نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صیقل روح و طباشیر جگر مهتاب است

جام شیری که برد دل ز شکر مهتاب است

شمع بالین من خسته تب گرم من است

شربت سرد من تشنه جگر مهتاب است

شمع روشن گهران روشنی از هم گیرد

رونق افروز می پاک گهر مهتاب است

این چه رمزست که در خانه دربسته دل

از فروغ رخ او تا به سحر مهتاب است

هر دلی مظهر انوار تجلی نشود

پیش مهر آن که کند سینه سپر مهتاب است

در دل ماست نهان یار و جهان روشن ازوست

ماه جای دگر و جای دگر مهتاب است

چشمه مست من رنگ نمی گرداند

در سرای من اگر سیل، گر مهتاب است

دل صائب نخورد آب ز هر ماه جبین

زنگ آیینه ارباب نظر مهتاب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذبه‌ی ماهتاب اشاره دارد و از آن به عنوان نماد روشنایی و عشق صحبت می‌کند. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی مانند "جام شیری" و "شمع" به تاثیر ماهتاب بر روح و دل افراد پرداخته و آن را فردی دلنشین و آرامش‌بخش می‌داند. در شعر، دل انسان به عنوان مکانی رازآلود معرفی می‌شود که جاذبه و زیبایی ماهتاب بر آن تاثیر می‌گذارد، و در نهایت، وجود یار در دل انسان به روشنی و روشنایی جهان مرتبط است. شاعر همچنین به این نکته اشاره دارد که هر دل نمی‌تواند این نور و زیبایی را درک کند و تنها افرادی خاص می‌توانند از این عشق و نور واقعی بهره‌مند شوند.