نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خط به گرد آن لب چون نوش دیدن مشکل است

چشمه امید را خس پوش دیدن مشکل است

سوخت در فصل خزان خاموشی بلبل مرا

ترجمان عشق را خاموش دیدن مشکل است

برنیارد سر ز زیر بال اگر قمری رواست

سرو را با خار و خس همدوش دیدن مشکل است

تا ز جوش افتاد می، میخانه شد زندان من

سینه های گرم را بی جوش دیدن مشکل است

آب می سازد نگه را چهره های شرمناک

در رخ گلهای شبنم پوش دیدن مشکل است

می کنم از گریه آخر خانه زین را خراب

خرمن گل را به یک آغوش دیدن مشکل است

خامشی با دستگاه معرفت زیبنده است

بر سر خوان تهی سرپوش دیدن مشکل است

جز گرانی نیست از گوهر صدف را بهره ای

حسن معنی را به چشم گوش دیدن مشکل است

از مروت می کنم زهاد را تکلیف می

دشمنان خویش را باهوش دیدن مشکل است

مصرع برجسته صائب بی نیاز از مصرع است

با قیامت یار را همدوش دیدن مشکل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف دشواری‌ها و موانع درک زیبایی‌ها و احساسات عمیق عشق و زندگی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، با اشاره به چالش‌هایی مانند بی‌حسی، دلتنگی و ناکامی، بیان می‌کند که مشاهده و درک حقیقت‌ها و زیبایی‌ها در زندگی بسیار مشکل است. او از سوختن بلبل در فصل خزان، بی‌جوشی می در میخانه و ناتوانی در یابیدن معنا و زیبایی در رفتارها و روابط انسانی سخن می‌گوید. در نهایت، شعر بر این نکته تأکید دارد که با وجود تمامی تلاش‌ها، درک عمیق احساسات و زیبایی‌های زندگی کار آسانی نیست.