نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زان دهن انگشتر زنهار می باید گرفت

بعد ازان مهر از لب اظهار می باید گرفت

نوبهار آمد، ره گلزار می باید گرفت

داد دل از ساغر سرشار می باید گرفت

در چنین فصلی که عریانی لباس صحت است

پنبه از مینا، ز سر دستار می باید گرفت

بر خود اوضاع جهان هموار کردن سهل نیست

خار بی گل را گل بی خار می باید گرفت

خون خود را لعل کردن کار هر بیدرد نیست

جا به زیر تیغ چون کهسار می باید گرفت

می کند از دوستان خصمی تراوش بیشتر

طوطیان را سبزه زنگار می باید گرفت

هیچ سایل را مبادا کار با سنگین دلان!

بوسه ای زان لب به چندین بار می باید گرفت

موشکافان کفر می دانند شید و زرق را

رشته تسبیح را زنار می باید گرفت

تا به کی شد دل از طول امل در پیچ و تاب؟

از فسون این مهره را از مار می باید گرفت

مشت خاکی را که سامان وصول بحر نیست

دامن سیل سبکرفتار می باید گرفت

تا نگردیده است صائب استخوانت توتیا

گوشه ای زین خلق ناهموار می باید گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به اهمیت و زیبایی‌های زندگی و لزوم بهره‌برداری از فرصت‌ها اشاره می‌کند. او توصیه می‌کند که باید از عشق و زیبایی‌ها بهره‌مند شد و در فصل بهار، که نشانه‌ی تازگی و حیات است، به سراغ گل و خوشی‌ها رفت. همچنین بیان می‌کند که در دنیای سخت و بدون عشق، نباید از درد و مشکلات غافل شد و باید با تدبیر و شجاعت، بر موانع غلبه کرد. در نهایت، او به این نکته می‌رسد که برای رسیدن به حقیقت و عشق، باید از ظواهر فریبنده دوری جست و به باطن و اصل وجود پی برد.