نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۲۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی تو امشب هر سر مویم جدا فریاد داشت

هر رگم در آستین صد نشتر فولاد داشت

ذوق خاموشی زبانم را به حرف آورده بود

این جرس را اشتیاق پنبه بر فریاد داشت

من که دارم سنگ بردارد ز پیش راه من؟

یار غاری کوهکن چون تیشه فولاد داشت

کیست تا شوید غبار از صفحه خاطر مرا؟

جوی شیری پیش دست خویشتن فرهاد داشت

تا سپند آن آتشین رخسار را در بزم دید

آنچنان جست از سر آتش که صد فریاد داشت

یاد ایامی که صائب در حریم زلف او

پنجه من اعتبار شانه شمشاد داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دلتنگی و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. او از تنهایی و درد فراق می‌گوید، با تصاویری از فریاد و صدای جرس که نشان‌دهنده اشتیاق و اندوه اوست. شاعر به سختی‌هایی که در راه عشق دارد اشاره می‌کند و از زخم‌های عاطفی خود سخن می‌گوید. همچنین یادآوری خاطرات خوشایند گذشته و زیبایی‌های معشوق در او حسرت و longing را بیدار کرده است. به طور کلی، این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد جدایی می‌پردازد.