نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است

حاصل دست فشاندن به ثمر رعنایی است

فرد شو فرد ز مردم که فتوحات جهان

یک قلم جمع به زیر علم تنهایی است

لازم تیر هوایی است جدایی ز هدف

به مقامی نرسد هر که دلش هر جایی است

پیش احمق نه ز عجزست مرا خاموشی

طرف بحث به نادان نشدن دانایی است

لنگر من سبک از شورش طوفان نود

که به امید خطر کشتی من دریایی است

دل روشن ز غم روی زمین فارغ نیست

زردی چهره خورشید ز روشن رایی است

هر که صائب دل خود داد به آهو چشمی

گرچه در کوچه و بازار بود صحرایی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بررسی موضوعاتی چون تنهایی، دل‌مشغولی، و چالش‌های انسانی می‌پردازد. سرایش بر این نکته تأکید دارد که سرکشی و بی‌پروایی، نتیجهٔ تلاش برای به دست آوردن موفقیت و ثمرات زندگی است. شاعر به جدایی از هدف و نرسیدن به مقام اشاره می‌کند و می‌گوید که خاموشی در برابر نادانی از روی ضعف نیست، بلکه نشانهٔ دانایی است. همچنین به ناپایداری زندگی و وجود غم در دل افراد اشاره می‌کند و به این حقیقت می‌پردازد که هر کسی که دلش را به وسوسه‌ها بسپارد، حتی اگر در بین مردم باشد، در حال تجربهٔ نوعی تنهایی و بیگانگی است.