نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مورم اما خوشه چین خرمن دونان نیم

می کنم شکر به اکسیر قناعت خاک را

عالمی از راستگویی دشمن ما گشته اند

ما چه می کردیم چون آیینه لوح پاک را

خیرگی دارد ترا محروم، ورنه گلرخان

همچو شبنم از هوا گیرند چشم پاک را

عقده های مشکل خود را اگر خرمن کنم

تنگ گردد راه جولان گردش افلاک را

صائب از بیداد، گردون ستمگر دست داشت

نیست از خون شهیدان سیری آن بی باک را

بسته گردد راه جولان گردش افلاک را

گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را

عقده گوهر شود محکم تر از آب گهر

گریه مستانه نگشاید دل غمناک را

وسعت مشرب مرا در صد بلا انداخته است

هست در دل عقده ها از خوش عنانی تاک را

از ضعیفان دست طوفان حوادث کوته است

کشتی نوح است هر موجی خس و خاشاک را

پرده شب شعله را بی پرده جولان می دهد

زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟

زور می با هر چه آمیزد به معراجش برد

هیچ نخلی زیر دست خود نسازد تاک را

من کیم تا صید او باشم، که آهوی حرم

از نظربازان بود آن حلقه فتراک را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان احساسات شاعر در مورد دنیا و زندگی می‌پردازد. او از قناعت و شکرگزاری صحبت می‌کند و اشاره می‌کند که راستگویی و صداقت به عنوان ارزش‌های دشمنِ او در جامعه به‌حساب می‌آید. شاعر از نابرابری و ستمی که بر شهیدان رفته، شکایت کرده و دردهای خود را بیان می‌کند. او مشکلات زندگی را به عقده‌هایی تشبیه می‌کند که باعث تنگنای او شده‌اند و تنها در کنار بلایا قرار گرفته تا باز هم بر مشکلات‌اش افزوده شود. شاعر همچنین از زیبایی‌های طبیعی، مانند شبنم و زلف، و تضاد آن‌ها با درد و رنج زندگی سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که در میان مشکلات، ناخدا بودن و عبور از طوفان‌های زندگی امری دشوار است. در نهایت، او به طعنه نسبت به جامعی که دیوانه‌وار به دنبال زیبایی‌های دنیوی است، اشاره می‌کند.