نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل میان چار عنصر تن به سختی داده ای است

دانه در آسیای چار سنگ افتاده ای است

خرده جان مقدس در تن خاکی نهاد

موری از دست سلیمان بر زمین افتاده ای است

نیست چون سرو و صنوبر حاصلش جز بار دل

در ریاض آفرینش هر کجا آزاده ای است

پیش ارباب بصیرت کز ته کار آگهند

گرمی این سرد مهران دوزخ آماده ای است

نیست حق جویندگان را دیده باریک بین

ورنه هر خاری درین وادی به مقصد جاده ای است

بر سر حرف آورد صائب مرا دلهای پاک

چون قلم باغ و بهار من زمین ساده ای است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به تشبیه و تمثیل میان انسان و عناصر طبیعی پرداخته است. شاعر با بیان اینکه دل انسان در میان چهار عنصر (آب، هوا، خاک و آتش) گرفتار شده، به سختی‌های زندگی اشاره می‌کند. او به این نکته اشاره دارد که روح انسان به مانند دانه‌ای است که در آسیابی بزرگ در حال چرخش است و ممکن است از دست رفته یا بی‌هدف باشد. همچنین اشاره می‌کند که انسان در دنیای خاکی، می‌تواند از شادی و آزادی بهره‌مند شود، اما در عین حال با دلخوشی‌هایی سرشار از غم نیز مواجه است. در نهایت شاعر به جویندگان حقیقت توصیه می‌کند که با دیدی عمیق‌تر به دنیا نگاه کنند و درک کنند که هر چالش و سختی می‌تواند نشانه‌ای از راهی به سوی حقیقت باشد.