نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شکر ما کوته زبان از کثرت احسان شده است

برگ این نخل برومند از ثمر پنهان شده است

دست از دامان دلهای پریشان برمدار

رو به دریا می رود ابری که بی باران شده است

می تراود از در و دیوار او نقش مراد

خانه هر کس که چون آیینه بی دربان شده است

روزگار غفلت ما می رود چون برق و باد

کشتی ما از گرانباری سبک جولان شده است

می کشد در جسم، جان از پاکدامانی عذاب

مصر بر یوسف ز عصمت تنگ چون زندان شده است

سیل بی زحمت به دریا می برد خاشاک را

با خرام او، برون رفتن ز خود آسان شده است

با ضعیفان پنجه کردن نیست کار سرکشان

آتش از خاشاک ما بسیار رو گردان شده است

نیست زر در آستین غنچه و دامان گل

تا کدامین سرو در گلزار دست افشان شده است

از رگ تلخی، میان باده بی زنار نیست

در زمان چشم او عالم فرنگستان شده است

می خورد تیر حوادث را به جای نیشکر

هر که صائب بر سر خوان فلک مهمان شده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی اظهار حسرتی از وضعیت اجتماعی و فردی انسان‌هاست. شاعر از ناتوانی و زبان بسته بودن انسان‌ها در برابر احسان و خوبی‌ها صحبت می‌کند و به تأثیر منفی غفلت و سردرگمی در زندگی اشاره می‌کند. او به تضاد میان دل‌های پریشان و دنیای خارج اشاره دارد و بیان می‌کند که زمان به سرعت می‌گذرد و انسان‌ها در غفلت هستند. همچنین به زیبایی و بی‌دفاعی انسان‌ها در برابر سختی‌ها و حوادث زندگی اشاره می‌شود. در نهایت، شاعر به بررسی ارزش‌ها و تدبیر در زندگی می‌پردازد و نشان می‌دهد که درک و آگاهی می‌تواند انسان را از سردرگمی نجات دهد.