۹ — نه همین مشک مرا خون جگر ساخته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۰ — که به سیب ذقنش چشم هوس دوخته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۶ — بند و زندان گرامی گهران از جاه است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۲ — آن که در جام خضر آب بقا ریخته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۱ — خط چرا در لب همچون شکرش سوخته است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۷ — هر قدم سست کی از وادی ما آگاه است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۱۵ — هر که از حمد تو خاموش نگردد دم ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۶ — خط سبزی که به گرد لب جانان گشته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۵ — رگ جانها به دم تیغ عدم پیوسته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۷ — غنچه را چاک به دامن ز گریبان رفته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۰ — آتش از خشکی مغزم به دماغ افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۹ — خال زیر لب آن ماه لقا افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۳ — هر طرف روی نهی باده جان ریخته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۸ — هر که از قافله کعبه جدا افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۲۴ — همچو زنجیر به هم ناله ما پیوسته است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۱ — هر که را می نگرم سوخته جان افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۳ — این نه غنچه است که گلزار به بار آورده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۵ — آتشم در جگر از چهره گلرنگ زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۶ — بس که مژگان تو بر دیده روشن زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۷ — موج خط حلقه بر آن عارض گلگون زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۸ — دل من تیره ز بسیاری گفتار شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۲ — از شکر خنده ات آتش به جهان افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۴ — تا خط از لعل گهربار تو سر بر زده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۰ — خاطر از سبحه و زنار مکدر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۲ — روح را جسم گران مانع شبگیر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۳ — از رگ ابر، هوا سینه شهباز شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۴ — آخر حسن تو از خط به از آغاز شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۳۹ — دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۶ — دلم از کثرت پیکان تو آهن شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۱ — نه همین دل ز لب لعل تو پر شور شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۵ — دل به یک آه سراسر رو مژگان شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۱ — خط به گرد رخ آن سیم ذقن آمده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۹ — از تب رشک تو خورشید هلالی شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۰ — از دل خم می گلرنگ به جام آمده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۴ — خط سبزی که به گرد رخ او گردیده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۸ — نه ز خط حلقه بر اطراف رخت بسته شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۳ — حاصل دولت دنیا همه غفلت بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۲ — خارخاری که ز رفتار تو در دل مانده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۴۷ — صحن گلزار ز گل کاسه پر خون شده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۸ — مستیِ چشم تو در مرتبه هشیاری است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۹ — دیدن تازه خطان شاهد بالغ نظری است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۰ — نفس باد بهاران چمن آرای خوشی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۲ — عالم امنی اگر هست همین بیهوشی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۷ — گل اگر پرده نشین است چه جای گله است؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۱ — هر طرف می نگری آینه سیمای خوشی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۵ — فلک پیر بسی مرگ جوانان دیده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۵۶ — سخن عشق کسی کز لب ما نشنیده است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۰ — رتبه عشق و هوس پیش بتان هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۳ — ترجمان دل صاحب نظران خاموشی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۵ — شهد در خانه پر روزن زنبور یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۴ — مایه پرورش عالم اسباب یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۶ — نغمهها گرچه مخالف بود، آواز یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۸ — در غم و شادی ایام مرا حال یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۷ — لطف و قهر تو به چشم من غمناک یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۶۹ — پیش صاحب نظران درد و دوا هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۲ — دست در دامن اندیشه زدن نادانی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۵ — سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۳ — عقل سدی است درین راه که برداشتنی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۴ — صبح میخانه نشینان کف دریای می است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۸ — ما نه آنیم که ما را به زبان باید جست
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۷ — نقش روی تو در آیینه جان صورت بست
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۶ — ساغر از غیر گرفتن گل بی پروایی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۱ — از شناسایی حق لاف زدن، نادانی است
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۲ — می حرام است در آن بزم که هشیاری هست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۳ — خلوت آینه را طوطی غمازی هست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۶ — تیغ ابروی ترا جوهر چین می بایست
