نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شوق را شهپر توفیق سبکباری توست

راه نزدیک فنا، دور ز خودداری توست

دامن دشت فنا پاکترست از کف دست

سنگ اگر هست درین راه، گرانباری توست

چون پریشان نگذاریم قدم چون سیلاب؟

لغزش ما به تمنای نگهداری توست

چون نگیرد نفس دام تو از کثرت صید؟

خط آزادی کونین، گرفتاری توست

خواب در چشم مده راه به افسانه مرگ

که شب کاکل او زنده ز بیداری توست

چون به خواری کشم ای عشق ز کوی تو قدم؟

عزت روی زمین در قدم خواری توست

چشم بدبین به نی کلک تو صائب مرساد!

خاک، گنجینه گوهر ز گهرباری توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حس شوق و عشق و وابستگی به معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که شوق او ناشی از توفیق معشوق است و هرچه به فنا نزدیک می‌شود، در واقع به دوری از خودداری می‌رسد. او به مقایسه دامن دشت فنا و سنگ‌هایی که در مسیر عشق هستند می‌پردازد و از ناپایداری و لغزش در عشق صحبت می‌کند. همچنین به آزادی و گرفتاری‌های زندگی اشاره می‌کند و به خواب و افسانه مرگ اشاره می‌کند که بیداری ناشی از عشق را می‌سازد. در بخش پایانی، شاعر به ذلت و خواری ناشی از عشق اشاره کرده و تأکید می‌کند که عزت در همین خوارگی است و چشم بدبینان به او ضرری نمی‌زند و خاک زمین گنجینه‌ای از گوهر عشق اوست.