نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست

دیده از حق نمک بست و نمکدان را شکست

گرچه از خط معنبر در سیاهی غوطه زد

می توان زان لب خمار آب حیوان را شکست

چون سهیل از دیدن او بود روشن دیده ها

از چه رو خط رنگ آن سیب زنخدان را شکست؟

شد مسلسل حلقه زنجیر، مجنون مرا

هر قدر مشاطه آن زلف پریشان را شکست

شوخی چشم غزالان پای خواب آلود شد

چشم او تا بر میان دامان مژگان را شکست

سخت رویی جنگ دارد با محبت، ورنه من

می توانستم در این باغ و بستان را شکست

شد کتان را خار پیراهن فروغ ماهتاب

حسن او از بس که بر هم ماه تابان را شکست

جمع تا کردیم خود را نوبهاران رفته بود

در لباس غنچه می بایست دامان را شکست

از هجوم داغ صائب ماند آهم در جگر

جوش گل بال و پر مرغ گلستان را شکست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوقه می‌پردازد و حالتی از احساسات عمیق و درد را در آن می‌توان مشاهده کرد. شاعر از شکست خط و شکل‌های مختلف به وسیله زیبایی معشوقه سخن می‌گوید و می‌نویسد که چگونه عشق و نگاه او باعث زخم‌های عاطفی و دگرگونی در دل و جان شاعر می‌شود. او با استفاده از نمادها و تصاویر قوی، عشق را به جنگی سخت و پرچالش تشبیه می‌کند که گاهی به شکست می‌انجامد. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که زیبایی معشوقه‌اش به حدی است که همه چیز را تحت تاثیر قرار می‌دهد و حتی طبیعت و گل‌ها را نیز می‌شکند.