- غزل شمارهٔ ۱۵۷۹ — غوطه در خون زند آن چشم که دیدن دانست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۰ — پاک شد دل چو به آن آینه سیما پیوست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۴ — به بهشتی نتوان رفت که رضوانی هست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۵ — چمن سبز فلک را چمن آرایی هست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۱ — عشق را با دل صد پاره من کاری هست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۰ — نقطه اشک سراسیمه و شیدایی کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۲ — حال گویاست اگر تیغ زبان گویا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۳ — آه کز اهل محبت اثری پیدا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۸ — بند در بند قبا بافتن مژگان چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۴ — خار در دیده آن کس که طلبکارش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۹ — جگر لاله سیه مست ز میخانه کیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۱ — خاک در کاسه آن سر که در او سودا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۸۷ — محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۹ — من که در سر هوس طره دستارم نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۱ — آیتی چون خط مشکین تو در قرآن نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۶ — کعبه و بتکده سنگ ره اهل دل نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۰ — خون من نیست به تشریف شهادت قابل
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۵ — آه من مد رسایی است که پایانش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۷ — شادی هر که زیادست ز غم، کامل نیست
- غزل شمارهٔ ۱۵۹۸ — در قناعت لب خشک و مژه پر نم نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۲ — در سیه خانه افلاک، دل روشن نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۰ — با شکرخنده خوبان، نمک یاری نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۶ — خسته چشم تو صاحب نظری نیست که نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۳ — گرچه نم در جگر و در دل تنگم خون نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۷ — حلقه ذکر تو، میم دهنی نیست که نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۹ — برگ عیش چمن ای غنچه دهان اینهمه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۴ — یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۵ — تلخی می به گوارایی دشنام تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۰۸ — مهلت دور سبکسیر جهان اینهمه نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۵ — هیچ کس غیر تو در پرده بینایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۶ — بی لب ساغر می دیده خونپالا داشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۷ — از زر و سیم جهان پاس نظر باید داشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۴ — در پریشان نظری غیر پریشانی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۲ — چشم مخمور ترا حاجت می نوشی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۱ — در بیابان جنون سلسله پردازی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۸ — جوش می خشتی اگر از خم صهبا برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۳ — در غریبی دلم از یاد وطن خالی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۴ — دار ازان چوب به پیش ره منصور گذاشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۱ — سرو بالای تو از آب روانی برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۵ — رنگ در روی شراب آن لب میگون نگذاشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۶ — پشت آیینه بود پرده مستوری زشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۰ — تا من دلشده را دست ز گردن برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۲ — دل صد چاک اگر دست ز تن برمی داشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۱۹ — از دلم عشق به جامی غمی دنیا برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۳ — اگر آیینه دل نور و صفایی می داشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۱ — خط به گرد لب میگون تو چون ساغر گشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۰ — از سر خرده جان، سخت دلیرانه گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۳ — چشم ازان حسن به سامان چه تواند دریافت؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۷ — شب که بر انجمن آن شعله سیراب گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۴ — هر که باریک شد از فکر، توانایی یافت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۸ — دل ازان زلف چلیپا نتوانست گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۲۹ — باید آهسته ز پیران جهان دیده گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۲ — این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۰ — پرده از راز من گوشه نشین ساز گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۲ — لب لعل تو ز خون دل من جام گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۸ — از هوس گر تو به دنبال هواخواهی رفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۶ — اوست سرور که کلاه و کمر از یادش رفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۹ — ناز بیماری ازان چشم گرانخواب گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۱ — بر روی تو صفا از خط شبرنگ گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۵ — خم چو گردد قدِ افراخته میباید رفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۳۷ — هر که آمد به جهان دست به دامان زد و رفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۳ — هر که از اهل جهان گوشه عزلت نگرفت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۹ — فروغ روی تو برقی به خرمن گل ریخت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۴ — خیال آب مرا در سرابها انداخت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۶ — بنفشه پیش خطت قفل بر زبان انداخت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۸ — عبیر زلف به جیب صبا نباید ریخت
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۰ — بتان که صید به نیرنگ مینمایندت
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۵ — که این نمک ز تبسم در آتشم انداخت؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۴۷ — ز شرم در حرم وصل جان محرم سوخت
