نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۲۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل به دست آن نگار شوخ و شنگ افتاده است

طفل بازیگوش را آتش به چنگ افتاده است

یک جهان کام از دهان نوخطی دارم طمع

وقت من در عاشقی بسیار تنگ افتاده است

جامه در نیل مصیبت زن که آن چشم کبود

چون بلای آسمان، فیروز جنگ افتاده است

در میان دارد دل تنگ مرا آسودگی

این شرر در ساعت سنگین به سنگ افتاده است

حال دل در حلقه آن زلف می داند که چیست

هر مسلمانی که در قید فرنگ افتاده است

از حضور دل مرا در دامن صحرا مپرس

دامن معشوق عاشق را به چنگ افتاده است

در صدف دارد خبر از اضطراب گوهرم

بحرپیمایی که در کام نهنگ افتاده است

تنگدستی نفس را در حلقه فرمان کشید

راست سازد مار را راهی که تنگ افتاده است

جبهه واکرده زنهار از تهیدستان مجو

سفره دارد از بغل، دستی که تنگ افتاده است

خانه آرایی نگردد سنگ راه اهل دل

سیل در قطع منازل بی درنگ افتاده است

در ته یک پیرهن محشور باشد با پلنگ

هر که را صائب ز قسمت خلق تنگ افتاده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و مشکلاتی است که در عشق به وجود می‌آید. شاعر از دل‌تنگی و افسوس سخن می‌گوید و تصویرهای زیبایی از عشق و درد آن را ارائه می‌دهد. او به تنگی وقت در عاشقی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه مشکلات و سختی‌ها، مانند فقر و بحران‌ها، بر زندگی و عشق او تأثیر می‌گذارند. همچنین، شاعر به تضادهای درونی که ناشی از عشق و فاصله با معشوق است، می‌پردازد و آشفتگی‌ها و اضطراب‌های ناشی از این احساسات را به تصویر می‌کشد. به طور کلی، شعر بیانگر چالش‌ها و غم‌های عاشقانه و تأثیرات آن بر روح و زندگی فرد است.