نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خرقه آزادگان چشم از جهان پوشیدن است

کسوت این قوم از دستار سر پیچیدن است

سخت رویی می شود سنگ فسان شمشیر را

خاکساری روی دشمن بر زمین مالیدن است

از تهی مغزی است امید گشاد از ماه عید

ناخن تنها برای پشت سر خاریدن است

ما حجاب آلودگان را جرأت پروانه نیست

گرد سر گردیدن ما، گرد دل گردیدن است

سرفرازی چشم بد بسیار دارد در کمین

تا بود روشن، مدار شمع بر لرزیدن است

عرض دادن جنس خود بر مردم بالغ نظر

در ترازوی قیامت خویش را سنجیدن است

صرف کردن زندگی در خدمت آزادگان

زیر پای سرو چون آب روان غلطیدن است

از گداز شمع روشن شد که در بزم وجود

روزی روشندلان انگشت خود خاییدن است

در محرم تا چه خونها در دل مردم کند

محنت آبادی که عیدش دربدر گردیدن است

برگ جمعیت به از ریزش ندارد حاصلی

گر گلابی هست این گل را، ز هم پاشیدن است

سنگ طفلان می کند خوش وقت مجنون مرا

کار کبک مست در کوه و کمر خندیدن است

از خموشی می توان صائب به معنی راه برد

مایه غواص گوهرجو نفس دزدیدن است

خواب را صائب مکن بر دیده از شبگیر تلخ

چاره کوتاهی این ره به خود پیچیدن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون آزادگی، فداکاری و سختی‌های زندگی پرداخته است. شاعر به تمایز بین آزادگان و دیگران می‌پردازد و بر دشواری‌هایی که افراد آزاداندیش متحمل می‌شوند، تأکید می‌کند. او با استفاده از تصاویر زیبا و معناگرا، به بیان روحیه‌ی فداکارانه و ایستادگی در برابر مشکلات می‌پردازد. همچنین، به لطافت و زیبایی انسانیت اشاره می‌کند و به نقد جامعه‌ای می‌پردازد که در آن عید و شادی بر سر محنت و درد غالب است. در نهایت، شاعر بر اهمیت هوشیاری و آگاهی در زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید که زندگی برای خدمت به آزادگان و تحقق حقیقت معنا دارد.