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۳ — اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۲ — ز عقل و هوش به تنگ آمدم ایاغ کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۶ — عتاب و لطف ز ابروی گلرخان پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۴ — چو خط ز عارض آن فتنه جهان برخاست
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۱ — کباب شد دلم از بویش این شراب کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۷ — خط نرسته ازان لعل آتشین پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۸ — حضور دل نبود با عبادتی که مراست
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۵ — شکستگی دل از دیده ترم پیداست
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۲ — غبار هستی ما پرده دار سیلاب است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۴ — خراب حالی ما از درازی دست است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۵ — هزار رنگ گل فیض در گل صبح است
- غزل شمارهٔ ۱۶۵۹ — پرستشی که مدام است می پرستی ماست
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۱ — به چشم خفته شکرخواب اگر چه مهتاب است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۰ — ترا که عالم آیینه عالم آب است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۳ — ریاض هستی ما سبز از می ناب است
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۶ — مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۱ — بنای صبر که همسنگ کوه الوندست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۲ — به حرف سرد نصیحت زوال ما بندست
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۹ — ز سادگی است به فرزند هر که خرسندست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۳ — ز بس که واله و حیران و بیقرار خودست
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۸ — نشاط عالم بی اعتبار درگردست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۴ — خوشا سری که ز تدبیر عقل نومیدست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۰ — نهال شمع ز سبزی ازان برومندست
- غزل شمارهٔ ۱۶۶۷ — مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۲ — مگیر غفلت خود سهل اگر چه یک نظرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۷ — حضور خاطر اگر در نماز معتبرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۶ — ازان به خاطر من ترک کار دشوارست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۵ — درین دو هفته که زاینده رود سرشارست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۸ — دل شکسته به قرب خدای راهبرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۰ — به لب مباد رهش ناله ای که بی اثرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۷۹ — ترا ز جان غم مال ای خسیس بیشترست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۱ — بهار عنبر شبها سفیده سحرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۸ — چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۵ — ز سیم و زر نظر بی نیاز ما سیرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۷ — صفیر شهپر توفیق، حسن آوازست
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۰ — مرا ز دور تماشای خط یار بس است
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۳ — سپاه عقل کم و لشکر ایاغ پرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۹ — به دام خلق مقید شدن گل هوس است
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۴ — به دل چو کوه، گران گرچه این کهن دیرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۸۶ — به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۶ — ز ابر اگر چه هوای بهار ناصاف است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۵ — دل رمیده ما از نظاره در پیش است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۷ — نه انجم است که زینت فروز نه فلک است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۲ — زمین ز سایه ابر بهار گلپوش است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ — ز ملک و مال، دل بی نیاز ما سبک است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۳ — به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۱ — منم که دام بلایم رهایی قفس است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۴ — تن آهنین و نفس گرم و دل رمیده خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۴ — گرهگشای دل تنگ نغمه چنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۶ — به آه برق عنان من آسمان تنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۶۹۹ — اگر چه زلف ترا دل ز کفر تاریک است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۱ — به غم نشاط من خاکسار نزدیک است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۳ — حضور سوخته عشق در دل تنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۵ — جهان به راه شناسان دیده ور تنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۰ — ز خم طلوع سهیل شراب نزدیک است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۲ — ز خود برآ که سر کوی یار نزدیک است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۴ — همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۱ — حضور عالم ایجاد در قرار دل است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۲ — جهان و هر چه در او هست رونمای دل است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۳ — فراغ بال طمع کردن از فلک خام است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۰ — سرود مجلس ما جوش مستی ازل است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۹ — همیشه دیده سوزن ازان به دنبال است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۸ — نصیب اهل دل از چرخ بدگهر سنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۰۷ — دل رمیده ما را صدای پا سنگ است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۶ — قماش چهره یار از بهار معلوم است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۷ — ز رنگ آل، ظهور جلال معلوم است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۲ — خزان بیجگران نوبهار مردان است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۱ — به غیر دل همه عالم سراب حرمان است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۹ — ز داغ، سینه پر تیر من گلستان است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۵ — سحاب گرد کدورت شراب صبحدم است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۰ — عنان نفس کشیدن جهاد مردان است
