غزل شمارهٔ ۱۰۴۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ریشه ما در زمین خاکساری محکم است
گلبن امید ما در چار موسم خرم است
دامن محشر به فریاد سرشک ما رسد
آستین تنگ میدان، گریه ما را کم است
چشم جود از روشنان عالم بالا مدار
دیده خورشید، محتاج سرشک شبنم است
کاسه همسایه پا دارد، به ما جامی بده
دور شاید بر مراد ما بگردد، عالم است
به که در جیب نمد آیینه را پنهان کنیم
عالم از جهل مرکب یک سواد اعظم است
استقامت از مزاج آفرینش رفته است
بیشتر رد و قبول اهل عالم توأم است
در به روی صورت دیوار نگشاییم ما
هر که دارد حسن معنی در دل ما محرم است
از بیاض گردن او، فرد بیرون کرده ای است
فرد خورشیدی که سر لوح کتاب عالم است
من که صائب پاک گوهرتر ز تیغ افتاده ام
رشته کارم چرا چون زلف جوهر درهم است؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به مفاهیم عمیقی اشاره دارد که در آن ریشهدار بودن و امید به زندگی در تمامی فصلها مورد تأکید قرار میگیرد. بیان میشود که در مصیبتها و سختیها، دعا و استقامت کم است و انسانها در تلاشند تا زیباییهای باطن را بهدست آورند. همچنین اشارهای به جهل و نادانی مردم و پیچیدگیهای زندگی اجتماعی وجود دارد. در نهایت، شاعر از وضعیت خود و چالشهای زندگی میگوید و بیان میکند که در عین ناپایداری، خواستهها و آرزوها در حال تداخل هستند.