غزل شمارهٔ ۱۰۱۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از زمین آرامش و از آسمان جولان خوش است
نقطه پا بر جا خوش و پرگار سرگردان خوش است
یوسف بی عیب را پیراهنی در کار نیست
سرو سیمین از لباس عاریت عریان خوش است
از تریهای فلک بی حاصلان خون می خورند
هر که را در خاک تخمی هست با باران خوش است
غافلان را تنگنای خاک باغ دلگشاست
پای خواب آلود را با گوشه دامان خوش است
دیده آیینه از خواب پریشان فارغ است
عالم پرشور در چشم و دل حیران خوش است
نیست بزم باده را بی گریه مستی نمک
چهره گلزار خندان و هوا گریان خوش است
تلخی از دریای بی گوهر کشیدن مشکل است
گر امید وصل باشد محنت هجران خوش است
نیست صائب عاشقان را شکوه از زخم زبان
خال با خط خوشنما و چشم با مژگان خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره تضادهای زندگی و زیباییها و دشواریهای آن صحبت میکند. زمین و آسمان، آرامش و آزادی را نمایان میسازند. زیبایی بیعیب و دلربایی طبیعی تشریح شده است. غفلت برخی افراد از واقعیتها و نغمههای دل نشین زندگی در کنار درد و رنج عشق به تصویر کشیده شده است. در نهایت، عشق و ارتباطات انسانی در میان تلخیها و ناملایمات زندگی به زیبایی و خوشی نیاز دارند و نشانههای عشق واقعی در نگاه و رفتار عاشقان به خوبی نمایان است.