نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر چه جز گوهر عشق است درین بحر کف است

هر حیاتی که نه در عشق سرآید تلف است

نعل وارون نکند راست روان را گمراه

چه زیان دارد اگر پشت کمان بر هدف است؟

روی خورشید نباشد به نقابی محتاج

روشنی گوهر بی قیمت ما را صدف است

می رسد کلفت ایام به ارباب کمال

تا هلال است مه آسوده ز رنج کلف است

مصحف روی بتان را نبود نقطه سهو

کوکب خال به هر جا که بود در شرف است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به اهمیت و ارزش عشق در زندگی اشاره دارد و می‌گوید که هر چیزی که از عشق دور باشد، در واقع بی‌ارزش و زوال‌پذیر است. عشق، نجات‌دهنده و راهمایی است که نمی‌گذارد فرد به بی‌راهه برود. همچنین بر این نکته تأکید دارد که عشق و روشنایی آن نیازی به تظاهر و نقاب ندارد، زیرا خودش به خودی خود ارزشمند است. در نهایت، شاعر به گذر زمان و اثر آن بر انسان‌ها و همچنین بر جذابیت‌های ظاهری اشاره می‌کند، و بیان می‌کند که آنچه واقعاً ارزشمند است، عشق است که همیشه با کمال و زیبایی همراه است.