نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیده های شرمگین، دیدن نمی داند که چیست

دست خواب آلود، گل چیدن نمی داند که چیست

اهل غیرت را نمی باشد زبان عرض حال

نبض این بیمار، جنبیدن نمی داند که چیست

هر که از می توبه در آغاز عمر خود نکرد

در جوانی پیر گردیدن نمی داند که چیست

آشکارا سینه بر تیغ شهادت می زند

زخم عاشق آب دزدیدن نمی داند که چیست

خامه نقاش اگر گردد نسیم دلگشا

غنچه تصویر، خندیدن نمی داند که چیست

دست گستاخی نباشد عشق را در آستین

عندلیب مست، گل چیدن نمی داند که چیست

اختیار خود به دست بی قراری داده است

سیل راه بحر پرسیدن نمی داند که چیست

بس که شد افسردگی از سردی ایام عام

موی آتش دیده، پیچیدن نمی داند که چیست

می کند بی پرده هر عیبی که دارد در لباس

هر که چشم از عیب پوشیدن نمی داند که چیست

خواب حیرت را نگردد پرده غفلت حجاب

چشم خود آیینه پوشیدن نمی داند که چیست

در گذر زین عالم پر شور و شر صائب که تخم

در زمین شور بالیدن نمی داند که چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیده انسانی است. شاعر به بررسی مسائلی همچون شرم، عشق، توبه، و شهادت می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که بسیاری از انسان‌ها از تجربه‌های واقعی و عمیق زندگی خود بی‌خبر هستند. از جمله موضوعاتی که در شعر مطرح می‌شود، ناتوانی در درک عشق واقعی، نداشتن شجاعت برای بیان احساسات و عیوب، و ناتوانی در درک مسائل عمیق زندگی است. پایان شعر به این نکته اشاره می‌کند که زندگی پر از شور و شوق است، اما بسیاری از افراد به خاطر غفلت و افسردگی از لذت‌های آن بی‌بهره‌اند.