نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باده بی درد در میخانه افلاک نیست

دانه بی دام در وحشت سرای خاک نیست

آسمان از تلخکامیهای ما آسوده است

حقه خشخاش را دلگیری از تریاک نیست

ساده کن از نقش ها دل را که غیر از سادگی

هیچ نقشی در خور آیینه ادراک نیست

گردن آزادگان وادی تجرید را

طوق منت هیچ کم از حلقه فتراک نیست

اهل دل را عشق از خامی برون می آورد

آفتاب این ثمر جز روی آتشناک نیست

ریشه نخل امید اهل دل، چون گردباد

بر سر خاک است جولانش، ولی در خاک نیست

از لگدکوب حوادث صاف طبعان ایمنند

زیر دست و پا بود چندان که خرمن پاک نیست

در بهشت افتاد هر کس بست در بر روی خویش

غنچه تصویر از باد خزان غمناک نیست

می کشم چون بید از بیحاصلی ها انفعال

ورنه مجنون مرا از سنگ طفلان باک نیست

آن که گاهی دست بر دلهای غمگین می نهد

در ریاض آفرینش غیر برگ تاک نیست

دل به چاک سینه روشن کن که این کاشانه را

روزنی صائب به غیر از سینه صد چاک نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به طرح مسائلی چون عشق، امید و سختی‌های زندگی می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که در دنیای مادی، چیزی بدون درد و رنج وجود ندارد و هر دانه‌ای در سرای خاک باید با زحمت به دست آید. آسمان از ناامیدی‌های ما خالی است و دل باید از پیچیدگی‌ها پاک شود تا قادر به درک معنای واقعی زندگی شود. آزادگان از قید و بندها رهایی یافته‌اند و عشق می‌تواند انسان را از خامی به کمال برساند. ریشه امید همچنان پابرجا است، هرچند که در دنیای سختی‌ها به نظر می‌رسد کارایی ندارد. حوادث زندگی بر طبع صاف و دل‌های ایمن تأثیر می‌گذارند و شاعر از ناامیدی و انفعال در برابر ناملایمات سخن می‌گوید، اما در نهایت، روح امید و عشق همواره در وجود بشر زنده است و بر دل‌های غمگین نور می‌افشاند. در نتیجه، شاعر با تأکید بر ضرورت ساده‌زیستی و رهایی از قید و بندها، به تدبیر و امید انسانی دعوت می‌کند.