نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی قراری های جان را چشم تر پوشیده است

پیچ و تاب رشته ما را گهر پوشیده است

می رود زخم نمایانش سراسر در جگر

تیغ ما هر چند در زیر سپر پوشیده است

بادبان از سادگی بر روی طوفان می کشد

آن که ما را آستین بر چشم تر پوشیده است

در خور ما تلخکامان نیست تشریف وصال

از شکر بادام تلخ ما نظر پوشیده است

مصرع برجسته خود را می نماید در غزل

پیچ و تاب زلف را موی کمر پوشیده است

از خدنگ یار، دلچسبی تراوش می کند

گرچه نی حسن گلوسوز شکر پوشیده است

نیست در محفل سبکدستی، و گرنه همچو جام

در لب خاموش ما چندین خبر پوشیده است

از هجوم گریه در خاطر نگردد فکر وصل

شورش دریا مرا چشم از گهر پوشیده است

خواب بر آیینه از نقش پریشان شد حرام

وقت آن کس خوش که از دنیا نظر پوشیده است

نیست از کفران نعمت بی زبانیهای من

برگ این نخل برومند از ثمر پوشیده است

از هجوم درد و غم آسوده می آیم به چشم

بی قراری ها رگ از نیشتر پوشیده است

چاره من پرده بیچارگی های من است

در ته صندل مرا صد دردسر پوشیده است

آب از گوهر تراوش می کند بی اختیار

ورنه صائب چشم از عرض هنر پوشیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با زبان شاعرانه و استعاری به بیان بی‌قراری‌ها و دردهای عاشقانه می‌پردازد. شاعر اشاره دارد که زخم‌ها و دردهای عاطفی عمیق او در زیر ظاهری آرام و پوشیده قرار دارد. او به تأثیر طوفان‌های عاطفی بر زندگی‌اش می‌پردازد و می‌گوید که عشق و وصال در زندگی تلخ او چشیده نمی‌شود. در ادامه، احساسات او از غم و غصه را نیز بیان می‌کند و به نوعی از زیبایی‌ها و ناپایداری‌های زندگی روزمره پرده برمی‌دارد. شاعر همچنین به دشواری‌های درون خود و تقابل با دوری و مشکلات عشق اشاره می‌کند و در نهایت، به جایگاه هنر و زیبایی در این جماعت اشاره می‌کند که از دردها و احساساتش نشات گرفته است. در کل، تصویرگری عمیق و زیبای احساسات انسانی در بطن شعر موج می‌زند.