نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاجزی از عاشق، از معشوق طنازی خوش است

از سپند افتادن، از آتش سرافرازی خوش است

کوهکن حیف است فارغبال دارد تیشه را

ناخنی تا هست در کف، سینه پردازی خوش است

خون دل در ساغر روشندلان زیبنده است

باده شیراز در مینای شیرازی خوش است

خانه آرایی گرانجانی است با موی سفید

صبح چون روشن شود، از شمع سربازی خوش است

سر به پیش انداختن در زندگانی خوشنماست

زیر شمشیر شهادت گردن افرازی خوش است

خانه سازی، در به روی دل برآوردن بود

از عمارت، در جهان خاک، خودسازی خوش است

تا نسوزد آرزو، پرداز دل بی حاصل است

چون به خاکستر رسی، آیینه پردازی خوش است

گفتگو با دل سیاهان می کند دل را سیاه

شمع اگر باشد طرف صائب زبان بازی خوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر به صحنه‌هایی اشاره می‌کند که در آن‌ها سختی‌ها و دردها می‌توانند به زیبایی تبدیل شوند. او از زیبایی عشق و سرافرازی ناشی از آن سخن می‌گوید و همچنین به ارزش‌ها و لذت‌های زندگی مانند شجاعت در مواجهه با خطرات، زیبایی‌ها و لحظات دل‌انگیز زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که امید و آرزوها در کنار درد و رنج می‌توانند زندگی را زیباتر کنند و ارتباط با دیگران باعث افزایش این زیبایی‌ها می‌شود.