نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در حریم سینه عشاق، غم نامحرم است

در نزاکت خانه آیینه، دم نامحرم است

باده روحانیان را ساغری در کار نیست

در خرابات محبت جام جم نامحرم است

می کند مغشوش، جوهر صفحه آیینه را

نامه ما ساده لوحان را رقم نامحرم است

صبح را در خلوت روشن ضمیران بار نیست

در دل یکتای ما تیغ دو دم نامحرم است

تا سر مویی تعلق هست، محرومی بجاست

هر که این زنار دارد، در حرم نامحرم است

فکر دنیا ره ندارد در حریم اهل دل

جغد ماتم پیشه در باغ ارم نامحرم است

در گذر ای ابر گوهربار از گلبانگ رعد

لاف همت بر لب اهل کرم نامحرم است

پر برون آرم مگر چون مور از اقبال عشق

ورنه در راه طلب نقش قدم نامحرم است

هیچ برهانی برای کذب چون سوگند نیست

راستی چون پرده بردارد، قسم نامحرم است

چون غبار خط برآرد سر ز کنج آن دهان

هر که دارد گرد هستی در حرم نامحرم است

چاک کن صائب دل خود را که در زلف سخن

هر که در دل شق ندارد چون قلم، نامحرم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به توصیف عشق و عشق‌ورزی و در عین حال محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های آن می‌پردازد. شاعر به نکاتی اشاره می‌کند که در فضای عاشقانه، چیزهایی چون غم، دنیا، و هر آنچه که نامحرم باشد، جایی ندارند. او به محدودیت‌هایی که در عشق وجود دارد و همچنین به خلوص و پاکی عشق پرداخته و بیان می‌کند که هر چیز غیرضروری و غیردلخواه در این حریم جایی ندارد. به نوعی، این شعر دعوت به محبت خالص و دوری از هر چیز بی‌اساس و حاشیه‌ای است.