- غزل شمارهٔ ۱۷۱۸ — زمین ز جلوه قربانیان گلستان است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۶ — صفای حسن تو از خط به جای خویشتن است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۵ — به فکر چاره فتادن جگر گداختن است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۳ — بلند نام نگردد کسی که در وطن است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۸ — حریم میکده پر جوش از خروش من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۹ — بهشت یک ورق از لاله زار دماغ من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۷ — چراغ خلوت جان روشنایی سخن است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۰ — زبان شکوه من چشم خونفشان من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۲۴ — سیاه روی عقیق از جدایی یمن است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۲ — اگر چه بالش خورشید تکیه گاه من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۳ — فلک دو تا ز گرانباری گناه من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۵ — کجا ز دایره عشق، حسن بیرون است؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۷ — ثبات دولت خوبی ز کوه تمکین است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۱ — شراب کهنه که روشنگر روان من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۴ — منم که معنی بیگانه آشنای من است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۸ — رکاب عزم تو در دست خواب سنگین است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۶ — حذر کنید ز چشمی که آسمان گون است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۰ — خوشا دلی که نمکسود از ملاحت اوست
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۲ — هنوز خط ز لب یار برنخاسته است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۴ — گشاد دل به سخنهای آشنا بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۷۳۹ — گلی که طرح دهد رخ به نوبهار این است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۳ — مرا به سیل سبکسیر رشک می آید
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۶ — نمک به دیده ام از غیرت حنا خفته است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۱ — ز درد، عشق مرا بی نیاز ساخته است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۵ — به هیچ و پوچ مرا عمر چون شرر بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۱ — نه خط ز خال لب یار سر برآورده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۷ — به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۸ — ز بس به کشتن من تیغ مایل افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۴ — رفو به چاک دل خسته هیچ کس نزده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۳ — کسی که بوسه بر آن لعل جانفزا زده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۲ — ز خاک همچون هدف هر که سر برآورده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۴۹ — به نامرادی ما عشق مایل افتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۰ — نه چهره اش عرق از گرمی هوا کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۱ — خط تو چهره گشای بهار آینه است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۵ — به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۶ — چه شوخی از نگه بیگناه ما شده است؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۲ — ز موج لاله و گل باغ عالم آبی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۰ — به دوست نامه نوشتن، شعار بیگانه است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۷ — جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۸ — هنوز خنده ازان لب بدر نیامده است
- غزل شمارهٔ ۱۷۵۹ — کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۴ — عمارتی که نگردد خراب، همواری است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۶ — درین جهان که سرانجام خانه پردازی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۵ — به نوخطان نگرستن دلیل دیده وری است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۸ — شدم غبار و همان خارخار من باقی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۰ — چراغ صبح و دم مستعار هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۹ — مرا که پرده چشم و حجاب هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۳ — ز یار لطف نهان خواستن فزون طلبی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۶۷ — میی که درد ندارد صفای درویشی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۱ — ازان مرا شب و روز سیاه هر دو یکی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۶ — خوشم به درد که در پرده شکیبایی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۵ — به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۳ — سفر نکردن ازان کشور از گرانجانی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۴ — ز اشک، دیده تاریک شمع نورانی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۷ — بلای مردم آزاده، لاف یکتایی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۲ — فضای دشت ز خونین دلان گلستانی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۸ — در آن مقام که حیرت دلیل دانایی است
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۵ — کدام زهره جبین گوشه نقاب شکست؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۳ — کسی که بوی شراب از کدو تواند شست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ — ز اضطراب دل آن زلف تابدار شکست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۱ — ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۰ — نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۴ — ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۲ — شود ز داغ دل عاشقان خسته درست
