نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است

بوی گل دودی است در مغز صبا پیچیده است

سرو سیمین تو تا یکتای پیراهن شده است

برگ گل از غنچه خود در قبا پیچیده است

از عرق هر حلقه چشم گریه آلودی شده است

تا سر زلفش دگر دست که را پیچیده است؟

بر لب آب بقا از تشنگی جان می دهد

دست هر کس را که حیرت بر قفا پیچیده است

در غبار خاطر ما، ناله های خونچکان

همچو بوی خون به خاک کربلا پیچیده است

می شمارد پرده بیگانگی گلزار را

هر که از گل در نسیم آشنا پیچیده است

با تو ظالم در نمی گیرد فسون عجز ما

ورنه گوش آسمان را آه ما پیچیده است

پنجه مومین ما سرپنجه فولاد را

بارها از راه تسلیم و رضا پیچیده است

احتیاج استخوان بر یکدگر خواهد شکست

نخوتی کز سایه در مغز هما پیچیده است

نیست صائب دامن افلاک رنگین از شفق

خون ما افلاک را بر دست و پا پیچیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و کمالات گل و طبیعت می‌پردازد و در عین حال حس تنهایی و درد را نیز در خود گنجانده است. عطر گل‌ها و زیبایی سرو به عنوان نمادهایی از عشق و زیبایی بیان شده‌اند، در حالی که غم و anguish نیز در صحنه‌های دیگر شعری مشهود است. شاعر به ارتباط عاطفی و نیاز به وصل اشاره دارد و نشان می‌دهد که این احساسات عمیق در بافت زندگی و تاریخ ما پیوسته شده است. ناله‌ها و دردها به زمین کربلا مرتبط می‌شوند، و در نهایت، تلاشی برای بیان نیاز و رنج انسانی در برابر ظلمه و مشکلات زندگی در قالب احساس زیبایی‌شناسی و معنوی تشریح شده است.