نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سیل درمانده کوتاهی دیوار من است

بی سرانجامی من خانه نگهدار من است

می کند کار نسیم سحری با دل من

خامشی گرچه به ظاهر گره کار من است

چون نشد پیش شکر سبز چو طوطی سخنم

زین چه حاصل که جهان واله گفتار من است؟

چشمه ای را که سکندر به دعا می طلبید

شبنم سوخته چهره گلزار من است

می توانم سر طومار شکایت وا کرد

عرق شرم تو مهر لب اظهار من است

دوستان آینه صورت احوال همند

من خراب توام و چشم تو بیمار من است

منم آن آینه خاطر که رگ خواب جهان

همچو مژگان به کف دیده بیدار من است

نیست آیینه بینایی من عیب نما

به چه تقصیر فلک در پی آزار من است؟

در خرابات من آن باده پرستم صائب

که رگ تلخی می رشته زنار من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حال و احساسات شاعر می‌پردازد. شاعر از دیواری سخن می‌گوید که مانند سیلی درمانده است و به نوعی نماد ناامیدی و سرگردانی اوست. او خود را در خانه‌ای می‌بیند که نشانه‌ی بی‌سرانجامی‌اش است. نسیم سحری بر دل او اثر می‌گذارد و به طور ظاهری خاموشی بر کارش حاکم است. شاعر به زبانی کنایه‌آمیز می‌گوید که سخن‌هایش به اندازه‌ی طوطی سبز، شیرین نیست و نتیجه‌ای ندارد. او همچنین به چشمه‌ای اشاره می‌کند که سکندر به دعا می‌طلبید، اما برای او به شعری دردناک تبدیل شده است. احساس شرم و عواطف عمیق او از عشق، به شکایت تعبیر شده‌اند و دوستانش مانند آینه‌ای به احوال او نگاه می‌کنند. شاعر خودش را به عنوان آینه‌ای توصیف می‌کند که واقعیت‌های جهان را به تصویر می‌کشد، اما از مشکلات و آزارهای روزگار رنج می‌برد. در نهایت، او از باده‌ای یاد می‌کند که در خرابات می‌نوشد و تلخی و درد عواطف خود را در آن می‌بیند.