نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خانه تن را به جان آباد کردن مشکل است

بر سر ریگ روان بنیاد کردن مشکل است

بیستون پهلو تهی از تیشه فرهاد کرد

پنجه در سر پنجه فولاد کردن مشکل است

دل سیه ناگشته در احیای او تعجیل کن

ورنه خون مرده را ایجاد کردن مشکل است

چون به پای خود برون آیم من از زندان عشق؟

زین دبستان طفل را آزاد کردن مشکل است

نیست ممکن باده گلگون به حال آرد مرا

خانه خود را به سیل آباد کردن مشکل است

بی خموشی نیست ممکن دل زبان آور شود

شمع روشن در گذار باد کردن مشکل است

آه کز نازک مزاجی پیش آن بیدادگر

بستن لب مشکل و فریاد کردن مشکل است

ای ستمگر دست از اصلاح خط کوتاه کن

خامه داخل در خط استاد کردن مشکل است

ای که گویی در حریم کعبه ما را یاد کن

در حریم وصل خود را یاد کردن مشکل است

نیست آسان بر هوای نفس خود غالب شدن

چون سلیمان تختگاه از باد کردن مشکل است

می توانم خاک نومیدی به چشم دام زد

خون ز وحشت در دل صیاد کردن مشکل است

گر نپردازد به حال سینه درد و داغ عشق

صائب این ویرانه را آباد کردن مشکل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دشواری‌های زندگی و چالش‌هایی است که انسان با آن‌ها روبه‌روست. speaker به مشکلات متعددی اشاره می‌کند، از جمله گرفتن تصمیمات سخت، غلبه بر هوای نفس، و برقراری ارتباط با عشق و حقیقت. به‌طور کلی، این شعر بر روی بحران‌ها و حوادث زندگی تمرکز می‌کند و بیان می‌کند که بسیاری از کارهای بزرگ و تغییرات مثبت در زندگی نیاز به تلاش و صبر دارند. شاعر به وضوح نشان می‌دهد که دستیابی به آرامش و سعادت، به‌سادگی میسر نیست و نیازمند همت و ارباب درایتی است.