نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لاله ای جز داغ در صحرای امکان نیست نیست

سنبل این باغ جز خواب پریشان نیست نیست

دانه خود را به آب رو چو گوهر تازه دار

کز مروت نم به چشم ابر احسان نیست نیست

مزرع امید را در عهد این بی حاصلان

جز تریهای فلک امید باران نیست نیست

پا به دامن کش که در درگاه این بی حاصلان

مد احسانی به غیر از چوب دربان نیست نیست

از گذشت دامن شب بیکسان عشق را

دستگیری غیر صبح پاکدامان نیست نیست

این جواب آن که فرموده است عبدالله عشق

جان من معشوق بودن سهل و آسان نیست نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تفکر درباره ناامیدی و یأس در زندگی اشاره دارد. شاعر با اشاره به اینکه گل‌هایی جز درد و غم در دنیای ممکن نیست، احساس ناکامی و بی‌ثمر بودن درخت امید را بیان می‌کند. او به بی‌معنایی و بی‌حاصلی زندگی در بین انسان‌ها انتقاد می‌کند و نشان می‌دهد که کمک و احسان واقعی، جز به کسانی که در درگاهش ایستاده‌اند، وجود ندارد. همچنین، شاعر به عبور از شب و دنیای تاریک عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق واقعی همواره نیازمند تلاش و پاکدامنی است. پایان شعر بر این نکته تأکید دارد که عشق و معشوق بودن آسان نیست و نیاز به درک عمیق و تلاش دارد.