نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در کف هر که بود ساغر می، خاتم ازوست

هر که در عالم آب است همه عالم ازوست

هر که پوشید نظر، گوهر بینایی یافت

هر که پرداخت دل از وسوسه جام جم ازوست

هوس تخت سلیمان گرهی بر بادست

هر که در حلقه انصاف بود خاتم ازوست

دم جان بخش همین قسمت روح الله نیست

هر که لب از سخن بیهده بندد دم ازوست

به من کار فرو بسته کجا پردازد؟

آن که پیشانی گل در گره شبنم ازوست

دم همت ز لب خامش پیمانه طلب

که درین عهد گلستان کرم را نم ازوست

به جز از خامه صائب نتوان داد نشان

رگ ابری که همه روی زمین خرم ازوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اهمیت و وجود الهی در زندگی انسان‌ها پرداخته است. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هر چیزی در دنیا از خداوند نشأت می‌گیرد و هر که به عمق وجود خود نگاهی بیندازد، حقیقت را خواهد یافت. او تأکید می‌کند که در عالم هیچ چیزی بدون نقش و تأثیر الهی وجود ندارد و اگر انسان بخواهد به حقیقت و انصاف دست یابد، باید از وسوسه‌ها و حرف‌های بی‌اساس پرهیز کند. همچنین، با اشاره به نمادهای مختلفی چون خاتم سلیمان و جام جم، به جستجوی معانی عمیق و ارزش‌های روحانی در زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که تنها از دل و افکار مثبت می‌توان به نور الهی رسید و از زندگی بهره‌مند شد.