غزل شمارهٔ ۱۲۶۱ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست
هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست
شاخ طوبی سر فرو نارد به هر بی بال و پر
هر سر شوریده ای بالانشین دار نیست
پرده پوش خلق باش از صد بلا ایمن نشین
تیره گردد از نفس آیینه چون ستار نیست
گر مجرد سیرتی سر در سر زینت مکن
دشمنی در پی ترا چون طره دستار نیست
تا به گردن در گل تسبیح باشم تا به کی؟
یک سر مو غیرت دین در تو ای زنار نیست
شانه گو از دور دندان بر سر دندان بنه
در حریم زلف او این صد زبان را بار نیست
می توانی سرو اگر مصرع به آن قامت رساند
چون تو یک صاحب طبیعت در همه گلزار نیست
تا شکستم توبه را پروا ندارم از شکست
هر که تایب نیست صائب شیشه اش دربار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر عشق و معانی عمیق آن هستند. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق حقیقی کار هر کسی نیست و هر فردی ظرفیت و شرایط لازم برای رسیدن به آن را ندارد. او به تمثیلهای مختلفی همچون "شاخ طوبی" و "آینه" اشاره میکند تا نشان دهد که تنها برخی افراد میتوانند به بالندگی و کمال در عشق برسند. همچنین، شاعر به مشکلات و چالشهای عشق اشاره میکند و اهمیت تعهد و صداقت را در این زمینه برجسته میکند. در نهایت، او بر این باور است که افراد باید واقعیتهای عشق را بپذیرند و از توبه و پشیمانی هراسی نداشته باشند.