نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در بیابانی که خارش تشنه خون خوردن است

پای در دامن کشیدن گل به دامن کردن است

رزق ما چون شبنم از رنگین عذاران چمن

با کمال قرب، دندان بر جگر افشردن است

چون صدف دامن گره کردن به دامان گهر

در گریبان دشمن خونخوار را پروردن است

خو به عزلت کن که در بحر پر آشوب جهان

گوشه گیری کشتی خود را به ساحل بردن است

معنی نازک به آسانی نمی آید به دست

پیچ و تاب جوهر هر شمشیر از خون خوردن است

عمر در تمهید اسباب سفر ضایع مکن

توشه ای گر هست راه عشق را، دل خوردن است

نیست راهی از دل و دین باختن نزدیکتر

در قمار عشق هر کس را که میل بردن است

سر به جیب خامشی بردن درین آشوبگاه

از خم چوگان گردون گوی بیرون بردن است

از تأمل پایه معنی به گردون می رسد

سرفرازی نخل را صائب ز پا افشردن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و هوای عاشقانه و دلبستگی انسانی در دنیایی پرآشوب می‌پردازد. در بیابان تشنگی و خارش، بیانگر نیاز به عشق و زندگی است. شاعر می‌گوید که راه رسیدن به معانی عمیق و نازک، در تحمل درد و زخم‌هاست و باید در أوج عشق، از هرچه که ممکن است، دل خوردن را تجربه کرد. اشاره به اینکه در سفر زندگی نباید عمر را صرف چیزهای بی‌مورد کرد و باید در عشق توشه‌ای از دل و احساس برداشته شود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که گاهی بهتر است در سکوت و خاموشی، از دنیای پرهیاهو فاصله گرفت و به تفکر و تأمل پرداخت.