نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است

هر که را می نگرم در رخ او حیران است

می توان خواند ز پشت لب او بی گفتار

سخنی چند که در زیر لبش پنهان است

حسن او پا به رکاب از خط مشکین شد و باز

فتنه مشغول صف آرایی آن مژگان است

دل عاشق شود از پرده ناموس سیاه

این چراغی است که مرگش به ته دامان است

چرخ یک حلقه چشم است و زمین مردمکش

دو جهان زیروزبر چون دو صف مژگان است

شاهدی نیست سزاوار تماشا، ورنه

در گل تیره ما آینه ها پنهان است

ریشه نخل کهنسال فزون می باشد

حرص با طول امل لازمه پیران است

صائب از دیدن خوبان نتوان دل برداشت

ورنه برداشتن دل ز جهان آسان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت مطلوب معشوق اشاره دارد و احساس حیرت و شگفتی عاشق را نسبت به او بیان می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که جمال معشوق از نظر پنهان است اما در چشم هر ناظر، سحری خاص دارد. همچنین، او به قدرت کلامی اشاره می‌کند که می‌توان از لب‌های خاموش معشوق دریافت کرد. وجود زیبایی معشوق به شکلی است که می‌توان آن را در تکان‌های مژگان او و نگاهی به چشمانش دید و این محبت و عشق فراگیر است. در انتها، شاعر بیان می‌کند که زیبایی‌های جهان و عشق به معشوق به حدی عمیق و جذاب است که دل را به راحتی تسلیم می‌کند.