- غزل شمارهٔ ۱۷۷۹ — همان زمانکه فلک تیغ بر میان تو بست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۳ — سیاه مستی چشم از شرابخانه کیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۴ — ز زلف او دل عشاق را محابا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۸ — ز باده حالت فرزانه می توان دانست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۲ — اگر نه عاشقی این چهره خزانی چیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۰ — هزار بار درآیم اگر به خانه دوست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۹ — مپوش چشم ز رخسار همچو جنت دوست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۱ — ز عشق در اگر نور آشنایی هست
- غزل شمارهٔ ۱۷۸۷ — دل از مشاهده آن خط سیاه شکست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۶ — دروغ شیوه طبع یگانه ما نیست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۹ — خراب چشم تو اندیشه عتابش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۵ — به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۷ — به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۲ — ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست
- غزل شمارهٔ ۱۷۹۸ — بیان شوق به تیغ زبان میسر نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۱ — اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۰ — ز چاک سینه خود هر که قبله گاهش نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۸ — اگر نمی تپدم دل، ز آرمیدن نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۶ — به می طرف شدن آیین هوشیاران نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۷ — فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۹ — زمین چو ریگ روان است بر جناح سفر
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۰ — چه خستگی است که در چشم ناتوان تو نیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۵ — سزای خواب بود دیده ای که گریان نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۴ — کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۰۳ — کرم در آب و گل چرخ تنگ میدان نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۷ — ستاره سوخته عشق را پناهی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۵ — مبند دل به حیاتی که جاودانی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۶ — میِ دوساله نشاطش کم از جوانی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۲ — به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۴ — نسیم صبحدم از بوی یار خالی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۳ — شب فراق ز روز حساب خالی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۸ — طریقِ مردمِ سنجیده خودستایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۱ — به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۱ — ز دام سوختگان عشق را رهایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۲ — وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۳ — ملامت از دل بیباک من فغان برداشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۵ — به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۴ — ز ناله گر دل بی برگ ما نوا می داشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۰ — میان خوی تو و رحم آشنایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۶ — عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۱۹ — ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۷ — مرا که داغ و کبابم چه دوزخ و چه بهشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۲ — ز بوی زلف تو باغ آنچنان معطر گشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۰ — خوش آن که چون گل ازین گلستان دمید و گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۸ — هزار حیف که دوران خط یار گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۳ — فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۴ — ره سخن به رخش خط عنبرافشان یافت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۱ — کنون که از کمر کوه موج لاله گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۲۹ — ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۵ — ز زخم تیغ زبان هوش من بلندی یافت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۷ — ز دیده رفت و قرار از دل شکیبا رفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۸ — فغان که هستی من در ورق شماری رفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۰ — غبار خط تو از دل به هیچ باب نرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۹ — اگر ز دیده ام ای سروناز خواهی رفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۱ — ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۳۶ — نظر بپوش ز خود تا نظر توانی یافت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۲ — غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۷ — خطش عنان تصرف ز دست خال گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۴ — سحر که باد صبا از رخش نقاب گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۶ — ز روی گرم تو خورشید حشر نور گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۹ — دلم ز گریه مستانه هم صفا نگرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۳ — به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۸ — ز نوبهار جهان زینت تمام گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۴۵ — زمانه را گل روی تو در بهار گرفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۰ — شب گذشته دل از زلف پر شکن می گفت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۶ — دندان نماند و حرف طرازی همان بجاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۱ — با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۲ — آن روی لاله رنگ مرا در نقاب سوخت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۳ — سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۸ — جان در طلسم جسم ز تن پروری بجاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۵ — شد یوسف آنکه رشته حب الوطن گسیخت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۴ — باران چو انجم از فلک گریه تاک ریخت
