نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نقش روی تو در آیینه جان صورت بست

آنچه می خواستم از غیب همان صورت بست

صحبت آینه و عکس بود پا به رکاب

در دل و دیده خیال تو چسان صورت بست؟

از سر کلک قضا نقطه اول که چکید

زان سیاهی دل و چشم نگران صورت بست

عشق ازان برق که در خرمن آدم افکند

از دخانش فلک گرم عنان صورت بست

حسن تا پرده ز رخساره گلرنگ گرفت

عشق با دیده خونابه فشان صورت بست

صورت هر چه درین نشأه دل از خلق گرفت

روی ازین نشأه چو گرداند همان صورت بست

صورت حال من از خامه نقاش بپرس

نقش بیچاره چه داند که چسان صورت بست؟

پیش ازین فکر همه صورت بی معنی بود

معنی از خامه صائب به جهان صورت بست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تأثیر عشق و زیبایی معشوق بر روح و جان انسان اشاره می‌کند. او می‌گوید که تصویر معشوق در آیینه دل و چشم او شکل گرفته و عشق به مانند برقی در دل آدمی می‌درخشد. همچنین بیان می‌کند که هر چه در این دنیا شکل می‌گیرد، بازتابی از جمال معشوق است. شاعر در نهایت به این نکته می‌رسد که قبل از ورود عشق، معانی واقعی وجود نداشت و عشق و زیبایی هستند که به زندگی معنا می‌بخشند.