نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خلق خوش چون صلح می سازد گوارا جنگ را

می نماید چرب نرمی مومیایی سنگ را

بر فقیران مرگ آسان تر بود از اغنیا

راحت افزون است در کندن، قبای تنگ را

خورد از بس زخم های منکر از نادیدنی

مرهم زنگار کرد آیینه من زنگ را

گریه را در پرده دل آب و تاب دیگرست

حسن دیگر هست در مینا می گلرنگ را

گفتگوی ناصحان بر دل گرانی می کند

ور نه گیرد از هوا دیوانه من سنگ را

از نواهای مخالف می کشند آزار خلق

گوشمالی نیست حاجت ساز سیر آهنگ را

ظاهرآرایان ز چشم شور ایمن نیستند

نیست از خورشید پروایی گل بی رنگ را

سحر را تأثیر نبود در عصای موسوی

راستی در هم نوردد حیله و نیرنگ را

مفت شیطانند صائب کوته اندیشان که سگ

صید خود سازد به آسانی شکار لنگ را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسائلی از جمله جنگ و صلح، فقر و غنا، درد و رنج، و تأثیرات محیط بر انسان‌ها می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که صلح خوشایندتر از جنگ است و گاهی مشکلات فقرا به مراتب بیشتر از اغنیا است. او به زخم‌هایی که از عدم درک و نادیدنی‌ها به دل انسان وارد می‌شود، اشاره می‌کند و می‌گوید که گریه و درد در دل، زوایای تازه‌ای دارد. همچنین، تأثیر ناصحان بر دل‌های سنگین و تیرگی‌های ناشی از نواهای مخالف بر زندگی خلق را بررسی می‌کند. در نهایت، شاعر به انتقاد از کسانی می‌پردازد که به سادگی به دام افکار شیطانی گرفتار می‌شوند و در عین حال، به قدرت راستی در مواجهه با نیرنگ‌ها تأکید می‌کند.