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۷ — خط سر زد و تغافل او همچنان بجاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۰ — چشم خوشی که مست و خرابش شوم کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۳ — فتح و ظفر ز خودشکنی زیر دست ماست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۶ — در عین بحر، گوشه نشین را کناره هاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۲ — شد مدتی که خشت سر خم کتاب ماست
- غزل شمارهٔ ۱۸۵۹ — میگون لبی که مست و خرابم کند کجاست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۱ — رویی کز او نریخته است آبرو کجاست؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۵ — صبح گشاده رو در دولتسرای ماست
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۴ — کی جام باده در خور کام و زبان ماست؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۹ — درد دلم ز پرسش ارباب عادت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۲ — هشیار زیستن نه ز قانون حکمت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۰ — بیداری سیاه دلان عین غفلت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۳ — پوشیدن نظر ز جهان عین حکمت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۷ — آتش کباب کرده یاقوت آن لب است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۱ — آن خال لب ستاره صبح قیامت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۴ — خاطر چو خرم است به صهبا چه حاجت است؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۶۸ — باد بهار سلسله جنبان صحبت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۵ — روی ترا به زلف معنبر چه حاجت است؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۷ — از آه، حسن را خطر بی نهایت است
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۹ — آن بلبلم که باغ و بهارم دل خودست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۲ — خال لب تو داغ دل آب کوثرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۶ — با چهره شکفته گلستان چه حاجت است؟
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۰ — دستی که ریزشی نکند شاخ بی برست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۱ — در بحر شعر، خامشی از لاف بهترست
- غزل شمارهٔ ۱۸۷۸ — تازه است دایم از سیهی داغ عندلیب
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۴ — آن را که در وطن لب نانی میسرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۹ — آزادگی به سلطنت جم برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۷ — ما را کلاه فقر به افسر برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۸ — دیوانه خموش به عاقل برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۳ — پرواز من به بال و پر تیغ و خنجرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۶ — مردن به درد عشق به دنیا برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۸۵ — سرچشمه نشاط دل پاک گوهرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۰ — زلف معنبر تو به صد جان برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۳ — وحدت سرای دل به جهانی برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۴ — بیم و امید در دل اهل جهان پر است
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۲ — با آب خضر آن خط شبگون برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۱ — پیش کسی که درد به درمان برابرست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۷ — عشق گهرشناس به دیوانه خوشترست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۵ — با ما یکی است هر که ز مردم جداترست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۶ — از شادی جهان غم دلدار خوشترست
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۸ — جانهای آرمیده ز مردم رمانترست
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۲ — رخساره ترا ز عرق دیده بان بس است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۰ — آیینه دار روی تو شرم و حیا بس است
- غزل شمارهٔ ۱۸۹۹ — خط را به دور عارض او شان دیگرست
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۳ — صبح امید من نفس سرد من بس است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۵ — باغ و بهار چشم پر آب من آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۴ — زلف کج تو سلسله جنبان آتش است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۶ — با قرب یار رشته جان در کشاکش است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۱ — خشتی مرا ز کوی تو در زیر بس است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۹ — ای دل تصور کمر یار نازک است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۱ — روی تو برق خرمن آسایش دل است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۲ — آب حیات شبنم آن روی چون گل است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۴ — کام از تو هر که یافت سلیمان عالم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۷ — از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۳ — شاخی که چار فصل پر از میوه و گل است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۰ — ترک خودی مراد ز قطع مراحل است
- غزل شمارهٔ ۱۹۰۸ — نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۶ — عرش بلند مرتبه بنیان آدم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۸ — در زیر تیغ یار که سرها در او گم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۹ — هر چند چشم مست تو هشیار عالم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۰ — هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۵ — نقد نشاط در دل گنجینه خم است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۱ — آیینه را توجه خاطر به گلخن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۲ — احوال دل ز دیده خونبار روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۱۷ — ای روح، سیر عالم امکان چه لازم است؟
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۳ — راز نهان ز سینه در انداز جستن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۸ — از سینه صافی دل بی کینه روشن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۴ — آسودگی به کنج قناعت نشستن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۵ — آسودگی به گوشه عزلت نشستن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۰ — از خون چو داغ لاله حصار دل من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۶ — روشنگر وجود به راه اوفتادن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۷ — مرگ سبکروان ، طلب آرمیدن است
