نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از سودا آفرینش دل مکدر بازگشت

با دهان خشک ازین ظلمت سکندر بازگشت

دید رخسار تو، از آتش سمندر بازگشت

طوطی از گفتار شیرینت ز شکر بازگشت

باد دستان را کریمان دستگیری می کنند

ابر دایم از لب دریا توانگر بازگشت

گرد عصیان نیست مانع عاصیان را از رجوع

سوی دریا موج از ساحل مکرر بازگشت

جبه و دستار می خواهیم ما بیرون بریم

از خراباتی که صد قارون قلندر بازگشت

روح در زندان تن مانده است از افسردگی

آب نتواند به ابر از حبس گوهر بازگشت

هیچ کس را از شراب معرفت لب تر نشد

سر به مهر این باده چون مینا ز ساغر بازگشت

هر که زه کرد از سبکدستی کمان دار را

زود چون منصور ازین میدان مظفر بازگشت

نیست شیطان ناامید از آستان رحمتش

چون توانم من به نومیدی ازین در بازگشت؟

آن که صائب منع ما می کرد ازان خورشیدرو

دید چون آن چهره را با دیده تر بازگشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و تجربیات شاعر در مورد بازگشت به حال و وضعیتی مثبت و روشن می‌پردازد. شاعر از زحمات و مشکلاتی که گذرانده، به روشنایی و آشتی با خود و دیگران می‌رسد. او به جلوه‌های زیبای عشق و محبت و قدرت بازگشت به زندگی اشاره می‌کند، و تأکید می‌کند که هیچ‌کس از عشق و معرفت بی‌نصیب نمی‌ماند. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که هیچ‌کس نمی‌تواند از رحمت و آغوش محبت خدا ناامید شود و حتی کسانی که دور شده‌اند، می‌توانند بازگشت کنند.