غزل شمارهٔ ۱۲۰۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دل ز وصل دوست طرف آن چشم خون آلود بست
در صدف از اشک نیسان گوهر مقصود بست
از نگاه خیره چشمان گشت نوخط عارضش
از هجوم مشتری یوسف دکان را زود بست
از بصیرت نیست مرهم کاری داغ جنون
کوردل آن کس که چشم اختر مسعود بست
گر توانی آب زد بر آتش خشم و غضب
می توان گلدسته ها زین آتش نمرود بست
پختگان از خود برون آرند آتش چون چنار
از رگ خامی به آتش خویشتن را عود بست
خواب غفلت کرد عالم را به چشم ما سیاه
در به روی آفتاب این روزن مسدود بست
مستی غفلت نمی خواهد شراب لاله رنگ
تا به کی خواهی حنا بر پای خواب آلود بست؟
تر نخواهد گشت از اشک ندامت چهره اش
هر که صائب چشم خود زین خانه پر دود بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عواطف و احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی و غفلت میپردازد. شاعر از اشک و حسرت ناشی از عدم وصال دوست سخن میگوید و با استفاده از تشبیهات زیبا، نظیر "چشم خون آلود" و "گوهر مقصود"، عمق این احساسات را به تصویر میکشد. او به کوری دل افرادی اشاره میکند که از حقیقت و زیباییهای زندگی غافلند و بر این نکته تأکید میکند که برای بهبود وضعیت، باید آتش خشم و غفلت را خاموش کرد. در نهایت، او به تصویر چهرهای اندوهگین و نادم که بخاطر غفلت از حقیقت زندگی دچار درد و رنج شده، اشاره میکند.