نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟

بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا

شکر قطع راه را پامال کردن مشکل است

خواب کردن از مروت نیست در منزل مرا

شوق را عشق مجازی از زمین گیران کند

نیست چون قمری نظر بر سر و پا در گل مرا

بی گزند دیده بد، درد و داغ عشق بود

حاصلی گر بود ازین دنیای بی حاصل مرا

از علایق خاطر آزادمردان فارغ است

چون صنوبر نیست پروایی ز بار دل مرا

می گدازد پرتو منت مرا چون ماه نو

هر قدر خورشید تابان می کند کامل مرا

دست احسانی که شکر از سایلان دارد طمع

نیست کم از کاسه دریوزه سایل مرا

از خس و خاشاک گردد بیش آتش شعله ور

چوب گل کی می تواند ساختن عاقل مرا؟

وای بر من کز کهنسالی درین محنت سرا

عنکبوت رشته طول امل شد دل مرا

دست خواهد کرد خونم عاقبت در گردنش

نیست گر در زندگانی رنگی از قاتل مرا

چون سپند آسوده ام صائب ز منع دور باش

می کند بی طاقتی آواره از محفل مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و پریشانی شاعر است. او از بار سنگین زندگی و مشکلاتی که به دوش دارد سخن می‌گوید. شاعر در عین تحمل سختی‌ها، به آزادی و بی‌پروایی اشاره می‌کند و می‌خواهد از وابستگی‌ها و درد و رنجِ دنیا رها شود. عشق و شوق او را از زمین‌گیران جدا کرده و در عین حال، احساس می‌کند که در محنت زندگی‌اش درمی‌گذرد و پیری و ناامیدی بر او حاکم شده است. او از منت دیگران نیز ناامید و خسته است و به این نتیجه می‌رسد که در این دنیای بی‌ثمر، امیدی به تغییر وضعیتش ندارد. در نهایت، شاعری در تلاش برای بازگشت به آرامش و رهایی از قید و بندهای زندگی است.