نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار راه شکوه ام از چین ابرو بسته است

پیش این سیلاب آتش را به یک مو بسته است

می زند بسیار راه دین و دل چون رهزنان

پرده ای کز شرم آن عیار بر رو بسته است

نیست لیلی غافل از احوال دورافتادگان

گرد مجنون حلقه ها از چشم آهو بسته است

وقت تصویر دهان یار، نقاش ازل

از میان نازک او خامه مو بسته است

بوسه ها بر دست خود داده است معمار ازل

تا به اقبال بلند آن طاق ابرو بسته است

می زند طول امل از سادگی نقشی بر آب

ورنه آب زندگانی را که در جو بسته است؟

پله تن نیست جای لنگر جان عزیز

دل عبث بر صحبت یوسف ترازو بسته است

صائب از اندیشه ملک سلیمان فارغ است

هر که دل در چین زلف آن پریرو بسته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی‌های یار و تأثیر آن بر دل و دین سخن می‌گوید. او به ویژگی‌های خاص یار اشاره می‌کند، از جمله ابروهای چین‌دار و خمیده، که به نوعی باعث آرامش و زیبایی می‌شود. همچنین، شاعر تاکید دارد که عشق و دل‌باختگی، انسان را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد و در او ایجاد شعف می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هر کس قلبش در زلف آن یار گرفتار شده باشد، از افکار دنیوی و زمینی فارغ است و در دنیای عشق غرق است.