- غزل شمارهٔ ۱۹۲۹ — نقش حصیر نیست که بر پیکر من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۳ — دریا سواد سینه بی کینه من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۴ — طومار زلف شرح پریشانی من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۵ — آن روی آتشین که جگرها کباب اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۱ — چشم اثر به گریه مستانه من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۷ — ماری است نی که مهره دل بیقرار اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۶ — در هر دلی که ریشه کند پیچ و تاب عشق
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۸ — سرچشمه حیات لب می چکان اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۲ — این کوه غم که در دل دیوانه من است
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۱ — شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۴ — زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۶ — پوچ است هر سری که نه در وی هوای توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ — شاهنشهی است عشق که عالم گدای اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۵ — رزق وسیع در قدم میهمان توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۳ — دامن به دست هر که دهی دستگیر توست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۲ — محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟
- غزل شمارهٔ ۱۹۳۹ — شاهنشهی است عشق که دل جلوه گاه اوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۷ — لعل لب پیاله می آبدار ازوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۰ — نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۹ — جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۲ — تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۱ — دستی به جام باده حمرایم آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۸ — آدم نه ای و روضه رضوانت آرزوست
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۴ — باد بهار مرهم دلهای خسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۳ — جام شراب مرهم دلهای خسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۲ — بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۶ — پیری اگر چه بال و پرم را شکسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۵ — این خار غم که در دل بلبل نشسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۸ — از رفتن تو باغ پریشان نشسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۰ — یک دل هزار زخم نمایان نداشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۹ — آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۱ — عارف به اختیار خود از سر گذشته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۵۷ — عیش دل شکسته به آزار بسته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۹ — تا چشم من به گوشه عزلت فتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۸ — نقش و نگار دشمن دلهای ساده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۰ — دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۶ — زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۵ — آتش به مغزم از می احمر گرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۴ — این گردباد نیست که بالا گرفته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۷ — چشم قدح به جلوه مینای باده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۶۳ — بر طفل اشک خون جگر دست یافته است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۲ — روی شکفته شاهد جان فسرده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۴ — شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۳ — دل را ز کینه هر که سبکبار کرده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۵ — تا زلف او به باد صبا آشنا شده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۸ — خال تو ریشه در شکرستان دوانده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۶ — از خاکمال دام، پرم توتیا شده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۷ — از تیر غمزه اش دل دیوانه پر شده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۱ — عشقم هنوز جای به گلخن نداده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۴ — شیرازه طرب خط پیمانه بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۶ — لعلت به خنده پرده گل را دریده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۷۹ — دود دلی ز ابر گهربار مانده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۲ — زاهد ز سبحه در پی تسخیر بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۵ — هر کس بیاض گردن او را ندیده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۱ — امروز قدر نکته موزون نمانده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۳ — شرم گناه رهبر توفیق بوده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۰ — با داغ عشق، شعله غیرت نمانده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۹ — نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۷ — تا دست من به گردن مینا رسیده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۱ — چشم ترم که مشرق چندین ستاره است
- غزل شمارهٔ ۱۹۸۸ — تا سینه ام به داغ محبت رسیده است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۲ — خون در دلم ز غیرت آن گوشواره است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۳ — آب حیات ما ز شراب شبانه است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۴ — ما را ز عشق درد و غم بیکرانه است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۰ — دل از حریم سینه به مژگان رسیده است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۲ — در هر نظاره ام ز تو پیغام تازه ای است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۷ — با عارض تو چهره شدن کار آینه است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۹ — غم را اگر برون ندهد سینه آینه است
- غزل شمارهٔ ۱۹۹۸ — جوهر غبار دیده حیران آینه است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۱ — از فیض نوبهار، زمین بزم چیده ای است
- غزل شمارهٔ ۲۰۰۰ — هر غنچه زین چمن دل در خون نشانده ای است