نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

برگِ عیش آماده از فقر و قناعت شد مرا

دستِ خود از هر چه شستم پاک، قسمت شد مرا

خود حسابی شد دلِ آگاه را روزِ حساب

دیدهٔ انصاف میزانِ قیامت شد مرا

پیری از دنیای باطل کرد روی من به حق

قامتِ خم‌گشته محرابِ عبادت شد مرا

هر می تلخی که بردم در جوانی‌ها به کار

وقت پیری مایهٔ اشکِ ندامت شد مرا

دانه‌ای جز خوردنِ دل نیست در هنگامه‌ها

حیف از اوقاتی که صرفِ دامِ صحبت شد مرا

آنچه در ایامِ پیری کم شد از نورِ بصر

باعثِ افزونی نورِ بصیرت شد مرا

منت ایزد را که در انجامِ عمر آمد به دست

در جوانی گر ز کف دامانِ فرصت شد مرا

دستِ هر کس را گرفتم صائب از افتادگان

بر چراغِ زندگی دستِ حمایت شد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تجربه‌های زندگی و اثرات آن در پیری اشاره دارد. شاعر از گذراندن روزهای جوانی و تلخی‌هایی که در آن زمان تجربه کرده سخن می‌گوید و اکنون در پیری، از آن‌ها نادم است. او به نور بصیرتی که در پیری به دست آورده اشاره می‌کند و می‌گوید که یاری به دیگران و حمایت از افتادگان باعث روشنی مسیر زندگی‌اش شده است. در نهایت، شاعر از خداوند برای فرصتی که در جوانی داده شده و به دست آوردن درک و آگاهی در پیری تشکر می‌کند.