نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

توبه نتوان کرد از می تا شراب ناب هست

از تیمم دست باید شست هر جا آب هست

صحبت اشراق را تیغ زبان در کار نیست

شمع را خاموش باید کرد تا مهتاب هست

عالم آب از تنک ظرفان شود پر شور و شر

آفت از دریا فزون در حلقه گرداب هست

دیده خفاش طبعان محرم این راز نیست

ورنه در هر ذره آن خورشید عالمتاب هست

نیست ممکن از عبادت گرم گردد سینه ای

زاهد افسرده تا در گوشه محراب هست

می تواند حلقه بر در زد حریم حسن را

در رگ جان هر که را چون زلف پیچ و تاب هست

گر توانی همچو مردان از سبب پوشید چشم

عالمی دیگر به غیر از عالم اسباب هست

خواب آسایش نباشد خاطر آگاه را

در بساط خاک تا یک دیده بیخواب هست

روزی بی خون دل کم جو که در بحر وجود

بی کشاکش طعمه ای گر هست، در قلاب هست

نیست ممکن یک نفس صائب به کام دل کشد

هر که را در سر هوای گوهر نایاب هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به پیام‌های عمیق عرفانی و فلسفی اشاره دارد. شاعر به توبه از می و شراب صحبت می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که در زمان‌هایی که منابع دیگری از شادی و روشنی وجود دارد، باید از آنها بهره‌برد. او همچنین به قدرت کلام و علم اشاره می‌کند و می‌گوید که در برخی مواقع باید سکوت کرد تا نور و روشنایی دیگر پدیدار شود. شاعر بر این موضوع تأکید می‌کند که برخی دانش‌ها و رازها برای همه قابل فهم نیست و تنها افرادی که به عمق موضوعات پی برده‌اند می‌توانند به حقیقت دست یابند. او به وضعیت زاهدان افسرده اشاره می‌کند که با وجود عبادت اما از روح واقعی خود دور هستند. سپس شاعر به تلاشی برای رسیدن به حقیقت و دنیایی دیگر که فراتر از دنیاهای ظاهری است، دعوت می‌کند و تأکید می‌کند که برای دستیابی به این دنیای واقعی، نیاز به چشم و دل بیدار و عمیق داریم. به طور کلی، شعر به جستجوی معنا و حقیقت در زندگی و دوری از ظاهرگرایی می‌پردازد.