نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شبنم غنچۀ بیداردلان چشم بدست

صیقل سینۀ روشن‌گهران دست ردست

خودنمایی چه بلاهای نمایان دارد

ایمن از زنگ بود آینه تا در نمدست

به دل پاک نظر کن نه به دستار سفید

سطحیان را نظر از بحر گهر بر زبدست

پیش ازین خانۀ صیاد ز خاروخس بود

این زمان خرقۀ پشمین و کلاه نمدست

در دل هرکه حسد نیست غم دوزخ نیست

تخم آن آتش جان‌سوز شرار حسدست

ما ازین هستی ده‌روزه به جان آمده‌ایم

وای بر خضر که زندانی عمر ابدست

مرگ را بی‌خبران دور ز خود می‌دانند

چار دیوار جسد در نظر من لحدست

نیست در عالم ایجاد به جز تیغ زبان

بی‌گناهی که سزاوار به حبس ابدست

نیست در چشمۀ خورشید غباری صائب

چشم کوته‌نظران پرده‌نشین رمدست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و پیچیدگی‌های انسان و زندگی می‌پردازد. شاعر به شبنم و غنچه‌ها اشاره می‌کند و به زیبایی حقیقی نهفته در دل انسان‌ها توجه می‌کند، به جای ظاهر و ظواهر. او به حسد به عنوان آتش سوزاننده اشاره کرده و می‌گوید که زندگی کوتاه را می‌گذرانیم. همچنین، مرگ را به عنوان یک واقعیت ناگزیر و ترسناک معرفی می‌کند که در آن انسان به چهار دیوار جنازه‌اش محصور می‌شود. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که در جهان فقط زبان و سخن در قدرت دارد و بصیرت و دید عمیق افراد کم است.