نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

اتفاق دوستان با هم دعای جوشن است

سختی از دوران نبیند دانه تا در خرمن است

سازگاری پیشه کن با مردم ناسازگار

تا شود یوسف ترا خاری که در پیراهن است

بینش هر دل درین عالم به قدر داغ اوست

روشنایی خانه تاریک را از روزن است

از دل بی آرزو، داریم بر افلاک ناز

رشته هموار را منت به چشم سوزن است

نیست حاصل جز ندامت، تخم ناافشانده را

خوشه و خرمن نگردد دانه تا در دامن است

زیر گردون نیست آسایش روان خلق را

ریگ تا در شیشه ساعت بود در رفتن است

دست رد بر سینه خواب پریشان می نهد

چون سبو دستی که در میخانه بالین من است

هر که قانع شد به بوی گل، ز گل در پرده ماند

بوی پیراهن حجاب یوسف سیمین تن است

از اشارت می شود آن پیکر سیمین کبود

موج بر آب لطیف اندام، بند آهن است

صافی سر چشمه صائب می کند در جو اثر

هر سر مو چشم بینایی است گر دل روشن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی مانند صبر، سازگاری و درک عمیق انسان‌ها پرداخته است. در آن به این نکته اشاره می‌شود که زندگی پر از سختی‌ها و چالش‌هاست، اما شخص باید با دیگران سازگار باشد. همچنین، روشنایی و آگاهی در درک انسان از دنیا به میزان تجربیات و احساسات او بستگی دارد. در نهایت، شعر به این نتیجه می‌رسد که برای دستیابی به آرامش و خوشبختی، باید از موانع عبور کرد و به عمق مسائل توجه داشت.