نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خال محتاج کمند زلف عنبرفام نیست

دانه چون افتاد گیرا، احتیاج دام نیست

از نسیمی می توان برداشتن ما را ز خاک

چشم ما چون دیگران بر بوسه و پیغام نیست

شبنمی را کز محیط بیکران افتاد دور

در کنار لاله و آغوش گل آرام نیست

خاک ره شو گر طلبکار دلی، کاین کعبه را

جز غبار خاکساری جامه احرام نیست

باغ عقل است آن که در عمری رساند میوه ای

آفتاب عشق بر هر کس که تابد خام نیست

ترک خودکامی، جهان در شکرستان کردن است

تلخکامی جز نصیب مردم خودکام نیست

کیسه پردازان دنیا غافلند از نقد وقت

ورنه نقدی این چنین در کیسه ایام نیست

در مصیبت خانه دنیا که آزادی است مرگ

خون خود را می خورد مرغی که بی هنگام نیست

می پرد دل بی خرد را بهر اوج اعتبار

طفل ناافتاده را اندیشه ای از بام نیست

شام ماه روزه دارد داغ، صبح عید را

بی تکلف هیچ شهری این قدر خوش شام نیست

جوهر مجنون نداری گرد این وادی مگرد

نیست آهویی درین صحرا که شیراندام نیست

از زبان شکوه ما حسن صائب فارغ است

شکرستان را خبر از تلخی بادام نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفاهیمی عمیق و فلسفی درباره زندگی، عشق، و دنیا می‌پردازد. شاعر معتقد است که خال (وجود) نیازی به زنجیر (محدودیت) ندارد و انسان‌ها باید از دنیا و چیزهای فانی دل بکنند. به جای وابستگی به دیگران و ظواهر، باید به دنبال حقیقت و درک عمیق‌تری از زندگی بود. شاعر به تمایز بین باغ عقل و بی‌خودکاری اشاره می‌کند و بیان می‌کند که آموزش و عشق هستند که می‌توانند میوه‌دار شوند. او همچنین از بی‌توجهی به زمان و ارزش آن سخن می‌گوید و می‌گوید که زندگی در دنیا به نوعی زندان است و آزادی در مرگ است. در نهایت، او تأکید می‌کند که در زندگی ناپایدار و پر از مشکلات، عشق و درک عمیق از وجود انسان را فراموش نکنیم و به دنبال تلخی‌ها و ناملایمات زندگی نباشیم. شعر به بیان عواطف و اندیشه‌های عمیق انسانی دعوت می‌کند و خواننده را به تأمل درباره زندگی و معنای آن ترغیب می‌کند.