نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت

این قدر کوه گران بر سینه هامون برنتافت

راز عشق از پرده دل عاقبت بیرون فتاد

خانه تنگ حباب اسباب جیحون برنتافت

بخیه ام بر روی کار افتاد از انکار عشق

شاهراه ساده لوحی نعل وارون برنتافت

ذره ناچیز ما بر گردن همت گرفت

بار سنگین امانت را که گردون برنتافت

غیرت فرهاد زور آورد و بر گردن گرفت

دستگاه حسن شیرین را که گلگون برنتافت

کوه و صحرا خون غرق از لاله سیراب کرد

بارشان و شوکت فرهاد و مجنون برنتافت

صورت شیرین نگردد در نظرها چون سبک؟

کوه تمکین ترا میزان گردون برنتافت

هر که چون صائب ز عشق لایزالی مست شد

منت کیف از شراب و بنگ و افیون برنتافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی درد و عشق می‌پردازد و بیانگر این است که گاهی اوقات انسان نمی‌تواند بار درد و رنج عشق را تحمل کند. شاعر از داستان‌های معروف عاشقی فرهاد و مجنون یاد می‌کند و می‌گوید که عشق می‌تواند بار سنگینی باشد که نه تنها درون انسان بلکه بر بالای دوش عاشق نیز سنگینی می‌کند. او اشاره دارد که عشق مانند یک راز از دل برون می‌افتد و هر کس که در عشق غرق شود، نمی‌تواند از لذت‌ها و زحمات آن فرار کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که عشق با تمام دردهایش، همچنان یکی از زیباترین و ارزشمندترین تجربیات انسانی است.