غزل شمارهٔ ۱۳۳۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا دل از یاد تو می در ساغر اندیشه داشت
هر حبابی را که می دیدم پری در شیشه داشت
چون نگردد صولت عشق از جنون من زیاد؟
در کدامین عهد شیری این چنین در بیشه داشت؟
تلخ اگر باشد حدیث من، مرا معذور دار
ریخت بر من آسمان زهری که در ته شیشه داشت
من که دارم سنگ بردارد ز پیش راه من؟
یار غاری کوهکن همراه خود چون تیشه داشت
صائب اکنون پیش موری می گذارم پشت دست
من که شیر آسمان از صولتم اندیشه داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و یاد محبوب صحبت میکند. او از حبابهایی میگوید که در آنها نشانهای از معشوقهاش را میبیند و به جنون ناشی از عشقش اشاره میکند. او همچنین به حدیث تلخ خود اعتراف میکند و از باران زهرآگینی که بر او فرو میریزد، سخن میگوید. شاعر احساس میکند که باید از موانع بر بیفتد و به محبت خود ادامه دهد، مانند کوهکن که با تیشهاش به کار میپردازد. در نهایت، به قدرت و عظمت عشقش اشاره میکند که او را به چالش میکشد.