نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در بهارستان یکرنگی شراب و خون یکی است

بلبل و گل، سرو و قمری، لیلی و مجنون یکی است

پرده بینایی ما نیست تغییر لباس

گردباد و محمل لیلی درین هامون یکی است

نیست میزان تفاوت در میان عارفان

اعتبار عنبر و کف در دل جیحون یکی است

طوطی هشیار از آیینه بیند پشت و روی

کعبه و بتخانه پیش دیده مجنون یکی است

جوش مستی هر حبابی را فلاطون کرده است

ورنه در خمخانه افلاک، افلاطون یکی است

ترجمان ما حجاب آلودگان بلبل بس است

نامه آشفتگان عشق را مضمون یکی است

شرم عشقم فارغ از شرم رقیبان کرده است

صد حجابم بود در پیش نظر، اکنون یکی است

جوش حسن گلرخان چون گل دو روزی بیش نیست

در بهارستان عالم حسن روزافزون یکی است

پیش ما خونابه نوشان صائب از جوش ملال

نیش و نوش و زهر و تریاق و شراب و خون یکی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ارتباط و اتحاد مفاهیم مختلف اشاره دارد و نشان می‌دهد که در هویت و ماهیت وجود، تفاوت‌هایی که ما ایجاد می‌کنیم، در واقع بی‌معنا هستند. بهارستان به عنوان نماد زندگی و زیبایی، شراب و خون را در یک راستا قرار می‌دهد و وجود آن‌ها را مشابه می‌داند. شاعری به زندگی، عشق، و تجربه‌های انسانی نگاه می‌کند و در آن جا شباهت‌ها و پیوندهای عمیق را می‌بیند. در نهایت، در این شعر، عشق و زیبایی به عنوان اصولی بنیادی و یگانه معرفی می‌شوند و بر تاریکی‌ها و حجاب‌های بین آن‌ها تأکید می‌شود. در نتیجه، مفهوم عشق و زیبایی در این حیطه‌ها، به هم مرتبط و در یک راستا قرار می‌گیرند.