نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۹۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چشمم از خواب پریشان، چشمه پر سنبلی است

از دل صد پاره هر مژگان من شاخ گلی است

دردمندان ترا هر لخت دل، مه پاره ای است

موشکافان ترا هر آه، مشکین کاکلی است

گرچه از یک خم می بیرنگ وحدت می کشند

در خرابات مغان هر شیشه ای را قلقلی است

پرده گوش ترا کرده است غفلت آهنین

ورنه هر خاری درین گلشن، زبان بلبلی است

تا اثر از نقش پای ناقه لیلی بجاست

دامن صحرا بر این دیوانه دامان گلی است

سیل هیهات است در آغوش پل لنگر کند

عمر سیل لاابالی، قامت خم چون پلی است

فکر رنگین تو صائب عالمی را مست کرد

کلک سر مست ترا هر نقطه ای جام ملی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف و تشبیه زیبایی‌ها و پیچیدگی‌های عشق و احساسات می‌پردازد. شاعر از خواب بیدار می‌شود و به زیبایی‌های عالم و معشوق اشاره می‌کند. او می‌گوید که هر درد و غمی در دل عاشق به شکلی زیبا و دلنشین نمایان می‌شود. همچنین بیان می‌کند که اگرچه زندگی گاهی ظاهری غیررنگین دارد، اما در واقع هر چیزی می‌تواند زیبایی خاص خود را داشته باشد. شاعر از عمق احساسات و غفلت‌های انسانی سخن می‌گوید و به زیبایی‌های نهفته در عشق اشاره می‌کند. در نهایت، عشق و زیبایی به گونه‌ای در هم تنیده‌اند که روح و جان فرد را مست و سرمست می‌کنند.